توضیحات
رمان بانوی پاریسی ما با پرداخت به زندگیهای درهم تنیدهی زمینداران و کارکنان آنها در مزرعهای خانوادگی در حومهی لاهور پاکستان، تصویری جذاب از مکان و مردمی خاص را خلق میکند. خدمتکاران خانهی اشراف زادهای فئودال، روستاییانی که چشم به الطاف او دارند، و آشنایان دور و نزدیکی که بخت خود را در زندگی در شهر آزمودهاند، با مزایا و معایب سکون، از بین رفتنِ تدریجی سنتها و ضربهی شوکه کنندهی تغییر مواجه میشوند و باید خود را برای جنبههای کمتر شناخته شدهی زندگی آماده کنند …
اسم رمان: رمان بانوی پاریسی ما
نویسنده این اثر: دانیال معین الدین
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
گوشه ای از داستان رمان بانوی پاریسی ما
نواب الدین به خاطر حق امضا و اختیاراتش جولان می داد و خودنمایی می کرد. همین طور به خاطر شیوه کلاه گذاشتن سر اداره ی برق با آهسته کردن دور کنتورها؛ تا مشتری به شیوه ی خاصی اسکناسی صد روپیه ای در پس انداز ماهیانه دلخواهشان بگنجاند. در صحرای پاکستانی پشت مولتان که چاه های آب روز و شب کار می کردند، کشف تواب کیمیا را از سکه انداخته بود.
بعضی ها فکر می کردند از آهنربا استفاده می کند. دیگران می گفتند از روغن سنگین با تکه های چینی یا موم عسل. آنها شک داشتند، گزارش دادند که با مامور بازدید کنتور ساخت و پاخت کرده است. بهرحال، این کلک، شغل او را هم در مزرعه و هم بیرون از مزرعه ی اربابش ک.ک. هارونی تضمین می کرد.
این قطعه زمین در مسیر جاده ی باریک و پر چال چوله ی مزرعه تا بازار قرار داشت که در دهه 1970 ساخته شده بود. یعنی زمانی که هارونی هنوز در دستگاه اداری لاهور برو و بیایی داشت. باف یا صحرای نمگ سفید که بین مزرعه های نیشکر و پنبه، باغ های انبه و شبدر و گندم کشیده شده بود.















