توضیحات
در بخشی از رمان مو نارنجی من می خوانیم… صدای گوشیم برای بار پنجم بلند شد… چیه آرمین؟… سلامی مجدد جناب… یه وقتی به روی خودت نیاریا… چرا نمیای… زشته بخدا… من به درک مثلا عروسی خواهرته…آرمین بس کن تورو خدا اونا روی دیدن منو ندارن… مهمون دعوتی دومادی ها. پاشو بیا دیگه..
اسم رمان: رمان مو نارنجی من
نویسنده این اثر: مریم صدر
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان مو نارنجی من
راشین 21سالشه. از وقتی 15سالش بوده عاشق آرمین بوده. آرمین هم سن منه و 25 سالشه. من آرمین از 19سالگی توی دانشگاه دوست شدیم و دوتایی با هم دیگه شرکت زدیم که کارش دیزاین و چیدمان بود. توی هفته اول مشتری های کمی داشتیم.
بعد کم کم اینقدر از کارمون رضایت پیدا کردند که توی یک ماه سرمون کلی شلوغ شد و کلی سفارش گرفتیم. ارمین برای کار شرکتمون خیلی به خونه ما میومد و متوجه نگاه های عاشقانشون می شدم. یه روز آرمین اومد پیشم و با کلی ترس و استرس گفت راشین رو دوست داره ولی میترسه که اون آرمین رو دوست نداشته باشه.
خلاصه با کلی دردسر و مخالفت خانواده آرمین مخصوصا داییش بالاخره امروز عروسیشون هست. کت شلوار خاکستری با پیرهن سفید پوشیدم و موهام رو کمی ژل زدم و به سمت بالا مرتبشون کردم کفش و کمربند ست مشکی و ساعت مچی استیلم رو بستم و سوییچ رو برداشتم.















