توضیحات
دلارا مشتاق در رمان هکر، بازیگر سرشناسی است که پس از سالها به ایران بازگشته تا دوباره نامش را بر سر زبان ها بیندازد. غافل از اینکه اینبار دست سرنوشت خوابهای دیگری برایش دیده؛ با ورود شخص مرموزی به زندگیاش تمام معادلاتش بهم میریزد و اعتبار و آبرویش به بازی گرفته میشود….اما او کیست؟! چه میخواهد؟! چه رازی در زندگی گذشته دلارا نهفته است؟!
اسم رمان: رمان هکر
نویسنده این اثر: فاطمه یوسفی
ژانر رمان: عاشقانه، معمایی
گوشه ای از داستان رمان هکر
کلید را در قفل چرخاند و وارد خانه شد. در را نبست و بدون اینکه کفش هایش را از پایش بیرون بیاورد، روی سرامیک ها قدم گذاشت و یکراست به سراغ مکان محبوبش رفت. برای طراحی این بار جمع و جور، روزها وقت گذاشته بود و از بهترین طراح های اروپایی کمک گرفته بود…به نظر خودش اینجا قلب خانه اش بود، تنها چیزی که این روزها آرامش می کرد!
بطری ظلایی و گردن باریک ویسکی را از میان قفسه های پنج ضلعی بیرون کشید و بدون برداشتن لیوان مخصوصش روی مبل نشست. در که بسته شد برای لحظه ای سرش را بالا گرفت، با دیدن رهام و اخم های درهمش پوزخند گوشه لبانش جا خوش کرد…در حال باز کردن سر پلمپ بطری لب زد:
– چی شد؟ مگه نگفتی دیگه تحمل کله شق بازیام رو نداری؟! چرا راهت رو نمی کشی و بری؟ اینطوری جفتمون خلاص میشیم!
بعد از حرف بطری را بالا برد و یک نفس شروع به سر کشیدن کرد و اگر سوزش گلویش مانع نمی شد، می توانست تمام محتویاتش را یکباره به سمت معده اش روانه کند…رهام از نگاه خیره اش به او دست برداشت، در را بست و به سمتش آمد با لحن تمسخر آمیزی گفت:
– حرفه ای شدی دلی…















