دانلود رمان گره سرنوشت

تماس بگیرید

کتاب تقدیر را که میگشایی، درمی یابی که نویسندهٔ آن برای تو و دیگران، روایت هایی گوناگون نگاشته است. سرگذشت تو با سرگذشت دیگری ناهمگون است، هرچند این دفتر که در دست همگان است، نامی یکسان دارد: “تقدیر”.

 

توضیحات

دانلود رمان گره سرنوشت نوشته نویسنده فاطمه مرادی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: گره سرنوشت

پدید آورنده: فاطمه مرادی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1173

معرفی رمان گره سرنوشت

کتاب تقدیر را که میگشایی، درمی یابی که نویسندهٔ آن برای تو و دیگران، روایت هایی گوناگون نگاشته است. سرگذشت تو با سرگذشت دیگری ناهمگون است، هرچند این دفتر که در دست همگان است، نامی یکسان دارد: “تقدیر”.

بخشی از رمان گره سرنوشت

-چشم بابا جان ولی خوب دروغ که نمیگم این مریمم هر چی تو گوشش میخونم تو مخش نمیره اونا خوششون نمیاد ازش این هی میره ور دلشون غلط میگم بابا؟حاج یونس سری تکون داد و دستی به صورتش کشید:چی بگم بابا شما که حرف خودتو تایید میکنی این مسئله هم مربوط به خود مریمه که بخواد رفت و آمد کنه یا نکنه من برم نمازم رو بخونم.هر دو قبول باشه و التماس دعایی گفتند.مارال رفت تا با احمد تماس بگیره و مریم هم سمت آشپز خونه رفت تا ببینه اوضاع آشپزخونه در چه حاله در دیگ رو باز کرد و عطر قورمه سبزی رو نفس کشید و دلش ضعف رفت و احساس گرسنگی کرد قاشقی برداشت و چند قاشق رو مزه کرد و آفرینی به خواهرش گفت بابت دستپخت بی نظیرش بشقاب و کاسه ها رو جدا کرد و کنار گذاشت همه چیز که مرتب شد رفت وضو بگیره تا نمازش رو بخوانه تا اون موقع هم آقا احمد هم سر میرسید.خیابون خلوت بود و بارون نم نم می بارید-ای خدا آخه من چه گناهی به درگاهت کردم این شد رفیق من؟!

ماشین نزدیکه یه خورده درست راه برو بابا.زیر بغلش رو گرفته بود که بتونه درست راه بره اگر رهاش میکرد کف خیابون می افتاد تعادل نداشت مدام زانوهاش یا خم میخورد یا این پا و آن پاش جلوی هم میپیچید بالاخره به ماشین رسید ریموت رو از جیبش در آورد و در ماشین رو باز کرد.و اونو روی صندلی نشوند که با خودش یا می خندید یا شعری رو زمزمه میکرد سری از روی تاسف تکون داد و ماشین رو دور زد تا سوار بشه نشست و نگاهی به او انداخت نفسش رو به بیرون فوت کرد و ماشین رو استارت زد عصبی بود از این وضعیت به وجود آمده اصلا رضایت نداشت.-دارم از دستت دیونه میشم آخه من چی بهت بگم؟ نمیدونم چه حکایته چند وقت یه بار سرخر رو ول میکنی هر جا که خواست بره یعنی ول میکنی قشنگ.بابا تو هم مثل خیلیا یکی دو تا نوشیدنی بزن تمام چیه خود تو خفه میکنی؟! ایشالله من سنکوب کنم به جای تو که از دستت خلاص شم.

نگاهش کرد سرش رو به صندلی ماشین تکیه داده بود و همونطور هم چپ و راست میکرد گاهی بشکنی میزد و میخندید.نفسش رو بار دیگه به بیرون فوت کرد فردا که حالش روبه راه میشد اگر هم حرفی میزد و از اتفاقات شب براش می گفت یا منکرش می شد یا اونقدر جدی برخورد میکرد که خودش هم شک میکرد.آیا واقعا دیشب حالش رو اونطور دیده یا نه سمت خونه رفت و ماشین رو داخل پارکینگ پارک کرد و به زحمت اونو از داخل ماشین خارج کرد و سمت آسانسور برد و چند غر هم به جونش زد اونو به دیواره آسانسور تکیه داد و خودش دست تو جیبش کرد تا کلیدهاش رو بیرون بیاره آسانسور ایستاد دوباره سمتش رفت آقای جکسون رو دید که میخواست وارد آسانسور بشه همین رو کم داشت.آقای جکسون لبخندی زد و کناری ایستاد تا اونها از آسانسور خارج بشن.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
کتاب تقدیر را که میگشایی، درمی یابی که نویسندهٔ آن برای تو و دیگران، روایت هایی گوناگون نگاشته است. سرگذشت تو با سرگذشت دیگری ناهمگون است، هرچند این دفتر که در دست همگان است، نامی یکسان دارد: "تقدیر".  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: گره سرنوشت
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: فاطمه مرادی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1173
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!