توضیحات
دانلود رمان نازنین مریم نوشته نویسنده مریم ثروت pdf بدون سانسور
عنوان اثر: نازنین مریم
پدید آورنده: مریم ثروت
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1731
معرفی رمان نازنین مریم
من «کارن جیگر»م؛ کسی که اسمش لرزه به تن خیلیا میندازه. تو کار موادم و همه ازم میترسن. یه شب تو یه پارتی با دختری آشنا شدم که بیپروا و جسور بود، اونقدر که به خاطر یه بسته مواد، گوشم رو گاز گرفت و فرار کرد! دنبالش رفتم، بیاختیار دلم گیرش کرد… تا روزی که فهمیدم اون خواهرمه؛ همون دختر مردی که ازش نفرت دارم.
بخشی از رمان نازنین مریم
نجلا و دمیر بی توجه به من به سمت سانتافه ای که اون طرف خیابون پارک بود رفتن. دمیر با احترام در رو واسه نجلا نگه داشت از تو شیشه بوتیک همه چیز رو میدیدم و کارد میزدی خونم در نمیومد دستم تو جیب شلوارم رفت و چاقوی ضامن دارو رو لمس کردم و تو دستم مشتش کردم به خودم نهیب زدم: کارن احمق مگه با دو تا خط و خوط میتونی انتقام این همه سال در جووزگی و فلاکت رو بگیری؟ صبر داشته باش. همین که دمیر خواست سوار ماشین بشه به تندی به سمت ماشینم رفتم و همزمان با دمیر ماشین رو روشن کردم و به دنبالش راهی شدم چاقو ضامن دارمو از جیبم در آوردم و ضامنشو زدم و چاقو تو دستم آزاد شد. همونجوری که تو دستم باهاش بازی میکردم با چشم های وق زده به راه خیره بودم کارن رو میدیدم که توی ماشین هر از چند گاهی به سمت زنش میچرخه و باهاش حرف میزنه حتی از اون فاصله هم میتونستم نیش بازشو ببینم سر چاقو رو تو دستم گرفتم و فشردم.
دستم سوخت و قطره خونی روی لبه چاقو نشست؛ اما سوزشش بیشتر از سوزش دلم نبود. دمیر حیوون ننه بدبخت منو به خاطر این آکله خانوم ول کردی؟ دارم برات کاری میکنم مرغای آسمون به حالت زار بزنن کاری میکنم خون گریه کنی و از خدا مرگت رو بخوای مثل شبحی سرگردون پا به پای دمیر جلو می رفتم و سایه به سایه تعقیبش میکردم تا اینکه دمیرخان دم رستوران شیکی وایساد. همونجا ماشین رو بلخی پاک کردم و به دنبالشون پیاده شدم دمیر رو دیدم که که کت نجلا رو روی شونه اش انداخت. چشمامو بستم که نبینم چون اگه میدیدم و رگ غیرتم باد میکرد، دیگه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم. نجلا دست دور بازوی دمیر خلقه کرد و هر دو به سمت رستوران رفتن همین که پا به رستوران گذاشتم با حس هرم هوای گرم پوست صورتم به گزگز افتاد از همونجا دمیر و نجلا رو دیدم که به سمت میزی رفتن.
دمیر با احترام.صندلی رو عقب کشید و نجلا با لبخند روی صندلی نشست و کتشو به دمیر داد دمیر هم کتش رو در آورد و به پیش خدمت داد با صدای پیش خدمت دیگه ای برگشتم_آقا رزرو داشتید؟سر کج کردم._باید رزرو داشته باشم؟گارسون نگاهی به ظاهرم انداخت بخشکی ای شانس کاش لباس پلوخوری هام رو پوشیده بودم. _بله قربان همونجور که میبینید سالن پر هست. بدون رزرو قبلی نمیتونیم پذیریش کنیم. از همونجا به دمیر خیره شدم پس دمیرخان برای نجلا خانم سالن هم رزرو میکنه._نه رزرو ندارم ولی فکر میکنم همیشه یکی دو تا صندلی خالی تو این رستوران پیدا بشه. _متاسفم قربان. دست تو جام بردم و گفتم: به قیافمون نگاه نکنید اینها لباس کاره میتونم از خجالتتون در بیام. و سه تا تراول در آوردم و خواستم تو . تو جیب مرد بذارم که مرد دستم رو عقب زد و با نیشخندی گفت: شرمنده جناب!









