توضیحات
دانلود رمان ماساژور گنگستر مافیا جسا کیننوشته نویسنده جسا کین pdf بدون سانسور
عنوان اثر: ماساژور گنگستر مافیا
پدید آورنده: جسا کین
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 432
معرفی رمان ماساژور گنگستر مافیا
صبحی که از خواب بیدار شدم، هیچ نشانهای وجود نداشت که قرار است زندگیام از همان ساعت اول از مسیرش منحرف شود.اولین مشتری روزم؟ باور کردنی نبود: واکر مک مانوس، رئیس بدنام مافیای بوستون.نه فقط بهخاطر اسمش، بلکه بهخاطر پیشنهادی که داد. مردی با آن گذشتهی خونآلود، بهجای تهدید یا دستور، عددی روی میز گذاشت: پنجاه هزار دلار، فقط برای یک ماساژ.اما ماجرا همانجا تمام نشد. واکر به یک جلسه قانع نبود. نه، او چیزی فراتر میخواست؛ تعهدی طولانی، شاید برای تمام عمر.و بدترین بخش ماجرا؟ واکر مک مانوس مردی نیست که جواب «نه» را بشنود و بگذرد.
بخشی از رمان ماساژور گنگستر مافیا
من ماساژ رو نمیرم بگیرم گرفتن ماساژ به این معنیه که من بیش از حد کار میکنم و خستگی و استرس دارم که هر دو نشون دهنده ضعف هستن در دنیای من ضعف بوسه مرگه من پنج ساله که رئیس خانواده مک مانوس هستم از زمانی که حرومزاده سرسخت پدرم در زمین تنیس املاکش مرد احتمالاً برای اینکه مسابقه رو از دست نده و جلوگیری از باختنش بود. پدرم از مقام دوم بودن متنفر بود زمانی رو بخاطر نمی آوردم که برای اینکه پا به جایگاه اون بذارم و رئیس خانواده بشم و جای اون رو بگیرم و دنیای زیرین بوستون رو که در اون بزرگ شده ام اداره نکنم آراسته و مجهز نشده باشم. زمانی که من مسئولیت خانواده و مافیای بوستون رو بر عهده گرفتم هیچ مشکلی نداشتم، عملیات مافیا رو سخت تر کردم و خانواده رو به قرن بیست و یکم آوردم.من مرد خوبی نیستم آدم میکشم من یه تبهکارم که همه رو میترسونم و فعالیت های تجاریم غیر قانونی غیر اخلاقی هستن و پول زیادی برای من به همراه دارن.
قصد ندارم به این زودیها به حالت عادی برم مثل منشی های لعنتی و رنگ پریده که در ایستگاه های اتوبوس وقتی با ماشین بوگاتیم از گذرگاه ها رد میشم می بینم نه به طور لعنتی .ممنون اونا از اون دسته از مردانی هستن که ماساژ میگیرن موقعیت اونا در مشاغلشون به قدرتشون بستگی نداره به تاب آوری و انعطاف پذیری اونا به جاودانگیشون و بقای اونا بستگی نداره این خصوصیت ها همه مال منه. ریچ مرد دست راستم فکر میکنه که داره به من لطف بزرگی میکنه و منو با ماساژ در سی و پنجمین سالگرد تولدم غافلگیر میکنه اما اگه فکر می کنه که من میخوام دراز بکشم و اجازه بدم که یه غریبه روغنی رو که بوی گل میده روی بدنم بماله سخت در اشتباهه برای یه ساعت اون فکر دیگه ای در راه داره متأسفانه ذهن ریچی به سرعت ذهن دیگران کار نمی کنه و اون مشکل توی یادگیری و اوتیسم داره و اگه بتونم به اون کمک کنم احساسات اونو جریحه دار نمی کنم…
من در روز اول کلاس دوم ریچی رو ملاقات کردم زمانی که اون در زمین کیک بال توسط یک دسته از دانش آموزان کلاس چهارم لگد خورد. وقتی توی دنیایی پر از جنایت و تبهکارها بزرگ شدم یاد گرفتم قبل از اینکه بتونم راه برم به کار خودم فکر کنم و اول به فکر خودم باشم اما از روشی که پسران بزرگتر ریچی ناتوان در یادگیری رو مشت زده بودن و مسخره اش میکردن خوشم نمیومد. واسه اینکه اون توی یادگیری و حرف زدن ناتوانه دلیل نمیشد که اون از اونا لگد بخوره. این منصفانه به نظر نمی رسید. بنابراین اونا رو در حالی که مشت به دماغشون زده بودم و دماغ های خون آلودشون رو گرفته بودن به دفتر پرستاری فرستادم. ریچی از اون زمان سایه ی من بوده. الان کسی باهاش سر و کله نمیزنه من مطمئن شدم که اون همیشه یه نگهبان مسلح در اختیار داره. معمولاً منم همیشه نگهبان های مسلح و سربازها در اختیار دارم ، اما نیازی ندارم که کارمندها و نائب رئیس ها و سربازهام فکر کنن که من نرم شدم.









