دانلود رمان ققنوس من

50,000 تومان

این رمان روایت دختریه که تو خانواده‌ای از هم‌ پاشیده بزرگ شده؛ پدری که اعدام شده، مادری که برای گذروندن زندگی به دزدی دست می‌زنه و برادرایی که راه مادر رو ادامه می‌دن. اتفاقی مسیر زندگی دختر رو تغییر می‌ده و باعث می‌شه از خونه فرار کنه. در این بین، مردی ثروتمند وارد زندگیش می‌شه و نقش حامی و سرپرست رو براش ایفا می‌کنه. اما همه‌ چیز وقتی پیچیده‌تر می‌شه که برادر همون مرد، در یک دیدار دل به دختر می‌بازه… حوادثی سرنوشت اون‌ها رو از هم دور می‌کنه و ماجراهای پر فراز و نشیبی رقم می‌خوره …

 

توضیحات

دانلود رمان ققنوس من نوشته نویسنده لیلا حمید pdf بدون سانسور

عنوان اثر: ققنوس من

پدید آورنده: لیلا حمید

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 3682

معرفی رمان ققنوس من

این رمان روایت دختریه که تو خانواده‌ای از هم‌ پاشیده بزرگ شده؛ پدری که اعدام شده، مادری که برای گذروندن زندگی به دزدی دست می‌زنه و برادرایی که راه مادر رو ادامه می‌دن. اتفاقی مسیر زندگی دختر رو تغییر می‌ده و باعث می‌شه از خونه فرار کنه. در این بین، مردی ثروتمند وارد زندگیش می‌شه و نقش حامی و سرپرست رو براش ایفا می‌کنه. اما همه‌ چیز وقتی پیچیده‌تر می‌شه که برادر همون مرد، در یک دیدار دل به دختر می‌بازه… حوادثی سرنوشت اون‌ها رو از هم دور می‌کنه و ماجراهای پر فراز و نشیبی رقم می‌خوره …

بخشی از رمان ققنوس من

کبودی پای چشم پریوش زمانیکه آمده بود پیش خانومی و از آقاداریوش شکایت میکرد را به خاطر آوردم مردی که دست روی همسرش بلند کند، آن هم به خاطر دیر حاضر شدن غذا ترسناک نیست؟ مردی که همسرش را به زندانی کردن در خانه تهدید کرده باشد؟ مردی که همیشه اخم بر چهره داشته باشد و نوع نگاهش شبیه نگاه بازپرس های جنایی نافذ باشد؟ مردی که دست‌هایش اندازه بشقاب غذاخوری باشد و خودش هم هیکل غول بیابانی باشد هراس ندارد؟ جواب دادم: من به شما مدیون هستم. با حفظ همان گره میان ابروانش گفت:تو به هیچ کس مدیون نیستی جز خودت اینو تو گوشت فرو کن هیچ وقت دوباره میگم هیچ وقت اجازه نده کسی با تحریک احساس دین تو رو مجبور به انجام کاری خلاف میلت بکنه. من اگه کاری کردم برای خودم کردم خانومی هم همینطور تو مدیون هیچ کسی نیستی اما در عین حال باید به قوانین و چهارچوب‌هایی که برات گذاشتم پایبند باشی.سریع گفتم: منم هیچ وقت سرپیچی نکردم. نیم نگاهی معنادار به شالم که در شرف افتادن بود انداخت و پوزخندی محو زد دست به شالم بردم و آن را تا روی ابرویم جلو کشیدم دوست نداشتم بهانه ای به دستش بدهم.

روبه روی ساختمانی دو طبقه و قدیمی که زیر سایه ی آپارتمانهای بلند همسایه ها مخفی شده بود، ماشین را نگه داشت. نمای آجر بهمنی ساختمان تمیز بود، اما سبک چیدمان آجرها و تغییر رنگ آنها به مرور زمان در کنار در و پنجره های چوبی که در معماری نوین به تاریخ پیوسته اند قدمت خانه را فریاد میزد. از آن خانه های نوستالژیکی بود که نمایش جان میدهد برای عکاسی با تبسم و هیجان سر بلند کردم و به بالکنی که از ساختمان بیرون زده بود نگریستم محال بود به ساختمانی نوساز اجازه ساخت بالکنی که به فضای کوچه تعدی کرده باشد را بدهند آقا داریوش چمدانم را از صندوق عقب ماشینش درآورد و زنگ آیفون تصویری را فشرد. نگاه کنجکاو و با هیجان من به ساختمان را که دید گفت: اینجا خونه ی پدر بزرگ مادریم بوده خودم داخلش رو بازسازی کردم اما به نماش دست نزدم نماش رو دوست دارم. تنها چیز مدرنی که در ظاهر خانه وجود داشت، آیفون تصویری بود به غیر از آن حتی در ورودی خانه همان ظاهر درهای قدیمی را داشت.

حتی پوسته های آن را نگرفته بودند روی ورقه ی رنگ پوسته شده ی در که در گذشته های دور کرم رنگ بود، دست کشیدم و گفتم: فکر نمیکردم تو این محله یه همچین خونه ای هنوز مونده باشه سمت گلوبندک چند تا خونه اینجوری دیدم اما اینجا؟ اصلا انتظارش رو نداشتم.همزمان دوربین عکاسی ام را از کیفم در آوردم و چند عکس زیبا از نمای ساختمان انداختم. هیجانم، آقا داریوش را سر ذوق آورد. با غرور به ساختمان نگاه کرد و گفت: هفته ای نیست که برای مشارکت در ساختش باهام تماس نگیرن ابعادش هم کوچیکه تک واحدی خوبی ازش در میاد. ناخودآگاه تبسم کردم ابعاد کوچک خانه در نگاه من و آقا داریوش با هم فرق میکرد.باز شدن در نقطه پایان صحبت‌های آقاداریوش شد. در را کامل باز کرد و رو به من با لبخند محوی گفت: لیدیز فرست. انتظار آنقدر شعور را از طرف آقا داریوش نداشتم. آمدم سن و سالش را به رخش بکشم و بگویم “ایج ایز فرست” که دیدم باز کردن سر شوخی ست و عاقبت خوبی ندارد…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
این رمان روایت دختریه که تو خانواده‌ای از هم‌ پاشیده بزرگ شده؛ پدری که اعدام شده، مادری که برای گذروندن زندگی به دزدی دست می‌زنه و برادرایی که راه مادر رو ادامه می‌دن. اتفاقی مسیر زندگی دختر رو تغییر می‌ده و باعث می‌شه از خونه فرار کنه. در این بین، مردی ثروتمند وارد زندگیش می‌شه و نقش حامی و سرپرست رو براش ایفا می‌کنه. اما همه‌ چیز وقتی پیچیده‌تر می‌شه که برادر همون مرد، در یک دیدار دل به دختر می‌بازه... حوادثی سرنوشت اون‌ها رو از هم دور می‌کنه و ماجراهای پر فراز و نشیبی رقم می‌خوره ...  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ققنوس من
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: لیلا حمید
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 3682
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!