توضیحات
دانلود جلد اول رمان فاصله از مجموعه پشت ماسک نوشته نویسنده pdf LUNA MASON بدون سانسور
عنوان اثر: فاصله
پدید آورنده: LUNA MASON
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 550
معرفی رمان فاصله
سییِنا تازه مجرد شده و قسم خورده بود دیگر سراغ مردان نرود، تا وقتی که او آمد—قهرمان بوکس دنیا که در پس نقابش رازی تاریک پنهان داشت. وقتی حقیقت آشکار شد، سییِنا باید تصمیم میگرفت: آیا میتواند کنارش بماند، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود؟ آیا آنها میتوانند بر ترسهایشان غلبه کنند و برای عشقشان بجنگند؟
بخشی از رمان فاصله
الان که نگاهش میکنم نمیفهمم چرا این همه مدت پای همچین آدمی موندم. البته قیافه اش بد نیست. به وکیل کلاسیک موهای بلوند و همیشه ژل زده، قدش کمی بیشتر از شش فوته اندام لاغری داره ولی خوش فرمه همیشه هم کت و شلوار میپوشه ولی الان؟ نه دیگه اون آدم همیشه مرتب نیست. احتمالا چند روزی میشه که ریشش و نزده چشماش قرمزن و موهاش بهم ریخته است. ولی وقتی نگاهش توی چشمام گره میخوره، اون رنگ سبز زمردیش هنوز به همون اندازه ی قبل واضحه نگاه تحقیر آمیز از بالا تا پایین بهم میندازه و با اشاره به پاهام میگه: سی تو این شکلی نیستی تو که نمیای کلاب تا نوشیدنی بخوری، هیچوقت اینطوری حرف نمی زدی… با این لباسای جلف؟ واقعاً؟حوصله ی این مزخرفات و ندارم میخوام برم ولی ناگهانی مچ دستم و با خشونت میگیره و محکم میکشه سمت خودش و بدنم میچسبه به سینه اش نفسام تند میشن از شدت فشاری که میده مچم تا بالای بازوم تیر میکشه و درد میگیره.
قلبم تند میزنه نفساش به گردنم میخوره و هنوزم مچم و محکم گرفته و صداش کاملا پر از خشمه وقتی میگه: دیگه بیشتر از این صبر ندارم، سینا. برای یه لحظه عصبانیت مثل شعله های آتیش تو بدنم بالا میره بعد اون همه خیانت ،تحقیر دروغ… هنوزم فکر میکنه که حق داره اینجوری باهام حرف بزنه؟ با تموم زورم مچم و از دستش بیرون میکشم و با آرنجم محکم توی شکمش میکوبم از درد به کم خم میشه و ولم میکنه. سریع عقب میرم و نگاهش میکنم. صورتش از خشم قرمز شده و فکش میجنبه لعنتی… اون نگاه و خوب می شناسم.گوشم از حرص و عصبانیت داغ شده و دلم میخواد بالا بیارم دوباره به سمتم هجوم میاره بازوهای و تو دستاش میگیره… محکم طوری که ناخناش تو گوشتم فرو میرن و انگار داره استخونام و له میکنه داد میزنه: حرومزاده.ولم کن داری اذیتم میکنی! ولم کن عوضی بدنم می لرزه چرا کسی کمک نمیکنه؟ لعنتی… مدی کجاست؟ نگاه جیمی با ترس به یه نقطه تو پشت سرم خیره میشه و کم کم فشار دستاش کم میشه…
-خانوم گفت ولم کن صداش و نشنیدی؟حتی لازم نیست برگردم میدونم اون کیه حسش میکنم که کاملا نزدیکم شده جیمی دستام و رها میکنه و بالاخره یه نفس راحت میکشم… خدایا شکرت. نگاهم روی جای انگشتای جیمی روی بازوم مکث میکنه… معلومه که قراره خیلی بد کبود بشه.-آروم باش رفیق فقط داشتم با نامزدم حرف میزدم. مردی که پشت سرمه یه لحظه بدنش سفت میشه بعد دستش و میندازه دور کمرم و من و میچسبونه به خودش بوی عطر تند و تلخش با بوی نوشیدنیش که خورده می پیچه تو دماغم دست قوی و گرمش روی شکمم میشینه و یه لرز خفیف به بدنم میندازه- اگه یه بار دیگه دستت بهش بخوره قسم میخورم کارت و تموم میکنم فهمیدی چی گفتم؟جیمی عقب عقب میره و زل زده به دست مردی که دور کمرمه…نگاهم میره روی اون دست… پر از خالکوبی آستین های سفید پیراهنش تا آرنج بالا رفته و رگ های بازوش بیرون زده…









