دانلود رمان طلایی تر از گندم

تماس بگیرید

زندگی گلبهار خانزاده، بانویی مقتدر، در آستانه‌ی تغییری بزرگ است؛ او و فرهاد، پسر نماینده‌ی شهر، قصد ازدواج دارند. اما شعله‌های آتش توده‌ای‌ها بر مزارع خان همسایه، آرامش را بر هم می‌زند. با آشکار شدن نقش خواهر گلبهار در این میان، فرخ، پسر خشمگین و کینه‌توز خان همسایه، وارد داستان زندگی او می‌شود…

 

توضیحات

دانلود رمان طلایی تر از گندم نوشته نویسنده آرزو انارستانی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: طلایی تر از گندم

پدید آورنده: آرزو انارستانی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1781

معرفی رمان طلایی تر از گندم 

زندگی گلبهار خانزاده، بانویی مقتدر، در آستانه‌ی تغییری بزرگ است؛ او و فرهاد، پسر نماینده‌ی شهر، قصد ازدواج دارند. اما شعله‌های آتش توده‌ای‌ها بر مزارع خان همسایه، آرامش را بر هم می‌زند. با آشکار شدن نقش خواهر گلبهار در این میان، فرخ، پسر خشمگین و کینه‌توز خان همسایه، وارد داستان زندگی او می‌شود…

بخشی از رمان طلایی تر از گندم

اتومبیل فرهاد واضح تر شد تا از پرچین رد شد و جلوی عمارت آمد. نزدیک من ایستاد و من فکر کردم کاش به جای این لباس کار یکسره کت و دامن آبی آسمانی پوشیده بودم همان کت و دامنی که فرهاد دوستش داشت و چند باری وقتی با هم به میتینگ رفته بودیم، پوشیده بود. با چاشنی شوخی و نگاهی که از صورتم برنمی گرفت. تعظیم کرد و گفت: بانو گلبهار. نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم. این مرد با خودش همه ی چیزهای خوب دنیا را می آورد.- سلام خوش اومدی. ایستاده بود روبرویم و نگاه درخشانش را از توی چشمانم بر نمیداشت صدایش را پایین آورد. لابد میخواست حرمت خانزاده بودن را حفظ کند: دلم برات تنگ شده بود گلبهار خیلی تنگ به راست اومدم اینجا ببینمت. راه را باز کردم و عمارت را نشان دادم: بریم داخل وقت ناهاره.لبخندش نرم بود و مهربان چشمانش داد میزد که دوستم دارد نسیم نرمی لای شاخ و برگ درختان حیاط می پیچید و بوی خوشش را بیشتر به مشامم فرو می برد. راه باز کردم از همان در کوچک خودمانی رفتیم داخل چشممان هنوز به تاریکی سالن عادت نکرده بود.

فرهاد بو کشید و گفت: هیچ وقت بوی این عمارت برام عادی نمیشه بوی تموم چیزای خوب رو میده. خلوت و بود ساکت با شیطنت پرسیدم: بوی منم میده؟ چشمانم تازه داشت به تاریکی عادت میکرد. روبرویم ایستاد و راهم را بست شانه هایم را توی دست گرفت: تو بوی بهار و تابستون و پاییز و زمستون میدی تو.بوی قشنگترین لحظه های هر فصل رو میدی گلبهار. بوی… بوی…صدای آقا بود که ما را از هم جدا کرد گلبهار فرهاد اومده؟ اتولش رو تو حیاط دیدم. – بله آقا. – سلام عرض شد خان تصدقتون ارادت داریم تازه رسیدم گفتم به حضور شما شرفیاب بشم. آقا از پله ها پایین می آمد حالا میتوانستم ببینمش که موهایش را شانه کرد و دست رویش را شسته-خوش اومدی کار خوبی کردی کجا رفته بودی؟فرهاد کسری از ثانیه نگاهی به من انداخت. لابد قیافه ام غمگین شده بود اما خود را نباخت با اجازه ی شما چند ساعتی رفته بودم شهر. آقا سرش را تکان داد و گفت: کار خوبی کردی ارتباط شما جوونا نباید با شهر قطع شه.

احمد که برگرده میگم حتما هر دو سه روز بره شهر. بعد راه افتاد سمت اتاق غذاخوری.پشت سرش زیر گوش فرهاد گفتم: دو ماهه نیستی و یادش نیست. ممنون که به روی خودت‌نیاوردی لبخند مهربانش را روی صورتم پاشید و چشمانش را به هم گذاشت. یعنی کاری نکردم.جلوی در اتاق برگشتم و گفتم سری بزنم ببینم تو مطبخ چی کار میکنن. فرهاد چند قدم عقب تر از آقا وارد اتاق شد و چشمکی زد. به جای مطبخ پله ها را گرفتم و رفتم توی اتاقم توی گنجه پیراهن هایم ردیف بودند. پیراهن هایی که با رفتن دو ماهه فرهاد خیلی نمی پو شیدمشان گاهی که آقا مهمان داشت این لباس کار یکسره را در می آوردم کت و دامن یا پیراهن می پوشیدم.حالا وقتش بود همان دختری شوم که روزی بی خیال درس میخواند و رویای عشق فرهاد را میبافت.آن وقت ها هم مشاعر آقا درست کار میکرد و هم احمد برادرم هنوز ما را ول نکرده بود که به هوای تجارت برود اروپا و برنگردد. خواهرهایم گلناز و گلرخسار هم یک الف بچه بودند. بزرگترین تفریحشان این بود که من بنشینم روی صندلی توی آینه خودم را نگاه کنم و آن دو شانه بکشند به موهای بلندم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
زندگی گلبهار خانزاده، بانویی مقتدر، در آستانه‌ی تغییری بزرگ است؛ او و فرهاد، پسر نماینده‌ی شهر، قصد ازدواج دارند. اما شعله‌های آتش توده‌ای‌ها بر مزارع خان همسایه، آرامش را بر هم می‌زند. با آشکار شدن نقش خواهر گلبهار در این میان، فرخ، پسر خشمگین و کینه‌توز خان همسایه، وارد داستان زندگی او می‌شود...  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: طلایی تر از گندم
  • ژانر: عاشقانه، تاریخی
  • نویسنده: آرزو انارستانی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1781
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!