توضیحات
دانلود رمان ستاره ها که ببارند نوشته نویسنده فاطمه اصغری pdf بدون سانسور
عنوان اثر: ستاره ها که ببارند
پدید آورنده: فاطمه اصغری
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1534
معرفی رمان ستاره ها که ببارند
تراژدی مرگ والدین، زندگی پگاه را در هم میکوبد. اما وقتی مدارک ثابت میکند این یک قتل عمدی بوده، جنگ او برای عدالت آغاز میشود. از طرفی، خانواده مقتدر قاتل که میخواهند نامشان لکهدار نشود، برای رضایت او کلان پیشنهاد میدهند و وقتی نمیپذیرد، «سامان» را میفرستند. سامان، برادر ناتنی قاتل و مردی که همواره در سایه خانواده بوده، با هویتی دروغین به پگاه نزدیک میشود تا او را از درون نابود کند. اما هیچکدام انتظار مواجهه با جاذبهای عمیق و کشمکشی عاطفی را ندارند که همه معادلات را به هم میریزد.
بخشی از رمان ستاره ها که ببارند
شر شر باران را دوست داشتم اگر فکر نگرانی های مامان نبودم چتر را میبستم و مثل زمان بچگی هایم به زیر باران میرفتم آنقدر زیر قطرات باران میماندم تا آب از سر و رویم بچکد و تمام تنم بوی باران دودزده را بگیرد با این حال گاهی چترم را پایین می آوردم تا مقنعه و کت کتانم حداقل بهره را از این نعمت ببرند.بهنام زنگ میزند و میخواهد عجله کنم قدم هایم را تندتر بر میدارم کمی پایین تر از دانشگاه به انتظارم ایستاده و با حرکت دادن برف پاک کن هایش قصد دارد توجهم را جلب کند چترم را جمع میکنم و با لباس های نیمه خیس و نیشی که از ذوق باران تند تا بناگوش باز است سوار ماشینش میشوم اخم های بهنام درهم است. برخلاف من باران را دوست ندارد.می گوید باران خرج کارواشش را دو برابر میکند. وای پگاه وای دختر مگه چتر دستت نیست خیس شدی؟ گند زدی به ماشین اخم هایم در هم میرود.در میاری همچین میگه گند زدی انگار شاشیدم رو صندلی فدای سرم چند تا قطره بارونه دیگه کولی بازی درمیاری.
تک خنده اش را با لب های بسته مهار میکند که نشان بدهد هنوز عصبانی است. به سمت خیابان میچرخد و استارت میزند. اگه منو به ایستگاه پایین تر از دانشگاه ،نکاری خودتم تو این بارون نمیمونی خیس بشی. بعد یه ترم نمیدونم هنوز از کی داری قایم میکنی رابطه مونو. یه ترم به ترم نکنا واسه من من تا حلقه ی یکی رو دست نکنم معرفیش نمیکنم و السلام در حال حاضرم نه تو بگیری نه من بروام پس سکوت اختیار کن راه بیفت. همینم مونده کل دانشگاه بفهمن با توام از فردا دیگه میتونم مزاحمتای اراذل اوباشو جمع کنم مگه؟ تو رو ببینن فکر میکنن به هر ننه قمری پا میدم. اوه خوب حالا نسخه بدل ملکه الیزابت. با “اوه” کشیده اش میخواهد اوج نارضایتی اش را نشان بدهد لبی برایش کج میکنم دور برگردان را می پیچد و وارد سمت سرازیری خیابان میشود با اینکه تعلق خاطری به او ندارم اما بودنش خوب است.این را به خودش نمیگویم اما هم آدم جالبی است و هم زحمت رفت و آمد با اتوبوس را از گردنم باز کرده است.
دوستام میگفتن سراغ این دختر نیم و جبی ای کیوت نرو شیش متر زبون دارن پاش بیفته پاره ت میکنن من گوش نکردم. اجازه نمیدهم حرفش را ادامه بدهد. کوله ام را بغل میگیرم و میان کلامش میپرم: حالا تا پارهت نکردم راهتو برو اگه وصف ما رو شنیدی پس باید خودت پیش پیش عاقبت غر زدنتو بدونی. سری به تاسف تکان میدهد و میدان کوچک را دور می زند تا وارد بزرگراه شود. نرم تر شده است و این یعنی سیستم دست پیشم پیش او خوب جواب میدهد.-به جان خودم گول خوردم چشای سگ مصبتو دیدم همین سگ چشات گرفت منو الانم چیزی نگفتم که جرم دادی دختر گفتم خیس میشی سرما میخوری اصلا همه جذابیتت به سلیطه بازیته لامصب.تک ابرویی بالا میدهم و با تمسخر میگویم: جون بابا سلیطه دوست داری؟ بزن بغل پیاده شم پس، سیس هم نیستیم. میخندد تا جو را عوض کند.-من گه بخورم از چیزی غیر تو خوشم بیاد. اصلا از اول عشق یکی مثل تو رو داشتم.









