دانلود رمان حریص

30,000 تومان

بیا ببین چه مشتاقانه در مسیر خواسته‌هایم پیش می‌روم. لحظه‌ها می‌گذرند و من همچنان در پی آرزوها و رؤیاهای خویش هستم. هر دم بیدار و بی‌قرارم؛ به دنبال سرنوشتی که با گذشته‌ام، با گذشته مرد زندگی‌ام و بازی‌های تلخ روزگار درآمیخته است.

 

توضیحات

دانلود رمان حریص نوشته نویسنده مژگان فخار pdf بدون سانسور

عنوان اثر: حریص

پدید آورنده: مژگان فخار

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 248

معرفی رمان حریص 

بیا ببین چه مشتاقانه در مسیر خواسته‌هایم پیش می‌روم. لحظه‌ها می‌گذرند و من همچنان در پی آرزوها و رؤیاهای خویش هستم. هر دم بیدار و بی‌قرارم؛ به دنبال سرنوشتی که با گذشته‌ام، با گذشته مرد زندگی‌ام و بازی‌های تلخ روزگار درآمیخته است.

بخشی از رمان حریص

اسمش رو تکرار می‌کنم و بعد نوزده ساعت با پوشیدن پیراهن عروسکی سفیدی و پا کردن کفش مشکی در حالی که مامان خونه نبود و به دروغ گفته بودم تولد یکی از دوستام دعوتم. سوار آژانس میشم و روونه خونه سونیا.قصد داشتم از آژانس پیاده بشم که جلوی در خونه سونیا ماشینی مدل بالا توجه مو جلب می‌کنه به آرومی و با قدم‌هایی کوچیک در حالی که صدای پاشنه کفشم روی آسفالت خیابون طنین انداز می‌شد به سمت در میرفتم با یک نگاه کلی تو ماشین متوجه وجود تیرداد شدم. فکر اینکه بخوام با اون به مهمانی برم عذابم می‌داد اما باز هم به خودم قول دادم که این چیزا رو فراموش کنم و بی خیال باشم. انگار نه انگار که دیده باشمش زنگ رو فشار میدم_دارم میام تیرداد.منم، شبنم_اوا تویی چه دیر کردی برو تو ماشین تیرداد منم میام. بر خلاف گفته ،سونیا هیچ قدمی به سمت ماشین برنمی‌دارم در ضمن ادب حکم می‌کرد که اون از ماشین پیاده بشه و تعارف کنه اما خبری نبود. با اومدن سونیا هر دو به سمت ماشین می‌ریم و من روی صندلی های پشت می‌شینم.

سلام آرومی می‌کنم و اون هم مودبانه و با گفتن: حالتون خوبه جوابم رو می‌ده. انگار نه انگار که من رو رد کرد. انگار نه انگار که استخدامم نکرد و اون حرفها رو راجع به من به سونیا گفت.تیردا با کت و شلواری کرم و قدم‌هایی محکم جلوتر از من و سونیا وارد عمارت میشه و بعد هم من مثل سونیا پالتوم رو به خدمتکار میدم و کنار هم و با فاصله کمی از تیرداد به داخل عمارتی که تا به حال نظیرش رو ندیده بودم می‌ریم. تعداد زیادی چلچراغ روشن بود و سالن بزرگی روبرومون قرار داشت. با نزدیک شدن مردی تقریبا شصت ساله به جمعمون تیرداد و سونیا لبخندی به لب میارن_سلام جناب سپاهان._سلام آقای مهندس معین شما باید زودتر از همه میومدی_عذر می‌خوام.اون پیرمرد که البته موهای رنگ شدش و تیپش اون رو از پیر نشون دادن دور میکرد حالا می دونستم ایرج سپاهان و میزبان امشبه خنده ای میکنه و تیرداد با جلو آوردن دستش اشاره به من و سونیا می‌کنه. _از دوستان خانوادگی هستن که امشب همراهیم می‌کنن.

– خوشوقتم خانم‌ها.با دست دادن به سونیا دست من رو هم فشار میده و من هم با خنده ای ریز و هم زمان با بردن اون دستم زیر سیل موهای بلوند کردم خوشوقتم رسایی می‌گم و به نگاه سرد تیرداد توجهی نمی کنم. با اصرار ایرج به سمت میز اون می‌ریم و می‌شینیم. تمام مدت انگشتای دستم زیر چونم و در حوالی موهام بود لبخندی به لب داشتم و نگاه های گاه و بی گاه ایرج حس عجیبی رو برام به وجود میاورد. تیرداد و ایرج مشغول حرف زدن بودن. عده ای مشغول رقص، عده ای مشغول خوردن و نوشیدن. از حرف‌هاشون فهمیده بودم ایرج صاحب کارخونه پارچه بافی و شرکت نساجیه و قراره یک ماهی رو به خارج از کشور و دیدن بچه هاش بره.با شروع شدن آهنگی آروم خیره می‌شم به ایرج._من هم پای امشبم رو انتخاب کردم.با گفتن این حرف از جاش بلند میشه و جلوی چشم‌های متعجب سونیا و نگاه سرد تیرداد دستش رو به سمت من دراز می‌کنه.همراهیش می‌کنم و با اون آهنگ مشغول رقصیدن می‌شیم تمام موهای باز شدم رو به به

سمت شونم میارم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
بیا ببین چه مشتاقانه در مسیر خواسته‌هایم پیش می‌روم. لحظه‌ها می‌گذرند و من همچنان در پی آرزوها و رؤیاهای خویش هستم. هر دم بیدار و بی‌قرارم؛ به دنبال سرنوشتی که با گذشته‌ام، با گذشته مرد زندگی‌ام و بازی‌های تلخ روزگار درآمیخته است.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: حریص
  • ژانر: عاشقانه، بزرگسال
  • نویسنده: مژگان فخار
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 248
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!