دانلود رمان تاراج

تماس بگیرید

دختری که هرگز طعم محبت پدر را نچشید، در سایه‌ی ناپدری قد کشید که زخم را بهتر از نوازش می‌شناخت. دختری که ایستادن را آموخت و تن به تحقیر نداد. ناپدری، مسیر جنایت را انتخاب کرد و به پای چوبه‌ی دار رسید. آبروی دختری خدشه‌دار شد و در این میان، مردی از دل تاریکی برخاست؛ مردی که تشنه‌ی انتقام است و مقصدی جز ویرانی جان و روح «یغما» ندارد… اما سرنوشت، بازی دیگری در آستین دارد.

 

توضیحات

دانلود رمان تاراج نوشته نویسنده شفیقه مشعوفی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: تاراج

پدید آورنده: شفیقه مشعوفی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 308

معرفی رمان تاراج

دختری که هرگز طعم محبت پدر را نچشید، در سایه‌ی ناپدری قد کشید که زخم را بهتر از نوازش می‌شناخت. دختری که ایستادن را آموخت و تن به تحقیر نداد. ناپدری، مسیر جنایت را انتخاب کرد و به پای چوبه‌ی دار رسید. آبروی دختری خدشه‌دار شد و در این میان، مردی از دل تاریکی برخاست؛ مردی که تشنه‌ی انتقام است و مقصدی جز ویرانی جان و روح «یغما» ندارد… اما سرنوشت، بازی دیگری در آستین دارد.

بخشی از رمان تاراج

گوشی را روی صندلی پرت کردم و باز ماشین را روشن کردم و به طرف خانه راندم خانه ای که از همان سال پیش باهمه ی قدرتم کولی بازی در آوردم و جور کردم. مگر میشد در آن زندانی که اسمش خانه ی پدری و مادری بود زندگی کرد. من آپارتمان 100 متری ام را که خودم رنگش کردم و پر گلدان رز و شمعدونی کردم و همه چیزش را از سمساری خریدم را می‌ پرستیدم و به آن کاخ حاج رضا ترجیح میدادم. پراید نوک مدادیم را جلوی خونه نگه داشتم قفل که کردم به طرف در سفید و پر شیشه های گل دار آپارتمان رفتم رفتم کلید انداختم و در را باز کردم بوت هایم را در آوردم و روی پله های سرد نشستم و به کفش های خودمو مادر جان چشم دوختم. صدای باز شدن در آمد و نور آپارتمان مادر جان توی راهرو پخش شد‌. لهجه ی فرانسوی اش شهد شد برجان_یغما چرا اینجا تو سرما نشستی دختر…. پاشو بیا تو. دست به نرده بلند شدم و به طرفش برگشتم.

زنی کوتاه قدو سفید با موهای قهوه ای رنگ شده که همیشه بالای سرش گوجه ای می بست._سلام. از پله ها بالا رفتم._سلام دختر خوب چرا دیر کردی؟_پرواز محمد تاخیر داشت. _مادرت زنگ زد. سری تکان دادم: به منم زنگ زد_بیا تو اش رشته درست کردم _خسته ام خاله … به کاسه بده ببرم بالا می خورم.سر تکان داد و رفت تو. به چهارچوب در تکیه کردم و از زور خستگی چشم روی هم گذاشتم. خیلی وقت بود خسته بودم خستگی که شاخ و دم نداشت._بیا عزیزم داغ بخور نذار سرد بشه. کاسه ی بزرگ گل سرخ را از دستش گرفتم مرسی مادر جان شب خوش گونه اش را بوسه کاشتم شب بخیری گفت و رفتم بالا. در آپارتمان تاریک ام را باز کردم. آپارتمانی که مأمن من بود. خانه ی من بود. خانه ای که مرا از آن مرد دور میکرد. صدای معترض و ناز حدیث تو گوشم پیچید:  تو چرا اینقد به دنده ای پاشو بیا دل این زنو هم یکم شاد کن به خدا چیزی ازت کم نمیشه یغما.

پوزخندی زدم: چند بار اون دل منو شاد کرد که من دل اونو شاد کنم… من نیام که قرآن خدا غلط نمیشه. کمی آن صدای نازش را بالا بردند میگم بیا مادرته دیونه با اون مردک مشکل داری دیگه چرا مادرتو خون به جیگر میکنی و آنها چه میدانستند که من کلا با کلا با اهل آن خانه مشکل داشتم. صدای خاله معصوم به گوش رسید یغما جان؟_سلام خاله._سلام قربونت شم… باز چرا رو دنده لجبازی افتادی؟ _خاله جان خودت که میدونی جای من تو اون خونه نیست به خدا برم اونجا یه چیزی میگن به چیزی میگم میشه دعوا._اینا همش بهونه اس پا میشی فردا صبح با ما میای فهمیدی. _خاله… _خاله خاله هم نکن…_دل اون زن خون شد تو اون خونه خواهر خونیم نیست اما بیشتر از خواهرام دوسش دارم بزار یکی دو روز با بودن تو خوش باشه. پوفی کشیدم و باشه ای به اجبار به زبان آوردم ولی این قلب هنوز جوابش نه بود. خاله معصوم بعد از کلی نصیحت گوشی را قطع کرد. روی زمین ولو شدم و چشم بستم. نجمه: آخرش راضی شدی_خاله اس دیگه با زور هم که بشه میبره…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
دختری که هرگز طعم محبت پدر را نچشید، در سایه‌ی ناپدری قد کشید که زخم را بهتر از نوازش می‌شناخت. دختری که ایستادن را آموخت و تن به تحقیر نداد. ناپدری، مسیر جنایت را انتخاب کرد و به پای چوبه‌ی دار رسید. آبروی دختری خدشه‌دار شد و در این میان، مردی از دل تاریکی برخاست؛ مردی که تشنه‌ی انتقام است و مقصدی جز ویرانی جان و روح «یغما» ندارد… اما سرنوشت، بازی دیگری در آستین دارد.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: تاراج
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، انتقامی
  • نویسنده: شفیقه مشعوفی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 308
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!