توضیحات
دانلود رمان از شب ما متولد میشود نوشته نویسنده مریم چاهی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: از شب ما متولد میشود
پدید آورنده: مریم چاهی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 3016
معرفی رمان از شب ما متولد میشود
شبانگاهان که مه می رقصد آرام
میان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابی و من مست هوس ها
تن مهتاب را گیرم در آغوش
بخشی از رمان از شب ما متولد میشود
مثل هر روز ساعت هفت و نیم در مغازه را باز میکنم. هیچ احمقی این ساعت برای خرید مبل از خانه بیرون نمی آید اما پدرم فکر میکند اگر تا قبل از هشت ، کرکره را بالا ندهیم خدا قهرش می گیرد.منتظر فرصتم تا سر حرف را باز کنم امروز یک جوری شنگول است که خنده ام میگیرد. یکی دو ساعت دیگر باید بروم دنبال عروس خانم برای آزمایش خون و باقی کارها که همه چیز برای دوشنبه آماده باشد. الکی خودم را مشغول گردگیری دکور مغازه میکنم اما گوشهایم تیز شده تا بفهمم با چه کسی پای تلفن این موقع صبح حرف میزند._شما امر بفرمایید جناب صنائی . ما که هیچ مشکلی نداریم . هر چی شما تعیین کنید. هر چی مهر دختر و عروس خودم بوده ، روی جفت چشم هام مهر عروسم میکنم. _ماشالله یک پارچه خانم بزرگ کردی جناب صنائی. با دخترهای خودم هیچ فرقی نداره وقتی میگوید که مهر دخترهایش چقدر بوده؛
از شدت تعجب ، سرم به سمتش با ضرب میچرخد._ به نیت چهارده معصوم ، دخترم و عروس بزرگم چهارده تا سکه مهرشون بود ._ باز هم شما هر چی امر بفرمایید در خدمتم اصلا بگو اندازه ی سال تولدش به دیده ی منت، ما زیرش رو امضاء میکنیم. مهر دختر و عروس پدرم چهارده تا سکه بوده؟ دختر حاجی نامدار؟ حتى مهریه مادرم بیشتر است. یک قباله زمین و صد سکه مهر مادرم است. است. نازگل زن یاسر و کیمیا ، عدد سال تولدشان را مهر کردند . حالا من که بگیر این دختره نیستم ولی چرا دارد به بیچاره ها دروغ میگوید؟_ ما از شما جهیزیه خواستیم؟ دست بردارید جناب صنائی. وجود دختر شما برای ما بسه. پدر من جهیزیه نمی خواهد؟ من که هنوز یادم نرفته چه پوستی از زن داداشم دسته جمعی کندند که جهیزیه اش باب دلشان نبوده. خونه آماده ست . همین امروز بریم ببینیم. از کدام خانه حرف میزند؟حدس میزنم منظورش همان آپارتمانی است
که به من برای بستن دهانم پیشکش کرده. بهانه ی خوبی دستم داد تا این دلقک بازی را تمام کنم.چند دقیقه ای طول میکشد تا تعارف کردنش تمام شود و خدا حافظی کند . با اعتماد بنفس جلوی میزش می ایستم_حاجی جان قربونت برم پیش مرگت بشم نکن. کف دستش را وحشیانه روی میز میکوبد و صدایش را بالا میبرد: جیکت در بیاد یوسف ، وسط همین مغازه خودم و آتیش میزنم. دلم برای دستی که با تیغ بریده و هنوز بخیه دارد ضعف میرود. _بابا داری بدجوری با زندگی من بازی می کنی روی حرف خودت هم که نیستی نیستی _من نیستم؟ من نیستم؟ نفسی میکشم شاید جرأت کنم حرفم را بزنم. _من که هر چی بگم ، تو جوش می آری.از پشت میزش بلند میشود و سینه به سینه ی من می ایستد._حرف بزن ببینم. فقط دلخور نگاهش میکنم این یک سال گذشته ، دیگر هیچ حرمتی بین ما نمانده جز همین سکوت کردن.های گاه و بیگاه من که دلم نمی آید ناراحتش کنم.










