دانلود رمان کسی می آید | مریم ریاحی

تماس بگیرید

توضیحات

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان کسی می آید از ناولستان

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان کسی می آید

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان کسی می آید

خلاصه ی رمان :

داستان دخترجوانی است به نام خورشید.

خورشید در یک خانواده گرم و صمیمی زندگی میکردتو یک محله خوب و معتقد.

خورشید عاشق دوست برادرش حسام بود. حسام جوانی بسیار آقا، نجیب، مومن بود که همه بهش اعتقاد داشتند و پشت سرش قسم میخوردند.

خورشید از برخوردهای حسام متوجه شده بود که بهش علاقمند است ولی

هیچ وقت مستقیم بهش اظهار علاقه نکرده بود …

قسمتی از متن :

علی با دست خورشید را نشان داد و گفت:« اینو ببین!! امشب می خوایم شوهرش بدیم مثلا!!! خورشید می خوای به بابک بگیم این کور و کچل ها رو هم سرسامون بده… عروسک پری رو ببین!!! کچل کچل کلاچه…» 

لنگه دمپایی های خورشید و پری امانش را بریدند…و بالاخره مجبور شد با همان سر و صدا دل از پنجره بکند و برود… 

پری نگاه غمزده ای به عروسکش انداخت… فوری او را بغل کرد و بوسه ای روی کله ی کچلش نشاند و گفت:« قربونت برم الهی ناراحت نشی ها… با تو نبود!»

و بعد نگاه به خورشید کرد و گفت:« خورشید واقعا می خوای چی جواب بدهی؟!» 

خورشید چانه بالا انداخت و گفت:« تو که بهتر می دونی!!» 

پری:« آخه فکر م یکنم آقا جونت و مامان مهری از این بدشون نمی یاد… بابای من خیلی از خودش و خانواده اش تعریف می کنه…» 

نگاه خیره ی خورشید روی عروسک پری مانده بود با نگرانی لب باز کرد و گفت:« نمی دونم اصلا ای کاش همراه مامان برای ختم دایی اشون نمی رفتم!!» 

پری:« می گن وضع مالیشون توپه…» 

خورشید:« من که همه ی امیدم به مهرداده… می دونم مخالفه…» 

پری:« پس واسه چی می خوان بیان!!» 

خورشید:« مامان میگه هرچی گفتیم واسه خورشید زوده بابک راضی نشده و به خانواده اش فشار اورده که باید بریم خونه اشون!!»

دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه pdf

  • اشتراک گذاری
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!