دانلود کتاب خالکوب آشویتش

  • ۲۹ تیر ۱۴۰۴
  • ۱۸:۱۴

رایگان

خال‌کوب آشویتس، روایتیست عاشقانه از پایبندی لالی و گیتا به عشقشان در دورانی آکنده از اندوه و وحشت. این اثر داستان زندگی لالی سوکولوف، یکی از هزاران زندانی در اردوگاه آشویتس را در بحبوحه جنگ جهانی دوم بیان می‌کند که وظیفه خالکوبی شماره بر ساعد تازه واردان به اردوگاه به او سپرده شده بود. در آوریل 1942، لالی سوکولوف به اجبار به اردوگاه آشویتس – بیرکناو منتقل می‌شود. او که به زبان‌های مختلف تسلط دارد، مسئول خالکوبی شماره‌های شناسایی بر دست زندانیان تازه وارد می‌شود؛ شماره‌هایی که سرنوشت آن‌ها را رقم می‌زند؛ اگر جوان و سالم باشند به کار اجباری فرستاده می‌شوند، در غیر این صورت راهی اتاق گاز و کوره‌های آدم‌سوزی می‌شوند. لالی طی دو سال و نیم اسارت در آشویتس – بیرکناو شاهد هولناک‌ترین قساوت‌ها و وحشیگری‌های بشر و همچنین شجاعت و شفقت مردمیست که هر لحظه امکان دارد با مرگ روبه‌رو شوند. در همین اردوگاه است که با دختری به نام گیتا آشنا و در نخستین نگاه عاشقش میشود.

توضیحات

دانلود کتاب خالکوب آشویتش نوشته نویسنده هدر موریس pdf بدون سانسور

عنوان اثر: خالکوب آشویتش

پدید آورنده: هدر موریس

زبان نگارش: فارسی

سال نخستین انتشار: تیر 1404

شمارگان صفحات : 94

معرفی کتاب خالکوب آشویتش

خال‌کوب آشویتس، روایتیست عاشقانه از پایبندی لالی و گیتا به عشقشان در دورانی آکنده از اندوه و وحشت. این اثر داستان زندگی لالی سوکولوف، یکی از هزاران زندانی در اردوگاه آشویتس را در بحبوحه جنگ جهانی دوم بیان می‌کند که وظیفه خالکوبی شماره بر ساعد تازه واردان به اردوگاه به او سپرده شده بود. در آوریل 1942، لالی سوکولوف به اجبار به اردوگاه آشویتس – بیرکناو منتقل می‌شود. او که به زبان‌های مختلف تسلط دارد، مسئول خالکوبی شماره‌های شناسایی بر دست زندانیان تازه وارد می‌شود؛ شماره‌هایی که سرنوشت آن‌ها را رقم می‌زند؛ اگر جوان و سالم باشند به کار اجباری فرستاده می‌شوند، در غیر این صورت راهی اتاق گاز و کوره‌های آدم‌سوزی می‌شوند. لالی طی دو سال و نیم اسارت در آشویتس – بیرکناو شاهد هولناک‌ترین قساوت‌ها و وحشیگری‌های بشر و همچنین شجاعت و شفقت مردمیست که هر لحظه امکان دارد با مرگ روبه‌رو شوند. در همین اردوگاه است که با دختری به نام گیتا آشنا و در نخستین نگاه عاشقش میشود.

خلاصه کتاب خالکوب آشویتش

لالی سرش را بالا گرفته و در خود فرورفته است. قطار
تلق تلق کنان از حومه شهر می گذرد. جوان
بیست و چهار ساله لزومی نمیبیند که مرد کنار دستی اش
را بشناسد مردی که گاهی روی شانه او چرتی می زند.
لالی کنار نمی زندش او یکی از بیشمار مردان
جوانی است که در واگن حمل احشام چپانده شده لالی
که نمی دانست به کجا برده میشوند لباس همیشگی
خود را به تن کرد کت و شلواری اتو کشیده شده پیراهن
سفید تمیز و کراوات همیشه طوری لباس بپوش که
دیگران را تحت تأثیر قرار دهی.

می کوشد ابعاد محبسش را اندازه بگیرد. واگن حدوداً
دوونیم متر عرض دارد اما برای تخمین طول آن
انتهایش را نمی بیند می کوشد که مردان همسفرش را
بشمارد، اما با دیدن آن همه سر که بالا و پایین
می روند، دست می کشد. تعداد واگنها را نمی داند. پاها
و پشتش درد گرفته است صورتش میخارد، ته ریشش
یادآوری می کند که از دو روز پیش که سوار واگن
شده اند صورتش را نتراشیده است. احساس می کند که
هر لحظه از خود دورتر و دورتر می شود.
وقتی مردان دیگر می کوشند سر صحبت را با او باز
کنند، به آنها دلگرم کننده پاسخ می دهد و تلاش
می کند تا ترسشان را به امید تغییر دهد. ما روی گند
ایستاده ایم اما نگذارید در آن فروبرویم به دلیل رفتار و
ظاهرش زیر لبی سخنان توهین آمیزی به او گفته
می شود. متهمش میکنند که از طبقه اشراف است.
سر به سر چه کسی می خواهم بگذارم؟ من هم به اندازه
همه ترسیده ام.

نگاه مرد جوانی با نگاه لالی یکی میشود. مرد از
لا به لای جمعیت خود را به سمت او می کشاند. چند نفر
در مسیر به او تنه میزنند باید به زور جایی برای
خودت پیدا کنی
مرد جوان می گوید: چطور میتونی این قدر آروم
باشی؟ اونها اسلحه دارند. اون عوضی ها ما رو نشونه
گرفتند و مجبورمون کردند سوار این… این واگن حمل
احشام بشیم.»
لالی به او لبخندی میزند. من هم انتظار چیز
دیگه ای داشتم.»
فکر می کنی کجا میریم؟
مهم نیست، فقط یادت باشه ما اینجا هستیم تا
خانواده هامون توی خونه در امان باشند.
اما اگه…»
اما اگه نداریم من نمیدونم تو هم نمیدونی
هیچ کدوم نمیدونیم فقط بیا کاری رو انجام بدیم که
بهمون گفتند.
فکر می کنی حالا که تعدادمون از اونها بیشتره، وقتی
رسیدیم باید بگیریمشون؟

مرد جوان چهره رنگ پریده اش را در هم کشیده است و
با ناراحتی مشت هایش را در هوا تکان میدهد.
ما مشت داریم، اونها اسلحه فکر میکنی کی برنده
می شه؟
مرد جوان دوباره ساکت میشود. شانه اش در قفسه
سینه لالی فرو می رود و بوی روغن و عرق از موهای او
در مشام لالی میپیچد. دستهایش می افتند و کنار
Y پهلوهایش آویزان میشوند. می گوید: »آرون هستم.«
لالی.»

بقیه سرهایشان را به سمت آن دو میچرخانند و به
مکالمه شان گوش میدهند تا اینکه خیالات
به سراغشان می آید و دوباره در افکارشان غرق
میشوند. ترس نقطه مشترک همه آنهاست، همچنین
جوانی و دینشان لالی ذهنش را از اندیشیدن به آنچه
پیش رو دارد منحرف میکند. به او گفته شده که قرار
است برای آلمانی ها کار کند و او نیز همین قصد را
دارد. به خانواده اش که در خانه هستند فکر میکند.
امن و امان او از خود گذشتگی کرده است و اکنون
پشیمان نیست. دوباره و دوباره هم این کار را انجام
خواهد داد تا خانواده عزیزش کنار هم باشند.
به نظر می رسد که هر چند ساعت یک بار مردم از او
سؤال های تکراری میکنند. خسته کننده است. لالی
پاسخ می دهد صبر کنید و ببینید گیج شده است
که چرا فقط مدام از او می پرسند. او که اطلاعات
خاصی ندارد. درست است شاید به دلیل کت و شلوار و
کراواتیست که پوشیده.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
خال‌کوب آشویتس، روایتیست عاشقانه از پایبندی لالی و گیتا به عشقشان در دورانی آکنده از اندوه و وحشت. این اثر داستان زندگی لالی سوکولوف، یکی از هزاران زندانی در اردوگاه آشویتس را در بحبوحه جنگ جهانی دوم بیان می‌کند که وظیفه خالکوبی شماره بر ساعد تازه واردان به اردوگاه به او سپرده شده بود. در آوریل 1942، لالی سوکولوف به اجبار به اردوگاه آشویتس – بیرکناو منتقل می‌شود. او که به زبان‌های مختلف تسلط دارد، مسئول خالکوبی شماره‌های شناسایی بر دست زندانیان تازه وارد می‌شود؛ شماره‌هایی که سرنوشت آن‌ها را رقم می‌زند؛ اگر جوان و سالم باشند به کار اجباری فرستاده می‌شوند، در غیر این صورت راهی اتاق گاز و کوره‌های آدم‌سوزی می‌شوند. لالی طی دو سال و نیم اسارت در آشویتس – بیرکناو شاهد هولناک‌ترین قساوت‌ها و وحشیگری‌های بشر و همچنین شجاعت و شفقت مردمیست که هر لحظه امکان دارد با مرگ روبه‌رو شوند. در همین اردوگاه است که با دختری به نام گیتا آشنا و در نخستین نگاه عاشقش میشود.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خالکوب آشویتش
  • نویسنده: هدر موریس
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 94
  • حجم: 6.5 مگابایت
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!