دانلود رمان کبوتر لیلی

55,000 تومان

برای من که کبوتری ام

عاشق و سرگردان

بیا و بام شو!

اصلا بیا و دام شو

توضیحات

دانلود رمان کبوتر لیلی نوشته نویسنده شبنم سعادتی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: کبوتر لیلی

پدید آورنده: شینم سعادتی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1608

معرفی رمان کبوتر لیلی

برای من که کبوتری ام

عاشق و سرگردان

بیا و بام شو!

اصلا بیا و دام شو

بخشی از رمان کبوتر لیلی

آمادگی ام را نداشتم…. اما باید شروع میشد… این زندگی دو نفره باید از یک جایی شروع میشد. خاله یک ساعت پیش میگفت: «محکم بچسب به زندگیت همین که گیر یه غریبه نیفتادی کلاه تو بنداز هوا!»حتی برایم از چیزهایی که در شب اول بین زن و شوهر می گذرد، گفته بود چیزهایی که مادرم زحمت گفتنشان را به خودش نداده بود. نگاه پر تشویشم در آینه چسبید به صورتم موهایم خیش بود و از انتهای تارهایش قطرات آب چکه میکرد روی فرش سریع. حوله را برداشتم و شروع به گرفتن نم موهایم کردم و همزمان نگاهم خورد به رخت خواب های وسط اتاق.خبری از تخت نبود و خاله دو دست رخت خواب نو را وسط اتاق انداخته بود تشک ها کاملاً به هم چسبیده بودند.حس خوابیدن کنار والا عجیب بود… اینکه شب را کنارش به صبح برسانم. ازش بدم نمی آمد، اما من و او تا به امروز حتی برای پنج دقیقه هم هم کلام نبودیم… حالا زن و شوهر …قلبم یکی در میان می زد…

با فکری که تا هزار جا می رفت و برمی گشت، حوله لای موهایم بالا و پایین میشد که در اتاق بی هوا باز شد.و نگاهم نشست روی صورت والا.با هم چشم در چشم شدیم و نگاه او تا حوله ی روی دستم کش آمد و من برای اینکه بتوانم از آن حال منجمد بیرون بیایم، سلام دادم.والا یک دور نگاهش را بین لباس های تنم و آرایش صورتم که خوب میدانستم ناشیانه بود، چرخاند و چشمانش یک جوری شد… انگار که خالی از هر حسی شود. سلام آرامی زیر لب داد و از جلوی در تکان خورد. میدانستم که سلام دادنم بی مناسبت بود و تا بیست دقیقه پیش آن پایین پیش مهمان ها بودیم اما خب باید از یک کلمه ای شروع میکردم و من در آن شرایط جز سلام چیز دیگری به ذهنم نرسیده بود.خودش را با درآوردن ساعت و دستبندش مشغول نشان داد و من هم بی هدف سرجایم ایستاده بودم. اتاق آنقدر کوچک بود که کاری برای انجام دادن به ذهنم نمیرسید.

هیچ وقت فکر نمیکردم حرف زدن با یک آدم تا این حد سخت باشد. داشت لباس های بیرونش را در می آورد و من بین اینکه نگاهم را بدزدم و یا راحت باشم گیر کرده بودم.تی شرت و شلوارک پوشید و موقع خارج شدن از اتاق کلید برق را لمس کرد با اینکه نور از تیربرق توی کوچه داخل اتاق می تابید اما آن تاریکی نصفه و نیمه انگار از حرارت بدنم کم کرد اصلاً شاید درستش هم همین بود تاریکی به آدم جرئت بیشتری میداد. از پشت پنجره نگاهش کردم داشت در بهارخواب دست هایش را میشست نمیخواستم وقتی داخل اتاق بر می گردد ببیند هنوز هم در تاریکی مثل منگول ها سرجایم ایستاده ام.نفسم را فوت کردم و رفتم روی یکی از تشک ها دراز کشیدم. والا به داخل اتاق برگشت نامحسوس با چشم دنبالم گشت و مرا روی تشک دید در تاریکی جلو آمد. نگاهش به تشک خالی کنارم بود و نگاه من به او.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
برای من که کبوتری ام عاشق و سرگردان بیا و بام شو! اصلا بیا و دام شو
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: کبوتر لیلی
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: کبوتر لیلی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1608
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!