دانلود رمان پولاریس

60,000 تومان

داستان عشق صابر و سحر، روایتی بود که ناتمام ماند. بادهای سرد مصلحت خانوادگی، شمع عشق آنان را خاموش کرد و هر دو، بی آنکه بدانند قلب دیگری نیز همچون خودشان می‌تپد، از این عشق مقدس گذشتند. گذشت زمان اما ماجرا را به شکلی دیگر رقم زد. چرخ روزگار این بار آنان را در قالب دو نقش جدید به هم رساند: وکیلی مصمم و موکلی مستأصل. بار دشواری بر دوش صابر نهاده شد؛ گرفتن طلاق سحر از سیاوش. در میان گفت‌وگوهای رسمی و پیگیری‌های قانونی، گاهی سکوتی معنادار فضای بین آن دو را پر می‌کند و نوستالژی عشقی کهن، آرام آرام جان می‌گیرد و حیاتی تازه می‌یابد.

توضیحات

دانلود رمان پولاریس نوشته نویسنده اکرم حسین زاده pdf بدون سانسور

عنوان اثر: پولاریس
پدید آورنده: اکرم حسین زاده
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1975

معرفی رمان پولاریس

داستان عشق صابر و سحر، روایتی بود که ناتمام ماند. بادهای سرد مصلحت خانوادگی، شمع عشق آنان را خاموش کرد و هر دو، بی آنکه بدانند قلب دیگری نیز همچون خودشان می‌تپد، از این عشق مقدس گذشتند. گذشت زمان اما ماجرا را به شکلی دیگر رقم زد. چرخ روزگار این بار آنان را در قالب دو نقش جدید به هم رساند: وکیلی مصمم و موکلی مستأصل. بار دشواری بر دوش صابر نهاده شد؛ گرفتن طلاق سحر از سیاوش. در میان گفت‌وگوهای رسمی و پیگیری‌های قانونی، گاهی سکوتی معنادار فضای بین آن دو را پر می‌کند و نوستالژی عشقی کهن، آرام آرام جان می‌گیرد و حیاتی تازه می‌یابد.

بخشی از رمان پولاریس

روی یکی از صندلی ها نشسته و پاهایش را هم روی صندلی دوم دراز کرده بود . چشم. روی هم داشت و پشتی صندلی را تکان تکان میداد بهمن مقابلش ایستاد و دست به کمر زد.-بعد عمری یاد رفیق رفقای قدیمی کردی و اون وقت از وقتی رسیدی ول شدی رو صندلی و چشم بستی؟ چه مرگته؟ لای چشمانش را باز کرد. اینجام چون نصف شبی فقط میشد سراغ خرهایی مثل شما اومد رفقای جدید باکلاس تر از این حرفان که شب ساعت دوازده بشه رفت سراغشون. بهمن خندید و پاهای صابر را از روی صندلی مقابل پرت کرد پایین و مقابلش نشست.-الان بنال ببینم کی به اسب یارو گفته یابو که زده به دل کوه و کمر. پاهایش را کامل پایین کشید و کمر از صندلی گرفت و کمی به جلو خم شد.-بهمن یادمه یه زمانی با یه دختری بودی…جفت ابروی بهمن بالا رفت.-خب؟نوچی زد.-خب و زهرمار … هنوز باهاش هستی یا نه؟بهمن با ناخن گوشه ی پیشانی اش کشید و خندید.

-ببینم خیلی وقت بود فحش اینا نداده بودی دلت هواش رو کرده بود ، راه کج کردی این سمت؟از صندلی بلند شد و کتش را که روی میز پرت کرده بود برداشت.-نمیخوای جواب بدی نده.بهمن هم بلند شد و کت را از دست صابر گرفت. -چته؟ گفتم وکیل شدی ، آدم شدی تو که بازم همون گاوی هستی که بودی. تا بین دو ابروی صابر خط افتاد با خنده گفت:خیلی خب بابا ، نه باهاش نیستم چطور مخت رو زده و عذاب وجدان انگولکت کرده؟ گوشه لبش بالا کشیده شد.-کی گروه خونی من به این طور دخترا میخورد آخه؟و چشم بالا کشید.-چطور فراموشش کردی؟بهمن چشم درشت کرد و تک خنده ای زد.-یا خدا ، عاشق شدی؟دستش را باز سمت کتش برد-خفه بابا!سریع کت را پس کشید و نگاهش با دقت بیشتری روی رفیق قدیمی اش سیر کرد. -جریان چیه صابر؟و نگاهش سمت کت در دستش رفت و گفت: با کت و شلوار رسمی ، اونم نصف شب …

سینه اش را از هوا خالی کرد و دوباره خواست کتش را پس بگیرد -چی شده؟.-بی خیال ، هیچی. زد به هدف، ولی کج و کوله-رفته بودی خواستگاری؟ جواب منفی گرفتی؟و کمی روی چشمان بی حوصله ی صابر ثابت ماند و ضربه ای به بازویش زد.- صابر این رمانتیک بازی ها بهت نمیادا ردت کرده به جهنم بیا خودم ده تا بهت معرفی کنم که رو سرشون حلوا حلوات هم میکنن ، اصلا ازشون خواستگاری کنی که از خوشی غش کردن پوزخندی زد.چی میگی با خودت؟ بهمن هنوز جواب نداده بود که صدایی توجه شان را جلب کرد. چیه همه ش عین خاله خان باجی ها قنبرک زدین به گوشه و دهنتون تو گوش همه….نگاه هر دو سمت فراز رفت که چوب بیلیارد را به شانه اش تکیه داده بود و هنوز در حال غر زدن بود.- صابر سال به سال یادمون نمی افتی ، حالا که زمونه زد پس کلمت و رات این سمت کج شده بیا جلو ببینم رفتی قاطی اتو کشیده ها ، بچه سوسول شدی یا نه…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
داستان عشق صابر و سحر، روایتی بود که ناتمام ماند. بادهای سرد مصلحت خانوادگی، شمع عشق آنان را خاموش کرد و هر دو، بی آنکه بدانند قلب دیگری نیز همچون خودشان می‌تپد، از این عشق مقدس گذشتند. گذشت زمان اما ماجرا را به شکلی دیگر رقم زد. چرخ روزگار این بار آنان را در قالب دو نقش جدید به هم رساند: وکیلی مصمم و موکلی مستأصل. بار دشواری بر دوش صابر نهاده شد؛ گرفتن طلاق سحر از سیاوش. در میان گفت‌وگوهای رسمی و پیگیری‌های قانونی، گاهی سکوتی معنادار فضای بین آن دو را پر می‌کند و نوستالژی عشقی کهن، آرام آرام جان می‌گیرد و حیاتی تازه می‌یابد.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: پولاریس
  • ژانر: عاشقانه، هیجانی
  • نویسنده: اکرم حسین زاده
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1975
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!