توضیحات
دانلود رمان معانقه نوشته نویسنده مهری هاشمی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: معانقه
پدید آورنده: مهری هاشمی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 2118
معرفی رمان معانقه
سرنوشت شیرین به نقطه ای میرسد که نجات زندگیاش را در اتحادی غیرممکن مییابد: همپیمانی با مردی زندانی که از جهان دیگری آمده است. او که محصول خیابان.های خشن و فراموش شده شهر است، با تمام وجودش با مردان مرفه اطراف شیرین تفاوت دارد. حالا شیرین، با شجاعتی بی پروا، تصمیم میگیرد این عشق ممنوعه و این مردِ از جنس مردم را به دنیای خود وارد کند، اما این تردید عاشقانه، موجی از شایعات، دروغ ها و رازهای buried شده را برمیانگیزد که هیجان و التهاب آن تا آخرین صفحه داستان با شما خواهد ماند.
بخشی از رمان معانقه
باز نفس عمیق کشیدم با هر نفس عمیق به بوی خاصی تو مشامم می پیچید مثل بوی صابون بود یا شامپوهای ارزون قیمت زندان اما همینکه بو نمیداد نشون میداد اینقدر با شخصیت هست که واسه خودش ارزش قائل بشه.شما کار زیادی تو شرکت ندارین فقط نظر پدرم و جلب کنین همین.-واسه جلب کردن نظر پدرت اون قدر سفته گرفتی ازم؟ گروکشی به سبک خانوم خوشگلا؟ شوکه نگاهش کردم دهنش و که باز میکرد قابلیت ویران کردنت رو داشت. – شما که انتظار نداشتین اون همه پولو بدون مدرک تقدیم کنم اگه میزدین زیرش چی؟ سری به تأیید تکون داد.- خیالی نی اما چرا فکر میکنی اون سفته ها مانعی میشه که نزنم زیرش مسعود جونت بهت گفته که من هنوز رضایت ندادم به این کار؟ دیگه نمیشد رانندگی کنم ضربه رو از بد جایی وارد کرده بود. کارم همه ی زندگیم بود و این همه بدبختی نکشیده بودم که بعد آزاد شدن بگه من رضایت ندارم.
من واسه اینکار نه تنها با همه ی اطرافیانم بلکه با خودمم جنگیده بودم حالا اون حق نداشت به همین راحتی اعلام نارضایتی کنه؛ماشین رو کنار کشیدم و با خشم سمتش چرخیدم-یعنی چی؟ گردنش رو با مکث سمتم چرخوند اخم داشت و حالت خشن صورتش دلم رو مهمون یه رعشه ی ترسناک کرد. نگاهش رو روی صورتم چرخ داد و من ناخودآگاه لبم رو تو دهنم کشیدم و موهای آزادم رو پشت گوش زدم. اصولاً اعتقادی به حجاب نداشتم و شالم همیشه دور گردنم بود ولی حالا با این نگاه خیره عجیب میل داشتم شال رو روی سرم بذارم و یه حجاب اساسی بگیرم-از دروغ و کلاه برداری متنفرم از اولادی که سر باباشو کلاه بذاره که هیچ… روشنه یا باید جور دیگه حالیت کنم؟ -اما من سر بابامو کلاه نمیذارم فقط یه دروغ ساده ست که اونم به شما مربوط نمیشه پولتو گرفتی کاری که بایدو انجام بده نکنه قراره نامردی کنی و بزنی زیرش؟ باز مکث کرد و اینبار نگاهش رو گرفت و بی خیال گفت:-حله…
کمی سرم رو جلو بردم و محتاط پرسیدم-الان یعنی قبول کردی؟ -چاره ای نیست همون چیزی که تو قرار مدار بود نه به واو کمتر نه بیشتر کم و زیاد شه چیزی کلامون میره تو هم.خودمم نفهمیدم دقیقاً چه اتفاقی افتاد اگه میخواست به این زودی قبول کنه چرا اصلا بحثش رو پیش کشید؟-چرا یهو از نارضایتی رسیدی به حله؟ دست به سینه شد و جای سرش رو روی صندلی تنظیم کرد.-با وراج جماعت حال نمیکنم صدات تیغ میکشه رو اعصاب نداشتم در ضمن بوی گند ماشینت و ورداشته نمیخوام نفس عمیق بکشم. لبم رو با خشم گزیدم این مرد همیشه اینقدر روی اعصاب بود یا الان میخواست اینجوری نشون بده که بی خیالش باشم؟هر چی که بود کور خونده بود.-اون شامپوی توئه که بوی گند میده محض اطلاعت عطر من از بهترین برندای دنیاست و قیمتش میلیونیه. بی خیال حتی سر نچرخوند که جواب این همه جلز و ولزم رو بده فقط نیشخند زد و…










