دانلود رمان بوسه ی پریزاد

30,000 تومان

این نوشته روایت تنها یک دختر نیست، داستانی‌ست از امیدی که در دل تاریکی جوانه می‌زند. من پریزادم؛ همان دختری که راه‌های بی‌نام را طی کرد، بارها گریست، بارها شکست و هر بار دوباره برخاست. و در پایان، در میان خالی‌ترین لحظه‌ها، کسی را یافت که نه قهرمان، که همراه ماندن بود.

توضیحات

دانلود رمان بوسه ی پریزاد نوشته نویسنده میترا داودی نیا pdf بدون سانسور

عنوان اثر: بوسه ی پریزاد

پدید آورنده: میترا داودی نیا

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1203

معرفی رمان بوسه ی پریزاد

این نوشته روایت تنها یک دختر نیست، داستانی‌ست از امیدی که در دل تاریکی جوانه می‌زند. من پریزادم؛ همان دختری که راه‌های بی‌نام را طی کرد، بارها گریست، بارها شکست و هر بار دوباره برخاست. و در پایان، در میان خالی‌ترین لحظه‌ها، کسی را یافت که نه قهرمان، که همراه ماندن بود.

بخشی از رمان بوسه ی پریزاد

پریزاد آهی کوتاه کشید و با صدای آرامی گفت: راستش ،دوستم نازنین نه ببخشید خانم صدر از این شعر خوشش اومده بود منم براش نوشتم. نمی دونستم گذاشته روی تابلوی اعلانات ، اصلا فکر نمی کردم کسی بخونه. جاوید نگاهش را از پنجره گرفت و مستقیم به او دوخت.-کار خیلی خوبی کرده من به چیزهایی که دیده نمی شن بیشتر دقت میکنم. و در دل پریزاد چیزی ،لرزید نه برق یک عاشقانه ی ناگهانی نه یک دلدادگی کلاسیک بلکه حسی آشنا ، یک همدردی خاموش مثل کسی که خودش هم ، یک روزی کوچه ی بی نام بوده است. جلسه تمام شده بود و حالا خیابان زیر باران آرام و پیوسته ای غرق شده بود باران قطره قطره روی شیشه های قدی ساختمان می لغزید و صدایی نرم و آشنا داشت انگار قصه ای دیرینه را برای همه تعریف می کرد. آسمان خاکستری و گرفته بود و بوی خاک خیس خورده با بوی برگ های له شده زیر کفش عابران فضای پاییزی خیابان را پر کرده بود.

برگ های زرد و نارنجی روی پیاده روها می رقصیدند و چترهای رنگارنگ و چهره های سرد آدم ها، سایه ای آرام و سرد روی خیابان انداخته بودند. جاوید جلوی در اداره ایستاده بود. با موهایی خیس و قطره های بارانی که آرام از کناره های موهایش می چکیدند. چشم هایش به دنبال پریزاد می گشت. پریزاد از راه رسید نگاهش کمی گرفته و پر از فاصله بود اما وقتی لبخند بی ادعای جاوید را دید دلش کمی آرام گرفت جاوید لبخندی زد و گفت: یه قهوه بخوریم؟ شاید تو فضای کافه حرف زدن در مورد پروژه راحت تر باشه. پریزاد تردید داشت.دلش هنوز گره هایی داشت که برای باز شدن باید کسی فقط بودن را بلد باشد اما صداقت نگاه جاوید و اصرارهایش در نهایت دلش را نرم کرد نگاه مهربان و آرام جاوید مثل شعله ای کوچک در سرمای پاییز بود.-باشه.به سمت کافه ای دنج حوالی خیابان ولی عصر قدم زدند.در کافه با صدای زنگ آویز بالای در باز شد و موجی از هوای سرد و بوی باران وارد فضا شد.

دو دختر دانشجو با کیف های پر از کتاب خندیدند و وارد شدند یکی از آنها با لبخندی از گارسون پرسید: برای امروز چه قهوه ای پیشنهاد می کنید؟ گارسون مردی جوان با موهای فرفری بود که با لبخندی صمیمی جواب داد: کاپوچینوی تازه داریم یا اگر تلخ تر دوست دارید اسپرسوی داغ.هوای داخل کافه گرم و پر از عطر کیک دارچینی و قهوه ی تازه بود. موسیقی ملایم پیانو فضای کافه را زیباتر کرده بود.صدای کشیده شدن صندلی و خنده ی آرام مشتریان سکوت را پر میکرد. پریزاد روی صندلی کنار پنجره نشست. شالش هنوز کمی نم داشت و گونه هایش سرخ از سرمای بیرون بود. نور زرد چراغ ها روی چشم هایش انعکاسی شاعرانه داشت.آن ها دقایقی را در مورد پروژه و بازسازی فرهنگ سرای ارغوان صحبت کردند.جاوید لیوان قهوه ی تلخش را روی میز چوبی گذاشت و با کنجکاوی پرسید شما همیشه شعر می نویسید؟ پریزاد لبخندی زد لبخندی نرم و بی شتاب. -نه فقط وقتی یه چیزی ته دلم گیر میکنه و نمی تونم به زبون بیارمش…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
این نوشته روایت تنها یک دختر نیست، داستانی‌ست از امیدی که در دل تاریکی جوانه می‌زند. من پریزادم؛ همان دختری که راه‌های بی‌نام را طی کرد، بارها گریست، بارها شکست و هر بار دوباره برخاست. و در پایان، در میان خالی‌ترین لحظه‌ها، کسی را یافت که نه قهرمان، که همراه ماندن بود.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بوسه‌ی پریزاد
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: میترا داودی نیا
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1203
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!