رمان عاشقت میکنم

رایگان

قصه‌ی ما از دل رنگ‌ها شروع می‌شه؛ از دختری سر به هوا، شیطون و پر از زندگی که با قلم‌موی نقاشی‌اش دنیا رو جور دیگه‌ای می‌بینه. دنیای اون پر از رنگه، پر از خنده و رویا. یه دختر عاشق هنر، که هر دیوار خاکستری رو با یه ذره رنگ، زنده می‌کنه. اما یه اتفاق، همه‌ی این رنگ‌ها رو خاموش می‌کنه… دختر قصه‌مون، دل می‌بازه. نه به هرکسی به مردی ۱۶ سال بزرگ‌تر از خودش. مردی خشک، جدی، سرد، درست نقطه‌ی مقابل اون. این یه عشق یک‌طرفه‌ست. مرد نه دل می‌بازه، نه حتی نشونه‌ای از احساس نشون می‌ده. اما دخترمون کوتاه نمیاد، با همون شیطنت، با همون دلِ پررنگ، وارد بازی‌ای می‌شه که نه قانون داره نه ضمانت برد. حالا سوال اینجاست: آخر این بازی کی برنده‌ست؟ دخترِ رنگیِ قصه‌مون یا مردِ خاکستریِ رویاهاش؟

توضیحات

قصه‌ی ما از دل رنگ‌ها شروع می‌شه؛ از دختری سر به هوا، شیطون و پر از زندگی که با قلم‌موی نقاشی‌اش دنیا رو جور دیگه‌ای می‌بینه. دنیای اون پر از رنگه، پر از خنده و رویا. یه دختر عاشق هنر، که هر دیوار خاکستری رو با یه ذره رنگ، زنده می‌کنه. اما یه اتفاق، همه‌ی این رنگ‌ها رو خاموش می‌کنه… دختر قصه‌مون، دل می‌بازه. نه به هرکسی به مردی ۱۶ سال بزرگ‌تر از خودش. مردی خشک، جدی، سرد، درست نقطه‌ی مقابل اون. این یه عشق یک‌طرفه‌ست. مرد نه دل می‌بازه، نه حتی نشونه‌ای از احساس نشون می‌ده. اما دخترمون کوتاه نمیاد، با همون شیطنت، با همون دلِ پررنگ، وارد بازی‌ای می‌شه که نه قانون داره نه ضمانت برد. حالا سوال اینجاست: آخر این بازی کی برنده‌ست؟ دخترِ رنگیِ قصه‌مون یا مردِ خاکستریِ رویاهاش؟

عنوان کتاب: رمان عاشقت میکنم
نویسنده اثر: مهری هاشمی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی

بخشی جذاب از رمان عاشقت میکنم

چقدر خوب عصبی هستی؟ _ یعنی چی؟ _ همین که هنوز آرومی ولی میگی عصبی هستی دیگه، تو عصبانیت هم مهربونی، این خوبه. _ همیشه اینجوری نیستم شما استثناء دارین. خب سارا خانوم، قبوله؟ _ بذارین یه کم فکر کنم. باشه فکر کن. حالا غذا تون رو بخورین یخ کرد. اینو میگه خودش مشغول میشه. نگاهی به سارا میندازم، اونم نگاهی بهم میندازه و واسم چشم و ابرو میاد. شونه مو به معنی ندونستن بالا میندازم. تقریباً غذامون تموم شده که تلفن احسان زنگ می خوره. با اینکه سر و صدا زیاده ولی خوب صدای کسی که پشت خطه رو می شنوم و حس میکنم زشت ترین صدایی هست که تو کل عمرم شنیدم. _ بله؟ _ احسان من نمی فهمم این مسخره بازیا یعنی چی؟ _ سلام کردن که بلد نیستی، کدوم مسخره بازیا؟ _ خیلی خب سلام، همین مسخره بازیای داری.

چرا از من فرار می کنه؟ چند ماهه برگشتم هنوز نتونستم باهاش درست و حسابی حرف بزنم. شمام که منو سر میدواونین. _ بارها بهت گفتم لزومی نداره خودت رو اینقدر کوچیک کنی. چیزی که خودت تموش کردی دیگه نمیتونه شروع بشه بفهم این رو. _ ولی من داریو رو دوست دارم و واسه دوباره داشتنش هر کاری می کنم. _ این چیزا به من ربطی نداره یاسی، الانم نمی تونم حرف بزنم خداحافظ. منتظر جواب اون دختر پشت خطی که من دلم میخواد الان جلوم بود که همه فنون رزمی که از تو تلوزیون یاد گرفتم و روش پیاده کنم نمیمونه و تماس رو قطع میکنه. _ ببخشید… همون جور که تو افکارم دارم با نانچیکو پشت هم تو سر و صورت یاسی می کوبم، جرعه ای از آب کنار دستم رو مینوشم. واقعاً مردم چه بی ملاحضه شدن، خب رفتی برو به درک دیگه چرا برگشتی.

خدا نابودت کنه این همه مرد، اومدی نامزد سابق کسی شدی که واسه اولین بار تو زندگیم فکر می کنم عاشقش شدم. صدای دوباره گوشیش باعث میشه قاشق چنگالش رو با ضرب پرت کنه تو بشقابش و کلافه بگه: _ اه. نگاهی که به شماره میندازه اخماش وا میشه، انگار اینی که الان پشت خطه موردی نداره که زنگ زده. _ جانم؟ _ بیا خونه من. _ چرا؟ چی شده؟ _ این احمق پاشده اومده اینجا. _ احمق کیه؟ _ یاسی. حس میکنم قلبم دیگه نمیزنه. حتی دوست ندارم اسمش رو به زبون میاره. چقدر شنیدن اسمش از زبونه داریو دردناکه. وای اگه آشتی کنن؟ اصلاً واسه چی رفته اونجا؟ احسان عصبی میپرسه _ اونجا چیکار می کنه؟ الان بهم زنگ زده بود چیزی نگفت. _احسان یادت رفته خونش تو همین ساختمونه ضربه بعدی محکم تر به قلبم زده میشه. تو یه ساختمونه خونشون.

حالا این داریو همیشه خونه پدریشه، امشب اونجا چیکار می کنه که این دختره پا شده رفته خونش؟ وای نکنه تنها بمونن و…… حتی نمیخوام بهش فکر کنم، شنیدن اسمش از زبونه داریو منو داغون کرد، وای اگه بخواد لمسش کنه… _ الان میام، فقط خواهش می کنم دعوا راه ننداز. _ من الان توانایی هر کاری رو دارم، اون شام مسخرت رو تموم کن بیا اینجا. منو سارا هر دو بهم نگاه می کنیم. نگاه احسانم روی ما در گردشه. سرفه مصلحتی می کنه و خوب میدونه ما شنیدیم داریو چی گفته. _ خداحافظ. تماس رو که قطع می کنه سارا از جاش پا میشه. _ ممنون بابت شام، دیگه مزاحمتون نمی شیم. _ نه چه مزاحمتی. منم پا میشم، راستش ترجیح میدم زودتر بریم که احسان هم بره پیش داریو تا با اون جادوگر تنها نمونه. _ ممنون احسان خان، ولی بهتره ما بریم تا شمام برین به کارتون برسین.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عاشقت میکنم
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: مهری هاشمی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 2140
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!