توضیحات
فلورا صدر در رمان دوباره سبز می شویم، مهندس رشته ی گیاه پزشکی است که در سن نوجوونی، شیفته ی دوست برادرش می شه. عشقی یک طرفه که با مهاجرت اون مرد ناکام می مونه و فلورا، فقط به خاطر مهرش به اون پسر، همون رشته ای رو توی کنکور انتخاب می کنه که ونداد آژند از اون رشته فارغ التحصیل شده بود. حالا بعد از هشت سال، ونداد برگشته…
اسم رمان: رمان دوباره سبز می شویم
نویسنده این اثر: زهرا ارجمندنیا
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان دوباره سبز می شویم
سرما توی جانم نفوذ کرده بود، انگشتان هر دو دستم به سختی تکان می خوردند و به جایشان لرزش چانه ام آرام گرفتنی نبود. نگاه سرخ و مغمومم خیره مانده بود به زاگرس بارانی، درختان بلوط آسیب دیده و آسمانی که انگار قصد نداشت غرش های بی امانش را تمام کند. رگبار باران بوی خاک را بلند کرده و این بو، با بوی چوب های خیسی که او سعی داشت آتش شان بزند، یکی شده بود.
اما من غرق آن رایحه ای بودم که از کاپشن افتاده روی شانه هایم می پیچید توی بینی ام و بعدش، رگ و پی درمانده ی مغزم را بیچاره تر از آنی که بود نشان می داد.
– با این چوبا نمیشه آتیش روشن کرد.
شنیدمش، اما به سمت او نچرخیدم. دلم می خواست به رشته کوه های مقابلم خیره بمانم. به زاگرس باشکوه، به طبیعت مادری که مثل او دل آدم ها را نمی شکاند.
– بذار ببینمت.
تکان نخوردم، اما او مرا دور شد، نشست مقابلم و آن نگاهی که دیوانه ام می کرد را دوخت به زخمی که روی پیشانی ام جا خوش کرده بود و حتی نمی دانستم چه ظاهری پیدا کرده است. صدای رهد بلند، لحظه ای حواسش را پرت کرد و من توی همان لحظه صورتش را خوب تماشا کردم.















