توضیحات
در رمان از کفر من تا دین تو، داستان دختری خسته از ردپای بی رحم روزگار و سختی مشکلات را می خوانیم. دختری با لبخندی زیبا بر روی لبان غنچه شده اش به روی ایام و اطرافیان دل از همه میبرد… کما اینکه در همین گوشه کنار حوالی خط لبخندش مردی با قلب سنگی، گیر قلاب نگاه مخمورش شد و دل از کف داد.
اسم رمان: رمان از کفر من تا دین تو
نویسنده این اثر: S.Fateme Moosavi
ژانر رمان: عاشقانه
گوشه ای از داستان رمان از کفر من تا دین تو
چشم های متعجب و کنجکاو دور میز اهمیتی نداشتن وقتی بلاخره بعد چندین ماه شاه ماهی به چنگم افتاده بود. دست ورق برده رو روی میز کوبیدم و رو به علایی و رنگ و روی پریدش گفتم…
– سند ویلا رو فردا بده بیارن عمارت این دفعه قرار نیست قسر در بری.
نگاهی به بدکاره کنارم میندازم. پشم های درشتش با لنز رنگی و آرایش حرفه ایش مست کننده بود. پوزخندی به روی پر رنگ و لعابش انداخته، که با لبخند اشتباه میگیره و با غمزه ای دستش و میزاره روی رونم و پیشروی میده وسط پاهام…با پشت دست انگشت های بدکاره اش رو از روی تنم کنار میزنم و از پشت میز بلند میشم…
صدای نخراشیده ی افخم توی گوشم نشست.
– کجا اس بازی تموم نشده.
گوشه ی چشمی مهمون اون صورت ظاهرا جذاب و باطن کثیفش می کنم..
– اگه منظورت به اون تک خال دستته که نگهش دار شیاف کن به ماتحتت انگار تنها به درد همین کار میخوره.















