دانلود کتاب مسئله ی مرگ و زندگی

  • ۳۰ تیر ۱۴۰۴
  • ۱۰:۵۸

رایگان

کتاب «مسئله‌ی مرگ و زندگی» نوشته‌ی «اروین یالوم» و «مریلین یالوم» از پیش‌آگاهی نویسندگانش از این موضوع شروع شده است. مریلین به سرطان دچار می‌شود و مرگش حتمی‌ست. زوج عاشق که سالیان سال را با عشقی عمیق و محبتی ازلی زندگی کرده‌اند، حال می‌دانند که یکی‌شان به ناچار، خیلی زود باید از این جهان درگذرد. زوج عاشق تصمیم می‌گیرند که هرآنچه از زندگی و مرگ می‌دانند و از پس گذر سالیان به تجربه دریافته و به آن فکر کرده‌اند را بنویسند، آن‌هم درحالی‌که مرگ مریلین نزدیک است. درمیانه‌ی نوشتن کتاب است که مریلین درمی‌گذرد و برای اروین عاشق، اینک یکی هست که دیگر نیست! این فقدان عظیم، برای اروین، نه عنصری بازدارنده، که نیرویی پیش‌برنده می‌شود و او «مسئله‌ی مرگ و زندگی»

توضیحات

دانلود کتاب مسئله ی مرگ و زندگی نوشته نویسنده اروین د یالوم pdf بدون سانسور

عنوان اثر: مسئله ی مرگ و زندگی

پدید آورنده: اروین د یالوم

زبان نگارش: فارسی

سال نخستین انتشار: تیر 1404

شمارگان صفحات : 312

معرفی کتاب مسئله ی مرگ و زندگی

کتاب «مسئله‌ی مرگ و زندگی» نوشته‌ی «اروین یالوم» و «مریلین یالوم» از پیش‌آگاهی نویسندگانش از این موضوع شروع شده است. مریلین به سرطان دچار می‌شود و مرگش حتمی‌ست. زوج عاشق که سالیان سال را با عشقی عمیق و محبتی ازلی زندگی کرده‌اند، حال می‌دانند که یکی‌شان به ناچار، خیلی زود باید از این جهان درگذرد. زوج عاشق تصمیم می‌گیرند که هرآنچه از زندگی و مرگ می‌دانند و از پس گذر سالیان به تجربه دریافته و به آن فکر کرده‌اند را بنویسند، آن‌هم درحالی‌که مرگ مریلین نزدیک است. درمیانه‌ی نوشتن کتاب است که مریلین درمی‌گذرد و برای اروین عاشق، اینک یکی هست که دیگر نیست! این فقدان عظیم، برای اروین، نه عنصری بازدارنده، که نیرویی پیش‌برنده می‌شود و او «مسئله‌ی مرگ و زندگی»

خلاصه کتاب مسئله ی مرگ و زندگی

بیمارانی که از مرگ وحشت داشتند ایدههای زیادی به کار بردم ولی هیچ کدام به اندازه ایده زندگی بدون حسرت مؤثر نبودند. من و مریلین حسرتی نداریم؛ با جسارت و کامل زندگی کردیم. حواسمان بود که راحت از کنار فرصتهایی که برای اکتشاف پیش میآید، نگذریم و حال احساس نمی کنیم که زندگی نکرده ایم. مریلین به خانه میرود تا کمی استراحت کند شیمی درمانی او را از رمق انداخته و بیشتر روز خواب است به پشتی مبل شزلون تکیه میزنم و به آن همه بیماری فکر میکنم که دیده ام وحشت مرگ بر آنها مستولی شده و البته به آن همه فیلسوفی که مستقیم به مرگ زل زده اند. دو هزار سال قبل سنکا گفت: انسان نمیتواند برای مرگ آماده باشد اگر تازه زندگی را شروع کرده باشد هدفمان باید این باشد که تا همین الان به اندازه کافی زندگی کرده باشیم ،نیچه قدرتمندترین سازنده سخنان موجز گفت: در امنیت زندگی کردن خطرناک است.» سخن دیگری که از نیچه به ذهنم میرسد این است بسیاری» خیلی و برخی خیلی زود می میرند. در زمان درست بمیرید.

امم به وقتش… به نظرم به هدف زده است من تقریباً . سالم است و مریلین هشتاد و هفت سال بچه ها و نوه هایمان موفق هستند. به نظرم هرچه در توانم بوده نوشته ام و دیگر چیزی ندارم دارم کم کم حرفه روانپزشکی را کنار میگذارم و همسرم حالا بیماری وخیمی دارد.

در زمان درست مردن سخت است که آن را از ذهن خودآگاهمان دور کنیم سخن دیگری از نیچه به ذهنم میرسد «چیزی که کامل و رسیده است میخواهد بمیرد چیزی که هنوز نرسیده میخواهد زندگی کند. همه آنهایی که رنج میبرند میخواهند زندگی کنند تا شاید برسند و شاد شوند و اشتیاقی بیابند؛ اشتیاقی به آنچه دورتر، بالاتر و روشن تر است.»

بله این جمله هم بیراه نیست. رسیدگی و پختگی… درست است. پختگی دقیقاً همان چیزی است که من و مریلین داریم تجربه میکنیم افکارم در مورد مرگ به اوایل کودکی ام بر میگردد. خاطرم هست که در بچگی شعر ای ای کامینگز با عنوان «بوفالو بیلز درگذشته مرا از خود بیخود میکرد. وقتی با دنده خلاص دوچرخه سواری میکردم
چندین بار آن را با خودم می خواندم :

بوفالو بیل درگذشته

سوار بر اسبی نقره ای به لطافت آب میشد

و کبوترها را یکی پس از دیگری نشانه میرفت؛ دو سه چهار پنج..

یا مسیح

مرد خوش قیافه ای بود..

چیزی که می خواهم بدانم این است..

پسرک چشم آبیات را چقدر دوست داری..

جناب مرگ..

هنگام مرگ پدر و مادرم تقریباً در کنارشان بودم. پدرم فقط چند متر آن طرف تر از من نشسته بود و دیدم که سرش پایین افتاد و چشمانش به سمت چپ ثابت شد همانطور که داشت به من نگاه میکرد دانشکده پزشکی را یک ماه قبل تر تمام کرده بودم و فوراً از کیف مشکی برادرزنم که پزشک است یک سرنگ برداشتم و در قلبش آدرنالین تزریق کردم ولی خیلی دیر شده بود بر اثر سکته مغزی شدید درگذشت. ده سال ،بعد من و خواهرم به عیادت مادرم در بیمارستان رفتیم استخوان رانش شکسته .بود نشستیم و چند ساعت با او صحبت کردیم تا این که او را برای جراحی بردند دو نفری کمی بیرون قدم زدیم وقتی برگشتیم ملافه تختش را برداشته بودند فقط یک تشک خالی مانده بود. مادر دیگر نبود.

هشت و نیم صبح شنبه است روزم این طور پیش رفته است هفت صبح بیدار شدم و مثل همیشه صبحانه مختصری خوردم و مسیر سی وشش متری تا دفترم را پیاده طی کردم و بعد کامپیوترم را روشن کردم تا ایمیلم را چک کنم. اولین ایمیل میگوید:

اسم من ام است دانشجویی از ایران به علت حمله هراس تحت درمان بودم تا این که روزی دکترم کتابهای شما را به من معرفی کرد و پیشنهاد کرد که کتاب روان درمانی اگزیستانسیال را بخوانم. پس از خواندن این کتاب احساس کردم پاسخ بسیاری از سؤالاتی را که از کودکی برایم مطرح بود یافتم. احساس کردم که شما در کنارم هستید و هر صفحه را با من میخوانید ترسها و شکهایی داشتم که فقط شما توانستید به آنها پاسخ دهید. کتابهایتان را هر روز میخوانم و الان چند ماه است که حمله هراس نداشته ام بسیار خوش شانسم که وقتی دیگر امیدی به ادامه زندگی نداشتم شما را پیدا کردم خواندن کتابهای شما به من امید میبخشد نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.

اشک در چشمانم جمع میشود نامه هایی از این قسم هر روز به دستم می رسد – در کل هر روز سی تا پنجاه نامه و بسیار خرسندم که این فرصت را دارم که به بسیاری کمک کنم از آنجایی که این ایمیل از ایران آمده که روابط خوبی با آمریکا ،ندارد تأثیرش شدیدتر است. احساس می کنم عضوی از انجمن جهانی انسانهایی هستم که که سعی میکنند به بشر کمک کنند. در جواب دانشجوی ایرانی مینویسم بسیار خوشحالم که کتابهایم برای شما مؤثر واقع شده اند. بیایید امید داشته باشیم به روزی که کشورهایمان دوباره نسبت به یکدیگر عاقلانه و دلسوزانه رفتار کنند. با آرزوی بهترین ها برای شما ارو یالوم

همیشه تحت تأثیر نامه های طرفدارانم قرار میگیرم، هرچند گاهی فراوانی آنها مرا گیج می.کند تلاشم را میکنم تا به هر نامه پاسخ دهم و حواسم باشد که نام نویسنده را ذکر کنم تا بدانند نامه شان را خوانده ام آنها را در پوشه ای به نام طرفداران ذخیره میکنم؛ کاری که چند سال پیش شروع کردم و حال آن پوشه چند هزار ایمیل را در خود جای داده است با یک علامت ستاره این نامه را نشانه دار میکنم قصد داردم در آینده وقتی روحیه ام تضعیف میشود دوباره نامه های ستاره دار را برای تقویت روحیه ام بخوانم حالا ساعت ده صبح است و از دفترم بیرون میروم. همین که بیرون می روم نمایی از پنجره اتاق خوابمان را میبینم و به بالا به خانه مان نگاه میکنم میبینم که مریلین بیدار شده و پرده ها را کنار زده است. او هنوز به علت تزریق داروی شیمی درمانی در سه روز قبل خیلی ضعیف است. با عجله به خانه برمیگردم تا برای او صبحانه آماده کنم. ولی او پیش تر آب سیب خورده و برای چیز دیگری اشتها ندارد. روی کاناپه اتاق دراز میکشد. و به درخت بلوط باغچه مان چشم میدوزد. مثل همیشه حالش را میپرسم او هم مثل همیشه رک و راست جواب میدهد حالم خیلی بده.

نمیتونم با کلمات توصیفش کنم احساس میکنم خالی از هرچیزی هستم. حس خیلی بدی کل بدنم رو فرا گرفته اگه به خاطر تو نبود زنده نمیموندم… نمیخوام دیگه زنده باشم خیلی متأسفم که مدام این حرفها رو بهت میزنم میدونم خیلی دارم تکرارشون میکنم چند هفته است که هر روز همین حرفها را از او میشنوم؛ احساس ناامیدی و درماندگی میکنم درد او بیش از هر چیزی مرا می رنجاند. هر هفته تزریق داروی شیمی درمانی دارد که هم موجب حالت تهوع و سردرد و هم خستگی مفرطش می.شود با بدنش و با هرچیز و هرکسی به طرز توصیف نشدنی بیگانه است. بسیاری از کسانی که شیمی درمانی را تجربه کرده اند به این حالت ذهن شیمی درمانی زده» یا «مه ذهنی» میگویند او را تشویق میکنم که حداقل مسیر کوتاه تا صندوق پستی را پیاده روی کند؛ ولی طبق معمول توفیقی ندارم دستش را میگیرم و هر راهی را که میشناسم امتحان میکنم تا به او قوت قلب دهم امروز که دوباره گفت نمیخواهد این طور زندگی کند، به نحو دیگری جواب دادم: «مریلین ما تا حالا چندین بار با هم درمورد قانون کالیفرنیا صحبت کردیم قانون به پزشکان این حق رو داده که به بیمارانی که از یک بیماری مهلک و لاعلاج رنج میبرند کمک کنند تا به زندگی خود پایان دهند. یادته که دوستمون الکساندر دقیقاً همین کار رو کرد؟

چند ماه گذشته همیشه از این گفتی که فقط به خاطر من زنده ای و نگرانی که من بدون تو چطور دوام بیارم خیلی به این موضوع فکر کردم دیشب که توی تختم دراز کشیده بودم چند ساعت بیدار بودم و فکر کردم ازت میخوام حرفم رو بشنوی به من گوش کن پس از فوت تو من دوام میارم میتونم به زندگیم ادامه بدم البته با توجه به این جعبه فلزی کوچک تو سینه ام احتمالاً نه خیلی زیاد نمیتونم منکر شم که هر روز زندگی دلم برات تنگ میشه… ولی میتونم به زندگیم ادامه بدم دیگه از مرگ وحشت ندارم….

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
کتاب «مسئله‌ی مرگ و زندگی» نوشته‌ی «اروین یالوم» و «مریلین یالوم» از پیش‌آگاهی نویسندگانش از این موضوع شروع شده است. مریلین به سرطان دچار می‌شود و مرگش حتمی‌ست. زوج عاشق که سالیان سال را با عشقی عمیق و محبتی ازلی زندگی کرده‌اند، حال می‌دانند که یکی‌شان به ناچار، خیلی زود باید از این جهان درگذرد. زوج عاشق تصمیم می‌گیرند که هرآنچه از زندگی و مرگ می‌دانند و از پس گذر سالیان به تجربه دریافته و به آن فکر کرده‌اند را بنویسند، آن‌هم درحالی‌که مرگ مریلین نزدیک است. درمیانه‌ی نوشتن کتاب است که مریلین درمی‌گذرد و برای اروین عاشق، اینک یکی هست که دیگر نیست! این فقدان عظیم، برای اروین، نه عنصری بازدارنده، که نیرویی پیش‌برنده می‌شود و او «مسئله‌ی مرگ و زندگی»
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: مسئله ی مرگ و زندگی
  • نویسنده: اروین د یالوم
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 312
  • حجم: 21.9 مگابایت
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!