توضیحات
دانلود رمان کوییک سیلور نوشته نویسنده کلی هارت pdf بدون سانسور
عنوان اثر: کوییک سیلور
پدید آورنده: کلی هارت
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 921
معرفی رمان کوییک سیلور
داستان به دنبال زندگی سریس فین است،دختر بزهکاری که پس از فرار از حکم اعدام به جرم سرقت از ملکه، وارد سرزمین یخزدۀ عجیبی با مردمانی تیزگوش میشود. در این مکان، او با کینگ فیشر، جنگجویی دارای قدرتهای مافوق طبیعی و کنترل عناصر، آشنا میگردد. رابطه پرچالش اولیه آنها، توسعه یافته و به یک ارتباط عاطفی تبدیل میشود. این پیوند، افشاکننده گذشته مخفی و رازآلود فیشر و منشأ قدرتهایش است. اما ماجرا ادامه دارد…
بخشی از رمان کوییک سیلور
یه سرباز وظیفه قبل از اینکه تو گارد ملکه مادرا قبول شه به دوره آموزشی خیلی سخت رو گذروند. اونایی که واسه این برنامه طاقت فرسای هجده ماهه انتخاب می شدن، بارها تا حد خفه شدن تو آب فرو می رفتن و با هر سیستم رزمی که تو کتابخونه های خاک گرفته شهر ثبت شده بود، حسابشونو میرسیدن وقتی فارغ التحصیل میشدن میتونستن مقدار غیر قابل تصوری از درد رو تحمل کنن و تو استفاده از سلاح هاشون اونقدر ماهر شده بودن که تو مبارزه شکست ناپذیر بودن اونا مثل ماشین بودن تو سربازخونه تو زمین تمرین من حتی چهار ثانیه هم جلوی یه نگهبان آموزش دیده دووم نمی آوردم غرور ملکه مادرا حکم میکرد که گاردش بهترین بهترین ها باشه اما غرور مادرا به چیز گرسنه و سیری ناپذیر بود مرداش نه تنها باید بهترین باشن بلکه باید بهترین هم به نظر برسن و زره به نگهبان اصلا چیز سبکی نبود.
آره تو زمین تمرین اون عوضی که منو موقع دزدیدن آهن گرفته بود خیلی زود منو شکست می داد. اما ما تو زمین تمرین نبودیم ما تو مرکز شهر بودیم و وقت حساب و کتاب بود، و این بدبخت مثل یه بوقلمون روز عید تو اون زره تشریفاتی بسته شده بود. اون نمی تونست بدونه چون اون همه فلز سنگینش کرده بود. حتی نمی تونست آروم بدوئه. مطمئنا نمی تونست لعنتی بالا بره. من به سمت دیوار شرقی حرکت کردم دست و پاهامو تا جایی که بدن درد تاکم اجازه می داد تند تند تکون میدادم خودمو تو هوا پرت کردم و محکم به سنگ ماسه ای خرد شده خوردم اکسیژن از ریه هام با شدت خارج شد. “آخ آخ آخ ” انگار الروی به پتک از آهنگری برداشته بود و درست وسط جناغ سینم کوبیده بود. جرات نکردم به کبودی هایی که صبح باهاش بیدار میشم فکر کنم البته اگه واقعا بیدار شم. وقت نبود.
انگشتامو تو یه شکاف باریک بین بلوکهای سنگ ماسه ای سنگین فرو کردم دندونامو به هم فشار دادم و خودمو بالا کشیدم پاهام دنبال به جا برای تکیه میگشت. پیداش کرد. اما دست راستم دستکش نفرین شده خدایان. چه طراحی وحشتناکی صدای طلا زنگ زد طنین فلز مثل آهنگ به آژیر بود وقتی که اون رو به دیوار کوبیدم، سعی کردم به چیزی رو بگیرم تا به بالا کشیدن خودم کمک کنم انگشتام ماهر باریک ساخته شده برای باز کردن قفل ها باز کردن پنجره ها نوازش موهای پرپشت هیدن اگه نمی تونستم مچ دستمو خم کنم کافی نبود و نمی تونستم لعنت بهش اگه میخواستم زنده بمونم چاره ای نبود باید دستکش رو می انداختم اما این یه فکر مسخره بود. وزن دستکش حداقل چهار پوند بود. چهار پوند فلز نمی تونستم همینطوری ازش بگذرم این دستکش بیشتر از یه تیکه زره دزدی بود. این تحصیلات برادرم بود….









