توضیحات
دانلود رمان وقتی که از ماه زاده شد نوشته نویسنده سارا ای پارکر pdf بدون سانسور
عنوان اثر: وقتی که از ماه زاده شد
پدید آورنده:سارا ای پارکر
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1063
معرفی رمان وقتی که از ماه زاده شد
ماهها شکستند، و از زخمهایشان هیولاهای خفته بر زمین باریدند. سالیان دراز، انسانها و نژادهای دیگر در سایهٔ ترس و جنگ زیستند. تالیئه، زنی ساده، در دل حادثهای ناگهانی، نیرویی ناشناخته را در خویش یافت؛ نیرویی که همچون رشتهای تاریک، به هَچلینگز و سرچشمهٔ وجودشان گره خورده بود. با بیداری این نیرو، پردههای کهن کنار رفت و نگاه دشمنان، شکارچیان سلطنتی و زندانیان باستانی بر او دوخته شد؛ گویی راز جهان در وجود او نهفته است.
بخشی از رمان وقتی که از ماه زاده شد
طوفانیش اغلب لوف رو به به توده متلاطم تبدیل میکرد که مثل طبل روی ساحل می ریخت. ایگنوس حریص کلود بود خدای آتش از اون تغذیه. می کرد. اونه رف می کرد. اون رو اونقدر دوست داشت که بدون اون نمی تونست نفس بکشه. آواز سوزانش یکی از گرسنگی وحشیانه و حرص پرشور بود اما کلود با محبت های دیوانه وارش رام نمیشد حتی وقتی اون جنگل ها رو به آتش میکشید و بهش دود میداد تا توش برقصه حتی وقتی تکه های سنگ بولدر رو ذوب میکرد تا رودخانه های مذاب قرمز بشن از سر ناامیدی می خواست با انفجارهای آتشفشانی که آسمون رو میلرزوند کلود رو اغوا کنه.کائلیس که به تنهایی غمگینش محکوم بود همه اینها رو تماشا میکرد به خاطر توانایی دیده شدن لمس شدن یا شنیده شدن بقیه خالقها حسادت میکرد اما از اینکه بخشی از چیزی بود سپاسگزار بود.هر چیزی و با تعجب بی صدا تماشا میکرد.
که روی این بوم سرسبز و حاصلخیز که اون به خلا خودش هدیه داده بود زندگی شکوفا شد. به سمفونی متنوع از مردم که زمین و برف و شن رو پر کرده بودن بعضی هاشون شنوایی تیزتر از نوک گوشهاشون داشتن که باعث میشد به چهار آهنگ عنصری دیگه آگاه باشن تعدادی از اونها زبان هاشون رو یاد گرفتن حرف زدن تو اونها قدرت پیدا کردن. بقیه افتادن رو به کتاب نقره ای که بعضیا میگن کائلیس از سر ناامیدی نوشته بود تا صداش شنیده بشه کسایی که یه جور دیگه قدرت تو اون رونهایی پیدا کردن که هیچکس نمی تونست بخونه یا تلفظ کنه و فهمیدن که اون علامتهای عجیب رو میشه به کار برد میتونستن استخون رو ترمیم کنن خون رو افسون کنن اشیا رو جذاب کنن … موجودات زیادی همه جای دنیا رو پر کرده بودن ولی هیچکدوم به اندازه اون موجودات بالدار بزرگ که بر آسمون حکمرانی میکردن باعث افتخار خالقها نبودن، اژدهاها.
روی تاج به ظاهر غیر قابل سکونت برن جایی که اشعه های تند خورشید پوست رو تاول میزد و گوشت رو ورم میکرد سیبر سایتها رشد میکردن هیولاهای بزرگ و درشت با فلسهای سیاه و برنزی و قرمز با استعدادهای وحشیانه ای که هیچکس نمیتونست باهاشون رقابت کنه اونا «گوندراگ» رو محل تخم گذاریشون کردن. بعضی از مردم اونقدر شجاع بودن که نزدیک بشن تا به یه لونه حمله کنن و به تخم بدزدن. شجاع … یا احمق…«مولتن ماوها» که کمتر از خویشاوندان دورشون خشن بودن خونه شون رو تو «فید» پیدا کردن تو «بوگیت» یه تیکه باتلاق مه آلود که تقریباً همه چیز رو با آروغ های گلی و گوگردی می بلعید. ون هم به همون منقارهای تیزشون اونقدر برنده بود که میتونست پاره کنه چنگال اندازه خشن بود. با پرهایی به رنگارنگی آسمون همیشه پر جنب و جوش تو اون قسمت از دنیاشون پوشیده شده بودن هیچ دو «مولتن ماوی» یه پالت رنگی باشکوه رو نداشتن…









