توضیحات
دانلود رمان وقتی نفس هوا می شود نوشته نویسنده پال کلانثی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: وقتی نفس هوا می شود
پدید آورنده: پال کلانثی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 263
معرفی رمان وقتی نفس هوا می شود
تصور کنید جراحی باشید که هر روز با مرگ دست و پنجه نرم میکند،و ناگهان نقشها عوض شود. این هسته داستان قدرتمند «وقتی نفس میشود» است. پل کالانیتی با شهامت، تجربه مواجهه با سرطان ریه را به اشتراک میگذارد و به ما نشان میدهد که چگونه میتوان حتی در کوتاهترین فرصت، عمیقترین زندگی را تجربه کرد. این کتاب درباره پیدا کردن نور در تاریکترین تونلهاست: قدرشناسی از عشق خانواده، اهمیت انتخابهای اصیل و درک زیبایی لحظهحاضر. روایتی صادقانه که قلب را لمس کرده و دیدگاه را تغییر میدهد.
بخشی از رمان وقتی نفس هوا می شود
خوب میدانستم که هیچ وقت پزشک نمیشوم زیر آفتاب در دشت همواری درست بالاتر از خانه مان دراز کشیده بودم و استراحت میکردم ،عمویم که مثل بقیه ی بستگان پزشک بود همان روز از من پرسیده بود برای شغل آینده ام چه برنامه ای دارم حال که داشتم راهی کالج میشدم این سؤال تقریباً معنایی را به ذهن نمی رساند. اگر مجبورم میکرد جوابی بدهم فکر میکنم می گفتم نویسنده ولی صادقانه باید گفت در آن مقطع فکر کردن به هر شغلی بیهوده بود تا چند هفته بعد شهر کوچک آریزونا را ترک میکردم و حس درونم خیلی شبیه کسی نبود که برای بالارفتن از نردبان شغل آماده میشود بلکه بیشتر شبیه الکترون جنبانی بود که نزدیک رسیدن به سرعت گریز است و به جهانی عجیب و درخشان پرتاب میشود. همان جا در خاک و خل دراز کشیده بودم غرق در نور آفتاب و خاطرات کوچکی این شهر را در فاصله ی پانزده هزار و ششصد مایلی خوابگاه جدیدم در استنفرد و همه ی قابلیت هایش حس میکردم
رشته ی پزشکی را با نبودن هایش می شناختم مخصوصاً نبود بزرگ شدن با پدر که قبل از طلوع آفتاب سر کار می رفت و در تاریکی برمیگشت سر یک بشقاب شام دوباره گرم شده وقتی ده سالم بود پدرم ما یعنی سه پسر چهارده ده و هشت ساله را از برانکس ویل نیویورک منطقه ای مرفه نشین و جمع وجور در حومه ی شهر و درست در شمال منهتن به کینگمن در اریزونا آورد دره ای خشک که دورش را دو رشته کوه در برگرفته بود و مردم خارج از این جا آن را مکانی برای انتقال گاز به جاهای دیگر میشناختند سوزش آفتاب و هزینه های زندگی پدرم را به این جا کشانده بود. برای این که پسرانش را به کالجی که آرزویش را داشت بفرستد مگر راه دیگری هم بود؟ به علاوه ی موقعیت احداث مرکز کاردیولوژی خودش تعهد راسخ او به بیمارانش به سرعت باعث محبوبیتش میان ساکنین منطقه شد وقتی نیمه های شب یا آخر هفته ها او را میدیدیم.
مجموعه ای بود از محبت دلنشین و امر و نهی های سختگیرانه آغوش گرم و اظهارات سرد شماره ی یک شدن خیلی ساده است شماره ی یک رو پیدا کنین و یه نمره ازش بالاتر بیارین با خودش به توافق رسیده بود که پدر بودن را هم میتوان محدود کرد. ابراز احساسات شدید اما خالص کوتاه مدت و عمیق میتواند. با هر آنچه پدران دیگر انجام میدهند برابری کنند. تنها چیزی که می دانستم این بود که اگر این بهای پزشکی باشد بیش از حد سنگین است. از ارتفاع دشتی که در آن بودم میتوانستم خانه مان را ببینم درست بالای محدوده ی شهر در پای کوه های سربت میان دشت سنگهای قرمز و پوشیده از درختان کهور خارهای غلتان و کاکتوسهای پاروشکل این جا گرد و غبار از هیچ متولد میشد میگشت دیدت را تار میکرد و بعد ناپدید میشد فضاهای خالی در این جا تا جایی که از نظر محو شوند ادامه می یافتند. سگهایمان مکس و نیپ هیچ وقت از آزادی سیر نمیشدند هر روز جرئت پیشروی را به خود میدادند…









