توضیحات
زیر گنبد کبود دختری بود در رمان منی دیگر، چش عسلی، پیرهن پری ولی این دخترک قصه ی ما، دل پر غصه ای داشت. زندگیش قشنگ نبود میون باغ دلش، گل های رنگارنگ نبود، پدرش پدر نبود. سهمش از زندگی جز روزای دربه در نبود. روزی از همین روزا، روزای خوب خدا یکی اومد، در خونشون رو زد. درو وا کرد و نگاهش، به ته کوچه رسید. خود خوشبختی رو دید گل حسرت تو دلش خشکید و خشکید…
عنوان کتاب: رمان منی دیگر
نویسنده اثر: red_rose
ژانر رمان ادبی کتاب: عاشقانه، غمگین
بخشی جذاب از رمان منی دیگر
خیلی بهتر از همه اخلاقش را می دانست که اهل این رستورانای لوکس نیست و فقط با سفره خانه سنتی و آبگوشت و دیزی کنار می آید. اما هر بار سعیش را می کرد تا نظر این دختر سرتق را برگرداند. به قول خودش سیمینه برای اهل قاجار بود و اشتباهی اینجا به دنیا آمد.
– من نمی فهمم سیمینه اخه چه لزومی داره دو تا دختر خوشگل و جوون توی سن و سال ما پاشن برن سفره خونه سنتی؟ والا من پیرمردا اون جا بیشتر می بینم تا دخترای هم سن ما.
– حرف نباشه آرام راه بیفت تو هنوز نمی فهمی وقتی پیاز و می زاری زیر مشتتو می کوبی روش و اون می ترکه چه حالی داره!
– ای خدا من به چی فکر می کنم، سیمینه به چی فکر می کنه. احساس می کنم تمام آینده ات روی پیاز و دیزی نقش بسته سیمینه.
ساعت دو نیم را نشان می داد که هر کدام سوار ماشین خود شدند و به راه افتادند. آرام معمولا دوست نداشت با سیمینه در یک ماشین بنشیند…















