دانلود رمان مثل کوه

30,000 تومان

دستش را برای هزارمین بار روی بوق فشار می‌دهد و عصبی داد می‌زند: برو دیگه گاریچی. مرد هم با دست جوابش را می‌دهد و بالاخره پایش را کمی روی پدال گاز فشار می‌دهد. راه برای سبقت گرفتن باز می‌دهد با سرعت از کنارش رد می‌شود.

توضیحات

دانلود رمان مثل کوه نوشته نویسنده سارگل حسینی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: مثل کوه

پدید آورنده: سارگل حسینی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 771

معرفی رمان مثل کوه

دستش را برای هزارمین بار روی بوق فشار می‌دهد و عصبی داد می‌زند: برو دیگه گاریچی. مرد هم با دست جوابش را می‌دهد و بالاخره پایش را کمی روی پدال گاز فشار می‌دهد. راه برای سبقت گرفتن باز می‌دهد با سرعت از کنارش رد می‌شود.

بخشی از رمان مثل کوه

کلید میاندازد و در را برای نفس باز می‌گذارد. دختر بیچاره با کلی ترس و لرز وارد می‌شود و نگاهی به اطراف می‌اندازد خانه ای تقریبا بزرگ شیک و مرتب… دیگر مطمئن می‌شود این خانه یک بانوی با سلیقه دارد اما هر چه می‌گردد هیچ کس به استقبالشان نمی آید. خانه در سکوت مطلق فرو رفته انگار در و دیوار این خانه مدت‌هاست به خواب زمستانی رفته اند. دل به دریا می زند و می پرسد_خانومتون نیستن؟ نامدار وارد می‌شود و حینی که به سمت یکی از اتاق ها می رود انگار اصلا سوالش را نشنیده می‌گوید: امشب بیرون می‌مونم تلفن هست اگه به کسی زنگ میزنی تا بیان ببرنت شماره تلفن خودمم می‌ذارم. وارد اتاق می‌شود و چند تا از خرت و پرت هایش را داخل کیف دستی اش می اندازد. شماره اش را روی کاغذ می نویسد و همان جا می‌گذارد. بیرون می آید و حرفش را رو به دختری که همچنان دم در ایستاده ادامه می‌دهد: داخل یخچال همه چیز هست شماره ی رستوران هم چسبیده همون جا می‌تونی راحت باشی

کسی کلید اینجا رو نداره‌ نفس حیرت زده از این مرد نگاهش می‌کند و وقتی حرفش تمام می‌شود او شروع می‌کند به سوال پرسیدن: چه طور به من اعتماد می‌ کنید؟ نامدار چند لحظه با همان چهره و جذبه ی مردانه نگاهش میکند و نفس ادامه می دهد:این همه وسایل گرون قیمت دارید از کجا می دونید وقتی پاتون و از این در نذاشتید بیرون زنگ نمی‌زنم به هم دستام تا خونتون و خالی کنم؟ نامدار که انگار این موضوع برایش کوچکترین اهمیتی نداشت جواب می‌دهد وسیله شخصی و قیمتی داخل خونه ندارم چهار تا تیر و تخته هم فکر نکنم به دردت بخوره. دلیلش برای مهسا قانع کننده نبود همچنان داشت فکر میکرد یک مرد چه طور می‌تواند نسبت به دختری که فراریست و راحت می‌تواند از او سواستفاده کند انقدر بی تفاوت باشد. تازه خانه و زندگی اش را دست او بسپارد نامدار که به سمت در می‌رود، مهسا تند و بدون فکر می‌گوید: اما من می‌ترسم.

پاهای نامدار به زمین قفل میماند حالا بیا و درستش کن! اعصابش خرد می‌شود و به سختی جلوی خودش را می گیرد تا سر این دخترک ناز نازی داد نزد. با چند لحظه مکث از لای فک قفل شده اش می غرد: در ضد سرقت و همسایه ها هم هستن. اگه می‌ترسی یه چراغ و روشن بذار یا بگو والدینت بیان ببرنت خانوم کوچولو…حرفش را می زند و قبل از این که دختر اعتراض دیگری بکند بیرون می‌رود و در را محکم می‌بندد و مهسا را تنها می‌گذراد. مهسا نگاهی به آینه می‌اندازد و با دیدن چشم های پف کرده اش روی پیشانی اش می‌کوبد و طبق عادتش با خودش حرف می‌زند: این قیافه تو دیده که یارو گرخید و فرار کرد دیگه باز تو فکر می‌کنی طرف جنتلمنه که از کنارت گذاشته آخه سگ تو رو….ادامه ی حرفش را قورت میدهد اهم اهمی میکند تا مطمئن شود کسی نیست. از تنهایی بیزار بود و ترس داشت اما الان کاچی به از هیچی!کوله اش را روی زمین میاندازد و به سمت یخچال می دود در را باز میکند و انگار از قحطی آمده.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
دستش را برای هزارمین بار روی بوق فشار می‌دهد و عصبی داد می‌زند: برو دیگه گاریچی. مرد هم با دست جوابش را می‌دهد و بالاخره پایش را کمی روی پدال گاز فشار می‌دهد. راه برای سبقت گرفتن باز می‌دهد با سرعت از کنارش رد می‌شود.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: مثل کوه
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: سارگل حسینی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 771
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!