توضیحات
دانلود رمان متعلق به آلفا نوشته نویسنده نیالا pdf بدون سانسور
عنوان اثر: متعلق به آلفا
پدید آوردنده: نیالا
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 246
معرفی رمان متعلقی به آلفا
سیارا اورتیز، دختری که از کودکی قلبش با نام رایکر اسنو گره خورده بود، میدونست عشقش ممنوعهست. او گرگینهای قدرتمند بود و سیارا تنها انسانی ساده. سالها فاصله، شعلهی دلتنگی رو خاموش نکرد. در عروسی برادرش، سرنوشت دوباره اونها رو روبهروی هم مینشونه. اما شبی که سیسی در خوابی روشن رایکر رو لمس میکنه، مرز بین خیال و حقیقت فرو میریزه. صبحی تازه آغاز میشه؛ صبحی که در اون، باید میان دل دادن و دل بریدن تصمیم بگیره…
بخشی از رمان متعلق به آلفا
روی پل بینیش فشار آورد و چشماشو بست لعنت آخرین چیزی که میخواست این بود که مثل یه بازنده که مردی نداره به نظر برسه چه برسه به اینکه وقتی مامان یا ناپدریش بفهمن مجرده به چه کارایی دست میزنن احتمالا به مرد رو تو هر ثانیه ی آخر هفته بهش می چپونن”فکر کنم به یه نوشیدنی دیگه نیاز دارم.”دریس خندید پوست قهوه ای طلاییش که خیلی شبیه پوست لاتین خود سیارا بود می درخشید.”سیارا اورتیز من هواتو دارم دختر من نقش دوست پسر نامزد هر چی که لازم داشته باشی رو بازی میکنم. لعنتی اگه بخوای شوهرتم میشم یا حتی بابا بچه” سارا از خنده پرید تو گلوش”بابا بچه؟ مامان باباش میفهمن اگه حامله باشه بوشو حس میکنن فکر کنم شما دو تا فقط باید قضیه نامزدی و بهترین دوستارو پیش ببرید شرط میبندم بهترین نتیجه رو میده.” دریس بالای سر سیارا رو بوسید.”من که همین الانم خیلی دوست دارم پس این کار زیاد سخت نیست.
“لبخندی روی لبای سیارا نقش بست به چشمان شکلاتی تیره دریس نگاه کرد. “تو منو مثل یه خواهر دوست داری نه یه دختری که بخوای ازش بچه داشته باشی” “هی من تو دانشگاه تئاتر خوندم میتونم اون جنبه ی درونیم رو به عنوان یه مرد عاشق زن ها روشن کنم.” “این خیلی جالب میشه”سارا خندید هنوز رو صندلیش بالا و پایین می پرید.***رایکر غرق فکر بود و زل زده بود به نوشیدنیش «فکر میکنی میاد؟»کریستین رفیق شفیق و دست راستش نوشیدنی خودش رو سر کشید.”با سی سی که میدونی هیچیش معلوم نیست یه روز میگه آره یه روز میگه نه احتمالاً الان هم داره دنبال راهی میگرده که بپیچونه.”رایکر پوزخند زد. “نمیتونه عروسی توئه باید بیاد”خیلی حساب می کرد روی اومدنش این بزرگترین آرزوش بود از وقتی که سیسی رفته بود اینکه فقط یه بار برگرده تا رایکر بتونه مال خودش کنتش ولی سیارا به زن کوچولوی ترسو نبود.
جیگرش از خیلی از مردایی که رایکر میشناخت بیشتر بود. با رایکر هم سر چیزایی میونه ای نداشت و دوست نداشت نزدیکش باشه یا باهاش تنها بشه.رایکر هنوز نفهمیده بود دلیل این سردی سیارا باهاش چی بود. فقط یه بار با هم قرار گذاشته بودن که حتی خود رایکر هم قبول داشت بدترین قرار عمرش بود ولی اون میدونست که سیارا همون کسیه که مال اونه “دقیقاً مثل مامانم حرف میزنی مامانم نوشیدنی مورد علاقه سیارا رو خریده ده بطری نمیدونم انتظار داره سیارا با این همه نوشیدنی چیکار کنه آخه فقط چند روز اینجاست.” نه اگه دست رایکر بود که چند روز چی؟ سیارا اینجا میموند چون جای اون کنار رایکر بود. حقیقت ماجرا این بود رایکر به عنوان آلفای گله کوهستان برفی هر دختری رو بهش پیشنهاد داده بودن ولی همشون رو رد کرده بود. فقط سیارا رو میخواست فقط اون رو “از زندگیش تو شهر چیز خاصی نیست که باید بدونم؟”پرسید. کریستین یه چوب شور انداخت تو دهنش و قیافه ش جمع شد.









