دانلود رمان قربانی خوشمزه

40,000 تومان

اونو مثل قربانی به دستان هیولا سپردند. همه باور داشتند او آدم می‌خورد، موجودی وحشتناک و غیرقابل‌تصور. میلا هر چه تلاش می‌کرد آرام باشد، لرزش دستانش فاش می‌کرد که درونش پر از ترس است. اما… در وجود این هیولا چیزی متفاوت حس می‌شد.

«هوم… خوشمزه‌ای. پس باید کم‌کم بخورمت.» میلا از شنیدن این کلمات شوکه شد. با این حال، هیولا برخلاف تصورش بی‌رحم نبود؛ حتی پیشنهاد کرد اول انرژی‌اش را به دست بیاورد. ناگهان خرگوشی در دستان او ظاهر شد.«بخورش.»میلا حیران ماند. خون از خرگوش جاری بود و او قادر به خوردن آن خام نبود. وقتی گفت باید بپزد، هیولا بدون هیچ حرفی قبول کرد. این اطاعت، امیدی عجیب در دل میلا روشن کرد. حالا دیگر جرأت داشت چیزهای بیشتری از این موجود بخواهد.

 

توضیحات

دانلود رمان قربانی خوشمزه نوشته نویسنده زوشیا pdf بدون سانسور

عنوان اثر: قربانی خوشمزه

پدید آورنده: زوشیا

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 281

معرفی رمان قربانی خوشمزه

اونو مثل قربانی به دستان هیولا سپردند. همه باور داشتند او آدم می‌خورد، موجودی وحشتناک و غیرقابل‌تصور. میلا هر چه تلاش می‌کرد آرام باشد، لرزش دستانش فاش می‌کرد که درونش پر از ترس است. اما… در وجود این هیولا چیزی متفاوت حس می‌شد.«هوم… خوشمزه‌ای. پس باید کم‌کم بخورمت.» میلا از شنیدن این کلمات شوکه شد. با این حال، هیولا برخلاف تصورش بی‌رحم نبود؛ حتی پیشنهاد کرد اول انرژی‌اش را به دست بیاورد. ناگهان خرگوشی در دستان او ظاهر شد.«بخورش.»میلا حیران ماند. خون از خرگوش جاری بود و او قادر به خوردن آن خام نبود. وقتی گفت باید بپزد، هیولا بدون هیچ حرفی قبول کرد. این اطاعت، امیدی عجیب در دل میلا روشن کرد. حالا دیگر جرأت داشت چیزهای بیشتری از این موجود بخواهد.

بخشی از رمان قربانی خوشمزه

خیلی خوش قیافه بود اما دقیقا شبیه یه آدم بود و میتونست حرف بزنه، اما واقعا آدم میخورد؟ واسه به وعده غذا؟ اصلا نمیتونست تصورش رو بکنه اما خود هیولا گفته بود که میخواد اونو بخوره حالا که گیر افتاده بود دیگه جایی برای فرار نبود. تنها چیزی که میتونست بهش امید داشته باشه حرف هیولا بود که گفته بود کم کم اونو میخوره…«خب اگه قراره این کار رو بکنی چرا یه دفعه منو نمیکشی که درد نداشته باشه و تو هم بتونی با لذت بخوریش؟» اگه بکشمش و بخورمش که خوشمزه نمیشه.«پس اگه قراره این کارو بکنی، لطفاً منو یه لقمه قورت بده.»میلا نزدیک بود گریه کنه به زور خودشو نگه داشت چون هیولا بهش گفته بود سر و صدا نکنه. -هوم، داشتم فکر میکردم کم کم بخورمش ولی خب ببینم چی میشه.» «ممنون»تشکر کردن از کسی در حالی که قراره توسطش خورده بشه حس شرمندگی داشت.-پس میتونی بهم بگی کی قراره منو بخوری؟

حداقل باید خودش رو از نظر روحی آماده میکرد میلا شجاعتش رو جمع کرد و پرسید. هیولا سرش رو کج کرد انگار که از سوال میلا متوجه چیز غیر منتظره ای شده بود.-من معمولاً بلافاصله می خورمش… اما چون تو میگی وقتی انرژیت رو به دست بیاری طعم خوشمزه اش در میاد باید چند روزی نگهش دارم و بعد بخورم.»بله، پس چند روز دیگه نوش جان.«باشه.»هیولا قصد نداشت میلا رو سه شبانه روز اینجا بذاره تا شبنم بخوره و سریع میلا رو روی شونه اش گذاشت. میلا یه آدم بزرگ رو مثل یه تیکه کاغذ سبک بلند کرد. هیچ فشاری به عضلاتش وارد نمیشد. انگار که به معنای واقعی کلمه لباس رو روی شونه هاش انداخته بود.ناگهان نزدیک بود از روی غریزه جیغ بکشه اما این بار، غریزه بقاش پیروز شد. میلا به زور تونست جیغی رو که نزدیک بود از گلوش پاره بشه قورت بده. هیولا هم حتماً حسش کرده بود چون پوزخند زد.

میلا سرش رو بالا آورد در حالی که هنوز روی شونه هیولا بود. خوب بود که بدونه کجا میره اینجوری اگه فرصت فرار پیدا میکرد می تونست این کارو بکنه.هیولا که تازه شروع به راه رفتن کرده بود ناگهان برگشت و به اطرافش اشاره کرد.بعد صداهای خشخش از همه جا شنیده شد و انواع حیوانات بیرون پریدند. حیواناتی مثل خرگوش و موش و همچنین ،میمون گرگ و روباه بودند. حیواناتی که بیرون پریدند شروع کردند به بردن چیزهایی که روستاییان روی زمین گذاشته بودند به صورت هماهنگ. قبل از اینکه بتونه به چشماش شک کنه هیولا حرکت کرد. در یک لحظه از جایی که نشسته بود دور شد. این اولین بار در زندگیش بود که چنین سرعتی رو تجربه میکرد. افکارش ادامه پیدا نکرد میلا غش کرد این به واکنش خیلی مناسب برای به قربانی بود که توسط به هیولا تسخیر شده بود.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
اونو مثل قربانی به دستان هیولا سپردند. همه باور داشتند او آدم می‌خورد، موجودی وحشتناک و غیرقابل‌تصور. میلا هر چه تلاش می‌کرد آرام باشد، لرزش دستانش فاش می‌کرد که درونش پر از ترس است. اما… در وجود این هیولا چیزی متفاوت حس می‌شد.«هوم… خوشمزه‌ای. پس باید کم‌کم بخورمت.» میلا از شنیدن این کلمات شوکه شد. با این حال، هیولا برخلاف تصورش بی‌رحم نبود؛ حتی پیشنهاد کرد اول انرژی‌اش را به دست بیاورد. ناگهان خرگوشی در دستان او ظاهر شد.«بخورش.»میلا حیران ماند. خون از خرگوش جاری بود و او قادر به خوردن آن خام نبود. وقتی گفت باید بپزد، هیولا بدون هیچ حرفی قبول کرد. این اطاعت، امیدی عجیب در دل میلا روشن کرد. حالا دیگر جرأت داشت چیزهای بیشتری از این موجود بخواهد.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: قربانی خوشمزه
  • ژانر: بزرگسال، فانتزی، عاشقانه
  • نویسنده: زوشیا
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • مترجم: سحر
  • تعداد صفحات: 281
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!