توضیحات
دانلود رمان فرشته ای از تبار جهنم نوشته نویسنده ماریا سیری pdf بدون سانسور
عنوان اثر: فرشته ای از تبار جهنم
پدید آورنده: ماریا سیری
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1102
معرفی رمان فرشته ای از تبار جهنم
داستان دختری که به ناگاه از خانوادهاش طرد میشود، فقط به این دلیل که “به اندازه کافی خاص نیست”. پس از از دست دادن عزیزان، او برای انتقام به حرکت درمیآید. تحقیقاتش او را به سازمانی مرموز و دنیای زیرزمینی مافیا میکشاند. در این مسیر پرخطر، عشقی با چشمانی سرد و آبی، مانند پیچکی به دور قلب آسیبدیدهاش میپیچد و سرنوشت او را دگرگون میکند.
بخشی از رمان فرشته ای از تبار جهنم
کلافه به آرمینا که با کمک آرتا اشک ریزون از پله ها بالا می رفت نگاه کردم دختره ی لوس هر روز غیر قابل تحمل تر میشد همین که از پله ها بالا رفتن و دور شدن. پروا خونسرد به سمتم اومد و گفت : چرا پاش شکسته؟ به چشای طوسی آبیش نگاه کردم و گفتم : فک کنم کار رقبا باشه محافظی که براش گذاشتم نجاتش داده پلاک ماشینو و آدرس آرمینا رو برام فرستاد. منم رفتم …به این جای حرفم که رسیدم آرتا از پله ها پایین اومد و رو به روم ایستاد.خنثی نگاش کردم که ابرو هاشو بالا داد و گفت : نامحرم شدم بابا ؟ چرا حرفتو خوردی؟ بعد پوزخندی زد و گفت: میدونم این یهو خونه عوض کردن و عمارت خریدن بی دلیل نیست. اینکه همیشه یکی تعقیبم میکنه. صد در صد محافظمه .اینکه منو شرکت راه نمیدی، دعواهای تو و مامان. بعد برگشت به پروا نگاه کرد و گفت: مگه نه مامان؟ قبول ندارید زیاد ضایع بازی در آوردید ؟ اینکه همش بیرونید؟
برگشت نگام کردو به بالا اشاره کرد و گفت شاید آرمینای احمقه همیشه ساده ، نفهمه ولی منو تیدا خوب میفهمیم و میدونیم رفتی تو یه کار که صد در صد غیر قانونیه و مامانم کشیدی تو راه. برگشت به پروا نگاه کرد و گفت: مگه نه مامان پروا ؟ درست نمیگم ؟بیا رک باشیم خلافکار شدید. اخمای پروا تویه هم رفت پوست سفیدش به سرخی زد. چشاش حالا بیشتر به آبی میزد ابیه خیلی روشن و این یعنی حسابی اعصابش متشنج شده.نفس عمیقی کشید دستشو توی موهای طلاییه بلند و موج دارش فرو برد و لبخند تصنعی زد و گفت: پسرم این حرفا چیه میزنی خلاف ؟ خلاف کجا بود توهم زدی.منم به تایید حرف پروا سری تکون دادمو گفتم: مامانت درست میگه توهمی شدی . آرتا پوفی کشید موهای مجعد طلاییش که تو صورتش ریخته بود بالا داد و گفت : یعنی میخوای باور کنم ؟ معلومه که باور نمیکنم احمق نیستم که اصلا این به کنار قضیه ی آرمینا چیه؟چرا پاش شکسته ؟ شنیدم گفتی کار رقباست.
برای من مهم نیست که چیکاره اید یا سر کی چه بلایی میاد این رازتون هم پیش من میمونه اما …مکثی کرد چشمای طوسی ابیشو ریز کرد چشمایی که درست هم رنگ چشمای پروا بودن .کمی خم شد سمت منو پروا که کنار هم ایستاده بودیم. و اینبار آروم تر گفت : اما امنیت من باید تضمین بشه و گرنه کلاهمون میره توهم .احساس کردم آمپر چسبوندم این بچه شیرخوار به من چی میگه ؟برای من شاخ و شونه میکشه ؟ یهو خیز برداشتم طرفش یقشو توی دستم گرفتم و داد زدم. جمع کن بینم بابا واسه من شاخ و شونه میکشه بیا کلاهمون بره توهم ببینم چیکار میخوای کنی ها؟ ببین فکر نکن پسر می بت رحم میکنم پاش بیوفته نسبتمون هم یادم میره الآنم حافظتو ریست میکنی تن لشتو جمع میکنی میری لالا مفهوم شد؟؟؟!با دیدن دستم که رفت پشت کمرمو کلته تو دستم رنگش پرید . تا به حال منو تو این حالت ندیده بود ترسیده تند تند سرشو تکون دادو تقریبا به سمت اتاقش فرار کرد و رفت…









