توضیحات
دانلود جلد اول رمان فرسوده از مجموعه محبوب نوشته نویسنده pdf rebecc jenshak بدون سانسور
عنوان اثر: فرسوده
پدید آورنده: rebecc jenshak
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 526
معرفی رمان فرسوده
ده ساله که نیستی و من نمیدونم چطور حتی یک ثانیه ش رو دوام آوردم انگار هم به عمر پیش بوده هم دیروز امروز پنجاه ساله میشدی و مطمئنم از دیدن مسابقه م ذوق میکردی، بابا کسی بود که موتور سواری یادم داد ولی این مامان بود که همیشه میگفت هیچ رویایی زیادی دیوونه نیست و من میتونم هر چیزی رو که دلم بخواد با تمام وجودم بهش برسم.دختره که کارت سی ثانیه ای دستشه کارت رو میچرخونه و از پیست میره بیرون داور هم پشت سرش وقتشه…
بخشی از رمان فرسوده
صدای غرش موتور سکوت شب رو میشکافه همون لحظه که کوین دستش رو از پنجره ی سمت شاگرد برانکوم میبره بیرون و به به جای خالی توی پارکینگ محوطه ی نمایشگاه اشاره میکنه می گه: «اونجا.»فرمون رو میچرخونم و سمت جای پارک میرم «فکر میکردم گفتی این به برنامه کوچیکه؟» شونه بالا می اندازه و با لبخند میگه «عشقم آدم مهمیه.» یه برق مشکی و نقره ای گوشه ی چشمم باعث میشه محکم ترمز بگیرم جیغ کوتاهی میزنم وقتی موتور درست جلوی من می ایسته کاملاً نو و براقه، زیر نورها برق میزنه. راننده از سر تا با مشکی پوشیده درست مثل موتور خودش تنها قسمتی از پوستش که پیداست زانوشه که از پاره ی شلوار جینش بیرونه نمی تونم چشمهاش رو از پشت شیشه ی دودی کلاه کاسکتش ببینم ولی با این حال به لرزش توی ستون فقراتم میدوه وقتی توی یه نگاه طولانی و سنگین با هم گره میخوریم.
زیر لب غر میزنم بی ادب و با کف دستم روی بالای فرمون میزنم. اون گاز میده و بین ردیف ماشین ها ناپدید میشه.وقتی ماشین رو پارک میکنم کوین منو به سمت محل برنامه میبره. استادیوم روباز با سکوهایی در دو طرف پیست اینجا شلوغه. خانواده هایی با بچه های کوچیک که گوشی صداگیر روی گوش دارن چند تا زوج کنار فنس هایی که جمعیت رو از پیست جدا میکنه چندین موتور در گروههای مختلف پارک شدن و صاحبانشون ایستادن و مشغول تماشای اجرا هستن وسط پیست به رمپ بزرگ نصب شده و دور و برش رمپ های کوچیکتر با اندازه های مختلف موتور سوارها نوبتی از رمپ اصلی بالا میرن و حرکات نمایشی میزنن وارونه میشن وسط هوا پیچ میخورن در حالی که فقط با پاهاشون به صندلی یا فرمان آویزونن و پاهاشون رو به طرفین یا بالای سرشون پرت میکنن و بعد درست چند ثانیه قبل از فرود دوباره میشینن.
وقتی دنبال کوین به سمت قسمت انتهایی سکوها میرم می پرسم: «دیر کردیم؟»می گه: «نه» تازه دارن گرم میکنن و این رو طوری داد میزنه که صدای غرش موتورها رو رد کنه.وقتی به به گروه بزرگ دیگه کنار فنس میرسیم چند نگاه بهم می افته. باز هم به مشت پسر با موتورهاشون و دخترهایی که دورشون جمع شدن همه ی دخترها یا شلوارک کوتاه پوشیدن با جین تنگ و تقریباً همشون مشکی. من لباس هایی که کوین پیشنهاد داده بود رو کنار گذاشتم و یکی از لباس های خودم رو پوشیدم. شاید پیراهن صورتی کمرنگ با تور و کفش کتونی سفیدم انتخاب درست برای همچین برنامه ای نبوده ولی از هفته ی اول مدرسه تا حالا بیرون نرفته بودم و دلم میخواست خوشگل به نظر بیام یه نفر به خصوص توی جمع توجهم رو جلب میکنه تقریباً مطمئنم همون موتور سوار پارکینگه ولی همه شون شبیه هم هستن.









