توضیحات
دانلود رمان طراحی به رنگ خون نوشته نویسنده الناز دادخواه pdf بدون سانسور
عنوان اثر: طراحی به رنگ خون
پدید آورنده: الناز دادخواه
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 238
معرفی رمان طراحی به رنگ خون
گاهی تاوان یک نادرستی، رنجی بیپایان است: حضوری نابجا، نگاهی ممنوع و کلامی ناگفته. من، همان کسی که بیتقصیر، در مبدأ یک انحراف مهلک گرفتار آمدهام. این اشتباه، مرا به گردابی از وحشت و سؤالهای بیپاسخ فرو برده و راه گریزی باقی نگذاشته است. سایهای سیاه، همپای من راه میرود و در هر لحظه و مکان، در پیام میآید، تا قطرۀ نوری از تاریکی مطلقش به من نرسد. در انزوای روزهایم، سایهای تیره بر دیوارِ هستیام، نقشبندی میکند؛ نقشی به رنگِ نیستی و خون.
بخشی از رمان طراحی به رنگ خون
وارد اتاقم شدم و درو بستم اتاق کارمو دوست داشتم خیلی برای طراحی دکورش زحمت کشیده بودم. میز منحنی شکل مشکیم و قفسه های کتاب و طرح های روی دیوار همه و همه طراحی خودم بود. این شغل منه…. طراحی در واقع نه تنها شغل بلکه همه زندگی منه من به طراحم متفاوت با سایر طراح ها … من دکور خونه ها رو نه به شکلی که مردم دوست دارن بلکه به شکلی که شخصیتشون نشون میده و جوری که براشون آرامش بخش باشه طراحی میکنم اول سعی میکنم فردی که بهم کار پیشنهاد داده رو بشناسم و احساساتش و اخلاقش رو با رنگ ها بسنجم بعد با توجه به چیزی که ازشون می فهمم طرح مورد علاقشون رو جوری پیاده میکنم که هرگز کسی اعتراض نمی کنه.برگه های قرار داد طراحی شرکت هیستینگز رو مرور کردم باید در اولین فرصت با گروه عکس برداری می رفتم و از شرکت عکس میگرفتم بعد باید متناسب با فضاها طراحی ها و وسایل مورد نیاز رو جا به جا کنم،
و بعد درجه رنگ بندی رو درست کنم و مرحله آخر بچه های کادر رو بفرستم برای درست. کردن و خودم در آخرین روز کاری برای نظارت برم همه بندهای قرار داد درست بود و اختیار تام برای طراحی رو بهم داده بودن زیر برگه رو امضا زدم که ضربه ای به در خورد ویلیام لای درو باز کرد. و گفت: رز نمایندشون اومده بفرستمش داخل؟- آره.درو کامل باز کرد و رو به مردی که نمی دیدمش گفت- بفرمایید داخل. مردی حدودا ۳۶ ساله با چهره ای بشاش وارد اتاق شد. طبق عادت از سر تا پاشو بر انداز کردم کت و شلوار اسپرت و خوش رنگی پوشیده بود و کراوات طوسیش با چشم هاش هماهنگی داشت و بر جذبه اش افزوده بود. خوشم اومد سلیقه خوبی داشت. ویلیام گفت: ایشون آقای ریچارد کوردین نماینده مدیر عامل شرکت تجاری مک لاگن هستند. نام فامیلش زنگ آشنایی داشت با طمانینه بلند شدم و دستمو توی دستش گذاشتم و فشردم و گفتم: از آشناییتون خوشحالم رزالین مریلین مدیر شرکت طراحی رز هستم.
خوشحالم که از نزدیک شما رو میبینم از اونچه که فکر میکردم جوان تر هستین تعریف شما رو بسیار شنیدم.با دست اشاره ای به صندلی کردم و گفتم: بشینید راحت باشید. فکر نمیکنم هنوز در حدی باشم که کسی ازم تعریف کنه. رو به ویل کردم و گفتم: بگو دو تا قهوه بیارن.کاملا در اشتباهید در همین مدت کوتاه که از تاسیس شرکتتون میگذره با طراحی های بی نظیرتون قلب های زیادی رو به دست آوردین. بیشتر کارهای من مربوط به خونه ها بوده و زیاد در زمینه های دیگه فعالیت نداشتم. -درسته من نمونه کار شمارو دیدم شما ماه پیش خونه خواهرم رو طراحی کردین. به ذهنم فشار آوردم و بلاخره یادم اومد در با چند ضربه زده شد و منشی ام با دو فنجان قهوه وارد شد فنجان ها رو روی میز گذاشت و رفت. گفتم:بله الان یادم میاد برای همین چهره و نام فامیلتون اینقدر برام آشنا بود…









