دانلود رمان شاه مقصود

45,000 تومان

پسر آرام و سر به زیر حاج‌رضا ملک، صاحب معتبرترین جواهرفروشی شهر، روزی چشم در چشم شیدا می‌افتد؛ زنی خیره‌کننده که گذشته‌ای پر رمز و راز دارد و دختری کوچک به نام هستی همراهش است.صدرا از همان نگاه نخست دل می‌بازد، اما شیدای ساده و بی‌پروا تمام قوانین و باورهایش را بر هم می‌زند و او را تا مرز جنون عاشقی پیش می‌برد.

 

توضیحات

دانلود رمان شاه مقصود نوشته نویسنده ریحانه کیامری pdf بدون سانسور

عنوان اثر: شاه مقصود

پدید آورنده: ریحانه کیامری

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1512

معرفی رمان شاه مقصود

پسر آرام و سر به زیر حاج‌رضا ملک، صاحب معتبرترین جواهرفروشی شهر، روزی چشم در چشم شیدا می‌افتد؛ زنی خیره‌کننده که گذشته‌ای پر رمز و راز دارد و دختری کوچک به نام هستی همراهش است.صدرا از همان نگاه نخست دل می‌بازد، اما شیدای ساده و بی‌پروا تمام قوانین و باورهایش را بر هم می‌زند و او را تا مرز جنون عاشقی پیش می‌برد.

بخشی از رمان شاه مقصود

حامد نگاه از بالا به پایینی به شیدا انداخت و از برادرش جدا شد. با قدم گذاشتن صدرا جلوی در در اتوماتیک باز شد همانجا ایستاد تا شیدا برسد.زن جوان دستی به کمر و دستی زیر شکمش گذاشته و از شدت درد به پهنای صورت اشک میریخت…برای بی کسی اش…برای زندگی سخت و پر چالشش…برای انتخاب اشتباهش…و برای جنینی که عجله داشت برای پا گذاشتن در دنیای نکبت بار مادرش صدرا با دیدن وضعیت او دلش به درد آمد اما چاره ای نداشت فقط با کفش روی زمین ضرب گرفته بود. میترسید اتفاق بدی برایش بیافتد، برای خودش یا جنینش…با بیرون رفتن شیدا از مغازه دستی برای حامد تکان داد و به سرعت به سمت ماشینش که جلوی در پارک بود رفت. در عقب را باز کرد و خودش پشت فرمان جای گرفت. به سختی روی صندلی عقب نشست و در را با دستان بی رمقش بست. صدرا از آیینه نگاه کوتاهی انداخت و حین روشن کردن ماشین گفت:دراز بکشید شاید دردتون کمتر بشه….

بدون اینکه حرفی بزند به پهلو دراز کشید و از درد لب گزید. بسم الله گفت و ماشین را به حرکت درآورد.از چهار راه که عبور کردند بی حواس از روی دست انداز رد شد. ماشین تکان شدیدی خورد و فریاد شیدا به هوا بلند شد: وای…. وای بچه م…. آخ-یا حسین…. چی شد خانم؟ چیزیتون شد؟ یا ابالفضل خودت کمک کن…. پا روی پدال گاز فشرد و تا رسیدن به بیمارستان با هر بار شنیدن صدای دردمند زن خودش را به خاطر نواس پرتش لعنت میکرد و برای سالم ماندنشان از چهارده معصوم را پیش خدا واسطه قرار میداد. خدایا خودت رحم کن به آبروی حضرت زهرا قسمت میدم خدایا که سر شکسته ام نکنی…به بیمارستان که رسیدند سرش را از پنجره ی ماشین بیرون برد و رو به نگهبان گفت: درد شدید دارن زایمانیان. نگهبان به سرعت مانع را برداشت و با دست اشاره زد که حرکت کند و داخل شود. جلوی در ورودی بیمارستان از ماشین پیاده شد و با دو داخل شد.

با دیدن اولین پرستار موضوع را شرح داد و همراهشان با یک ویلچر بیرون رفت.در ماشین را باز کرد.-خانم میتونین پیاده بشین؟ناله هایش تبدیل به فریاد شده بودند واشک‌هایش گونه هایش را میشستند. پرستار صدرا را کنار زد و جلو رفت. دستش شیدا را گرفت و کمک کرد روی ویلچر بنشیند سپس رو به صدرا گفت:_ماشینتون رو پارک کنید سریع بیاید داخل، من می برمشون بخش زایمان شما هم برید پذیرش کارای بستری رو انجام بدین‌ سری تکان داد و با استرس ماشین را گوشه ای در حیاط بیمارستان پارک کرد و داخل ساختمان بیمارستان شد. دست و پایش را گم کرده بود و دلشوره امانش را بریده بود. خدایا فقط بلایی سرشون نیاد؛ یا حسین حالا چی کار کنم؟! دور خودش میچرخید که همان پرستار دیدش و به سرعت به طرفش آمد. -فرم بستری رو پر کردین؟!نه… راستش من دست و پامو گم کردم اصلا نمیدونم باید چی کار کنم الان…!حتما اولین باره پدر میشین اشکالی نداره دنبالم بیاین.من… اون خانم همسر من نیست!

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
پسر آرام و سر به زیر حاج‌رضا ملک، صاحب معتبرترین جواهرفروشی شهر، روزی چشم در چشم شیدا می‌افتد؛ زنی خیره‌کننده که گذشته‌ای پر رمز و راز دارد و دختری کوچک به نام هستی همراهش است.صدرا از همان نگاه نخست دل می‌بازد، اما شیدای ساده و بی‌پروا تمام قوانین و باورهایش را بر هم می‌زند و او را تا مرز جنون عاشقی پیش می‌برد.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: شاه مقصود
  • ژانر: عاشقانه، هیجانی
  • نویسنده: ریحانه کیامری
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1512
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!