توضیحات
دانلود رمان سدم نوشته نویسنده کیوان عزیزی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: سدم
پدید آورنده: کیوان عزیزی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 4230
معرفی رمان سدم
لیا موحد، دختری باهوش و برنامهنویسی کاربلد، مسیر زندگی سامین مهرابیراد را عوض کرد. او که یک آقازادهی جذاب و پرهیبت بود، حالا خودش را اسیر عشقی میبیند که هیچ گریزی از آن نیست. سامین دلباختهی لیا شده و برای محافظتش تا پای جان میایستد؛ هیچکس جرئت ندارد روی او چشم بد بیندازد.
بخشی از رمان سدم
مامان سری تکان داد و دیگر چیزی نگفت ، آناناس ها را داخل ظرف ریختم و دادم به زری خانم و مهوش خانم هم اتاقی های مامان دکتر تقوی و پرستار برای معاینه ی روزانه وارد شدند سلام کردیم و جواب گرفتیم دکتر با خوشرویی به مامان گفت:- خانم هاشمی، امروز حالتون چطوره؟-ممنون دکتر خوبم !وضعیت مامان را دقیق بررسی کرد و گفت: الحمد لله مشکلی نیست برگه ی ترخیص رو براتون امضاء میکنم برای چکاپ یکماه دیگه تشریف بیارید مطب تأکید میکنم پرهیز غذایی رو که دادم رعایت کنید انشالله مسئله ی خاصی براتون پیش نمیاد.رو کرد به من و گفت – دختر جون ببینم این یکماه چطوری از مامانت مراقبت میکنی تا سر پا بشه-چشم دکتر خیالتون راحت…با رفتن دکتر برگه ی ترخیص را با خوشحالی جلوی مامان تکان دادم و گفتممیرم کارای تسویه حساب رو انجام بدم تا بریم …مامان هم مثل من محیط بیمارستان را دوست نداشت خوشحالیش از من هم بیشتر بود خدا رو شکر پذیرش بخش حسابداری شلوغ نبود.
سریع تسویه کردم از پرستارای شیفت خداحافظی کردم و به سمت اتاق رفتم لباسهای مامان را از کمد بیرون آوردم کمک کردم پوشید، هر چه کمپوت بود برای هم اتاقی های مامان گذاشتم فقط چند تا را با برای خودمان نگه داشتم. خداحافظی کردیم و با آژانسی که این مدت آشنا شده بودیم تماس گرفتم سریع ماشین فرستاد و به خانه رفتیم .۴۰ روز دور بودن از محیط خانه مامان را دلتنگ کرده بود. چه خوب جمعه همه جا را گردگیری کردم و جارو کشیدم ، همه چیز مرتب در جای خود بود مامان زن هنرمند و با سلیقه ای بود و به تمیزی خیلی اهمیت می داد.دانشگاه شیراز درس خوانده بود و مدرک لیسانس داشت ولی چون از اول سر کار نرفته بود نتوانسته بود از مدرکش استفاده کند و وقتی نیازمند پول شدیم با خیاطی زندگی مان را می چرخاند. از دوران نوجوانی مشکل گوارشی داشته که حالا با بالا رفتن سن به کلیت روده تبدیل شده همیشه تحت درمان بود.
تا اینکه به تشخیص دکتر تقوی و نظر کمیسیون پزشکی بخشی از روده را خارج کردند و حالا دوران نقاهت را میگذراند.وارد خانه که شدیم مامان را به اتاقش بردم لباس هایش را عوض کردم و یکراست داخل ماشین لباسشویی انداختم. همینطور لباس های خودم را هر بار از بیمارستان بر می گشتم همین کارم بود.مامان را به حمام فرستادم و برای شام طبق نظر دکتر سوپ سبک و آسان هضم گذاشتم. تمام سعی خودم را کردم تا ذهنم را از فکر امتحانی که خراب کرده بودم؛ استاد راد و اینکه چه کاری با من داره ؟ خالی کنم. مامان این مدت کم بنیه شده بود برای همین زیاد در حمام نماند و به دوش سرپایی اکتفا کرد. بعد از مامان خودم هم دوش گرفتم حالم تاحدی سر جایش آمد. دو روز از امتحانی که خراب کرده بودم گذشت و امروز آخرین امتحان درس زبان تخصصی بود. این دو روز که بیمارستان نبودم ، توانستم راحت کم کاری گذشته را با شب نخوابی جبران کنم .









