دانلود رمان دانشجوی دلبر من

45,000 تومان

حسان هم برادر حسام و حلماعه… من که بهش داداش حسان میگم چون مثل یه برادر واقعیه و همیشه هوام و داره. یه عموی دیگه هم دارم که اسمش رادنوشه و دو تا پسر به اسم سیروان و رایان دارع… سیروان خیلی جدی و مغروره اما همیشه با من خوبه جلوی همه ازم حمایت میکنه… رایان هم به دلقک واقعی… همیشه اون مارو میخندونه

توضیحات

دانلود رمان دانشجوی دلبر من نوشته نویسنده محدثه ا pdf بدون سانسور

عنوان اثر: دانشجوی دلبر من

پدید آورنده: محدثه ا

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1500

معرفی رمان دانشجوی دلبر من

حسان هم برادر حسام و حلماعه… من که بهش داداش حسان میگم چون مثل یه برادر واقعیه و همیشه هوام و داره. یه عموی دیگه هم دارم که اسمش رادنوشه و دو تا پسر به اسم سیروان و رایان دارع… سیروان خیلی جدی و مغروره اما همیشه با من خوبه جلوی همه ازم حمایت میکنه… رایان هم به دلقک واقعی… همیشه اون مارو میخندونه

بخشی از رمان دانشجوی دلبر من

پایین تخت نشسته بودم و زونو هام و جمع کرده بود و سرم و رو زانوم گزاشته بودم و اشک میریختم…به آدم چقد میتونه بد بخت بهشع چقد میتونه بی کس باشع…تا وقتی که مامان بابا داشتم کسی از گل نازک تر بهم نمیگفت…اما الان که نیستن میخوان من زوری با کسی ازدواج کنم ک دوسش دارم… هیچ حسی بهش ندارم…شدت گریه ام بیشتر شد و به هق هق افتادم….لعنت به این زندگی… کاشکی منم میمردم و با مامان بابام میرفتم.با شنیدن صدای چرخش کلید ناخوداگاه از ترسم یک ضرب از جام بلند شدم و اشکام و پاک کردم. در باز شد و سپهر با همون لبخند چندشش وارد اتاق شد و در پشت سرش بست…. جلو اومد و دستش و به صورت نوازش وار رو گونم کشید که صورتم و به سمت چپ گرفتم و گفتم: من دستت و به من نزن عوضی اشغال تو یه….با سوزشی ک رو گونه ام احساس کردم حرف تو دهنم ماسیده شد…بابام یه بار هم دست رو من بلند نکرده اما این…

از سوزشش چشام پر اشک شد…با نفرت برگشتم و به چشای عسلیش خیره شدم و گفتم من: این بود عشقت دیگه… واقعا برات متاسفم.پوزخندی زد و گفت: چه تو از من متنفر باشی چ نباشی فردا برای خودم میشیبعد این حرفش از اتاق بیرون رفت که منم پشت سرش رفتم و محکم در و کوبیدم: من چرا تو حرف حالیت نیس من دوست ندارم… سپهر ازت متنفرم خدا لعنتت کنه….همه این حرفا رو به گریه میگفتم.پشت در لم دادم و سر خوردم و پشتش نشستم… «فردا» در اتاق باز شدم و سپهر با زنی که به کیف بزرگ دستش بود وارد اتاق شد سپهر: میخوام کارت و درست انجامم بدی همون زنه سری تکون داد و سپهر از اتاق بیرون رفت و زنه با مهربونی گفت:دخترم بشین بزار من کارم و شروع کنم. من: می خواین چیکار کنید؟-باید برای شب آمادت کنم. تمام مظلومیتم و تو چشام جمع کردم و رو بهش کردم و گفتم من: میشع کمکم کنید من و دزدیدن اون مرده پسر خالم میخواد با زور باهاش ازدواج کنم.

_دخترم داری چی میگی. من: به خدا دارم راست میگم من دوسش ندارم-نمیشع آقا ببینه فاتحم خوندس چن باری التماسش کردم اما حرف تو کلش نرفت و ناچار پشت میز کنسول با غم نشستم… اونم شروع به انجام دادن کارش کرد من نمی تونستم با سپهر ازدواج کنم باید فرار میکردم اما چجوری کاراش و تموم کرد و بهم کمک کرد ک لباسی خوشگلی ک سفید و راسته بود و سرشونه هاش باز بود و حریری از سرشونه هاش داشت و بپوشم…به خودم اینه نگا کردم. خوشگل شده بودم اما چه فایده باید هر طور شده امشب فرار کنم.خانومه رفت بیرون و در پشت سرش قفل کرد… رو تخت نشستم و سرم و پایین گرفتم…. بعد چن مین صدای چرخش کلید اومد که سریع خم شدم و شال سفید و از رو تخت برداشتم و جوری سرم کردم که سرشونه هام معلوم نباشم… نمی خواستم نگاهای هیزش رو بدنم باشع.در باز شد و وارد اتاق شد. نگاشو رو اجزای صورتم چرخوند و لبخند چندشی تحویلم داد و گفت سپهر: خوشگل شدیا تا چن دیقه دیگه مال خودم میشی.با این حرفش لرزی تو تنم حس کردم…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
حسان هم برادر حسام و حلماعه... من که بهش داداش حسان میگم چون مثل یه برادر واقعیه و همیشه هوام و داره. یه عموی دیگه هم دارم که اسمش رادنوشه و دو تا پسر به اسم سیروان و رایان دارع... سیروان خیلی جدی و مغروره اما همیشه با من خوبه جلوی همه ازم حمایت میکنه... رایان هم به دلقک واقعی... همیشه اون مارو میخندونه
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دانشجوی دلبر من
  • ژانر: عاشقانه، استاد دانشجویی، طنز، کلکلی، همخونه ای
  • نویسنده: محدثه ا
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1500
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!