دانلود رمان خانه ایران

55,000 تومان

شاهرخ تازه از زندان آزاد شده که خبر مرگ خاله ایران همه چیز را تغییر می‌دهد. “هفت خبیث” دیروز که امروز آدم‌های جدی‌ای شده‌اند، با هدایت شاهین تصمیم می‌گیرند خانه خاله را به رستوران تبدیل کنند. اما مدیریت مشترک این کسب‌وکار جدید، آزمونی برای دوستی و پختگی آنهاست…

توضیحات

دانلود رمان خانه ایران نوشته نویسنده بهاره حسنی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: خانه ایران

پدید آورنده: بهاره حسنی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1310

معرفی رمان خانه ایران

شاهرخ تازه از زندان آزاد شده که خبر مرگ خاله ایران همه چیز را تغییر می‌دهد. “هفت خبیث” دیروز که امروز آدم‌های جدی‌ای شده‌اند، با هدایت شاهین تصمیم می‌گیرند خانه خاله را به رستوران تبدیل کنند. اما مدیریت مشترک این کسب‌وکار جدید، آزمونی برای دوستی و پختگی آنهاست…

بخشی از رمان خانه ایران

روی جوشم پماد زدم و خوابیدم انقدر خسته بودم که سرم به بالش نرسیده خوابم برد روزهایی که هم در قنادی بودم و هم تمرین یا اجرای تاتر داشتیم، من بعد از برگشت به خانه رسما بیهوش میشدم. صبح روز بعد در بهشت زهرا متوجه شدم که تعداد از آنچه فکرش را میکردم خیلی بیشتر بودند. خاله ایران محبوب بود چه در میان فامیل و چه در میان دوستان و حتی همسایه ها. تعداد خیلی زیادی سالمند هم با سختی و عصا و حتی واکر آمده بودند که مشخص بود از دوستان خاله ایران هستند. سینی حلوا را چرخاندم و مقابل شاهرخ گرفتم. بدون انکه نگاهم کند فقط با تکان سرش رد کرد. از جلوی او گذشتم و حلوا را مقابل برادرش گرفتم. یکی برداشت و بدون فاتحه بالا انداخت. بعد چشمانش برق بامزه ایی زد و قبل از آنکه من رد شوم و بروم بازویم را گرفت و دو تا دیگر هم برداشت.بعد سرش را کنار گوش من آورد و اهسته و پچ پچ کنان گفت: آواکادوت انگار بهتر شده. چشمانم را چرخاند اما ناراحت نشده بودم.

حالتی در رفتار و شوخی های او بود که ناراحت کننده نبود.اگر این حرف را کس دیگری به من زده بود، من به گریه افتاده بودم.و از آنجایی که آدم تلافی و دهان به دهان کسی گذاشتن نبودم و در دعوا میشدم اختزام خودتون رو دشت خودتون نگه دازید. !!”پس به خود خوری می افتادم و گریه می کردم به قول مامان من اشکم در مشکم بود. اما از شوخی های او ناراحت نمی شدم.مثل خودش پچ پچ کنان گفتم: نمی دونی چه بلایی سرم اومد. هر دو ابرویش بالا رفت و بعد با حرکتی بامزه بازوی مرا بیشتر کشید و من را بین خودش و برادرش جا داد و در حالیکه از سینی، حلوای دیگری برمی داشت همانطور پچ پچ کنان و با حالتی خاله زنک طور گفت: – بتعریف! برادرش با تعجب به من که خودم را به سختی بین او و شهباز جا کرده بودم نگاه کرد، اما چیزی نگفت و فقط کمی آن طرف تر رفت تا من راحت باشم.نگاهی تشکر آمیز به او کردم و بعد دوباره رو به شهباز کردم.

و اهسته گفتم:- بعد از تشییع جنازه واقعا اندازه آواکادو شد. به درد وحشتناک افتاد تو سرم. بین ابروهام انگار داشت شکافته میشد. مجبور شدم رفتم دکتر یه نیمچه جراحی کرد و عفونت رو خارج کرد الان هم چرک خشک کن میخورم هم پمادش رو میزنم. شهباز حلوای دیگر برداشت و بالا انداخت. اهسته گفتم:- فاتحه بفرست. یک ابرویش بالا رفت.- فاتحه؟ چی هست؟! به زور جلوی خنده ام را گرفتم با حالتی بی خیال گفت: اینها نشونه خوبی نیست خونت کثیفه عزیزم. -یعنی چی؟ یعنی برم حجامت؟ یک حلوای دیگر برداشت و بالا انداخت و گفت:- فاتحه. رسما داشتم از خنده میترکیدم شده بودم مثل کسانی که در عزا خنده شان می گرفت. نه علاجش یکم سخت جور میشه اگه نداری بیا پیشم خودم. روشنت میکنم. با تعجب نگاهش کردم اما حالت صورتش انقدر جدی بود که بیشتر خنده ام گرفت.شاهرخ سرش را کمی کج کرد و اهسته و از کنار دهانش گفت: چرت نگو بذار دختره بره به کارش برسه.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
شاهرخ تازه از زندان آزاد شده که خبر مرگ خاله ایران همه چیز را تغییر می‌دهد. "هفت خبیث" دیروز که امروز آدم‌های جدی‌ای شده‌اند، با هدایت شاهین تصمیم می‌گیرند خانه خاله را به رستوران تبدیل کنند. اما مدیریت مشترک این کسب‌وکار جدید، آزمونی برای دوستی و پختگی آنهاست...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خانه ایران
  • ژانر: اجتماهی، عاشقانه
  • نویسنده: بهاره حسنی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1310
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!