دانلود رمان جامانده

تماس بگیرید

افرا محتشم پشت میله های زندان بود. بدهی های سنگین، آزادی اش را گرفته بود. حتی امید هم به سراغش نمی آمد… تا اینکه مهشید، دوست قدیمیاش، دست به کار شد. او مستقیماً پولی نداشت، اما یک راه حل داشت: کیآراد، رئیس جوان و موفق شرکت‌ساختمانی «آراد سازه». با تلاش های مهشید، کیآراد قبول کرد بدهی افرا را بپردازد و او را از زندان آزاد کند. اما یک شرط داشت: «برای بازپرداخت این مبلغ، باید در شرکت من کار کنی.» حالا افرا، تازه آزاد شده از زندان، با چالشی جدید روبه روست: زندگی در تهران، کار برای مردی مرموز، و تلاش برای بازسازی حیثیت از دست رفت هاش.

 

توضیحات

دانلود رمان جامانده نوشته نویسنده مریم بوذری pdf بدون سانسور

عنوان اثر: جامانده

پدید آورنده: مریم بوذری

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 2980

معرفی رمان جامانده

افرا محتشم پشت میله های زندان بود. بدهی های سنگین، آزادی اش را گرفته بود. حتی امید هم به سراغش نمیآمد… تا اینکه مهشید، دوست قدیمیاش، دست به کار شد. او مستقیماً پولی نداشت، اما یک راه حل داشت: کیآراد، رئیس جوان و موفق شرکت‌ساختمانی «آراد سازه». با تلاش های مهشید، کیآراد قبول کرد بدهی افرا را بپردازد و او را از زندان آزاد کند. اما یک شرط داشت: «برای بازپرداخت این مبلغ، باید در شرکت من کار کنی.» حالا افرا، تازه آزاد شده از زندان، با چالشی جدید روبه روست: زندگی در تهران، کار برای مردی مرموز، و تلاش برای بازسازی حیثیت از دست رفت هاش.

بخشی از رمان جامانده

انگار کوه غم و پشیمونی روی شونه هام بود که اینقدر سنگین تنم رو به سمت سلولم می کشیدم صدای لخ لخ دمپایی هایم چون سمفونی ناجوری همگام با همهمه ی اطراف هم نوایی داشت و من مجبور به پذیرش این اکنون سرنوشتم بودم…از نرده های منتهی به تختم بالا رفتم و بالاخره تونستم تن خسته و از پا افتاده ام رو در از کنم … نمی دونم از اثرات اعصابم بود یا کمبود ویتامین های بدنم که اینجوری استخوان درد داشتم و انگار هر تکه از بدنم جدا از تکه ی دگر کار میکنه و در یک ناهماهنگی عمدی سر به طغیان برداشته بودند.با ساعدم چشمهام رو پوشوندم… انگار دنیای تاریکی رو بیشتر دوست داشتم … حداقل می تونستم خودم رو به خواب بزنم و از هم صحبتی با هم سلولی های وراجم خلاص بشم …. من دیگه حوصله ی خودم رو هم نداشتم دیگه گوش دادن به مصیبت های دیگران بماند.هنوز داغ مادرم سرد نشده بود که اینجوری اون بهرام نامرد به اعتمادم خیانت کرد و الان،

پدرم هم درگیر رنج اون بیماری کهنه شده بود. با یادآوری غم مرگ مادرم جایی وسط وجودم سوخت و اشک از قلبم به پشت پلکم نیشتر زد…خاطرات بیرحمانه مرا به گذشته می کشوندند به روزهایی که توسط بچه های مدرسه از اینکه پدر و مادر جوانی ندارم مسخره میشدم و من چقدر از حضور مادری که تو اون چادر سیاه ساده صورت تکیده و پر چروکش مغموم تر به نظر می رسید خجالت می کشیدم…اشک با شدت بیشتری تنم رو در نوردیده و از دیدگانم روان شد… کاش بود و با همون نگاه سرد و بی روحش منو نگاه می کرد. بعد از مرگ خواهر بزرگم دچار افسردگی شدید شده بود و بقول بابا اگه وجود من نبود آنها هم از غمش دق مرگ میشدند ولی طی یک معجزه خداوند چند ماه بعد من رو به اونها میده و میشم چشم و چراغ خونه اشون…دلم با مرور خاطرات کودکیم مچاله میشد…از وقتی به یاد دارم دختر شاد و سرزنده ای بودم البته پر حرف و کنجکاوی هم جزو جدانشدنی از شخصیتم بود ….

به حدی که هیچ بنی بشری از دست شیطنت ها و پرحرفی هام در امان نبود….شاید اغلب این شیطنت‌ها بخاطر دوستی با محسن پسر عمو صفر بود که همسایه ی دیوار به دیوار خونه ی ما تو اون محله ی قدیمی بود که منو همبازی بازیهای پسرونه اشون میکرد …. شاید هم اون روحیه ی بیش فعال خودم بود که از بازی های حوصله سربر دخترونه بیزار بودم و دلم بازی های پرهیجان پسرونه رو می طلبید آخ محسن کاش بودی و میدیدی روزگار چه بر سرم آورده…با چه مکافاتی به عمو صفر قبولانده بودم که بهش خبر نده و بذاره تو عسلویه به کاروزندگیش برسه … به اندازه ی کافی خودم رو تو هچل انداخته بودم و می دونستم به این راحتیها از این قصه بیرون نخواهم اومد و خوب ، او کمی دیرتر میفهمید دیرتر هم به رنج فکریش اضافه می شد…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
افرا محتشم پشت میله های زندان بود. بدهی های سنگین، آزادی اش را گرفته بود. حتی امید هم به سراغش نمی آمد... تا اینکه مهشید، دوست قدیمیاش، دست به کار شد. او مستقیماً پولی نداشت، اما یک راه حل داشت: کیآراد، رئیس جوان و موفق شرکت‌ساختمانی «آراد سازه». با تلاش های مهشید، کیآراد قبول کرد بدهی افرا را بپردازد و او را از زندان آزاد کند. اما یک شرط داشت: «برای بازپرداخت این مبلغ، باید در شرکت من کار کنی.» حالا افرا، تازه آزاد شده از زندان، با چالشی جدید روبه روست: زندگی در تهران، کار برای مردی مرموز، و تلاش برای بازسازی حیثیت از دست رفت هاش.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: جامانده
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم بوذری
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 2980
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!