توضیحات
دانلود رمان تشریفات نوشته نویسنده سروناز روحی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: تشریفات
پدید آورنده: سروناز روحی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 2464
معرفی رمان تشریفات
سوفی شایگان صاحب رستوران تشریفات است، اما پدرش مخالف حضور او در این کار است و باور دارد که کار در رستوران با جایگاه خانواده همخوانی ندارد و قصد فروش آن را دارد. سوفی با ارادهای قوی تلاش میکند تشریفات را حفظ کند، اما طی این مسیر، رخدادهایی باعث آشکار شدن رازهایی میشود و زندگی او به بحران کشیده میشود.
بخشی از رمان تشریفات
کنترل تلویزیون رو زیر کوسن مبل قایم کردم و دست به سینه نشستم! گیج و ویج دور خودش دنبال کنترل میگشت. جلوم ایستاد و گفت: رد کن بیاد.-باز من خواستم یه سریال ببینم! اخم کرد و گفت: سریال کیلوی چنده! فوتباله ! لیگ اروپاست! -لیگ هر قبرستونی که هست من دارم سریال می بینم سورنا با حرص گفت: دهن منو باز نکن ! کنترل و بده -شرط دارم! چشمهاشو باریک کرد؛ کنترل رو از زیر کوسن بیرون کشیدم و با التماس گفتم : نه نگو! با هول عقب کشید و گفت: نه خواهر گلم شما سریالتو ببین خیاری از توی پیش دستی روی میز برداشت و روی مبلی فرود اومد خسته از جام بلند شدم و گفتم: داداشی….سورنا با خرت و خرت خیارش سرگرم بود! مستاصل جلوش ایستادم و گفتم: سورنا … داداشم!-داداش ماداش نکن سر جدت ! من یکی این بار کوتاه نمیام. با غصه گفتم : اخه چرا ؟! لامصب اخه تو به رستوران فکستنی داری اداره میکنی اسهال و دل پیچه اش مال منه ؟!روی دسته ی مبل نشستم و گفتم: سورنا تو رو خدا کسی رو ندارم بفرستم !
اون دفعه جیگرکی بود … این دفعه به رستورانه به چه عظمتی ! سفره خونه غذای خونگی… بیای ببینی چه مصیبتی به سرم اومده بخدا به حالم گریه میکنی! جوابم رو نداد.خودم شبکه رو عوض کردم و گفتم: سورنا….-اصلا حرفشو نزن ! مگه من موش ازمایشگاهی ام که راه به راه منو میفرستی این رستوران اونرستوران !این غذا رو بخور اون غذا رو بخور ! من از دست تو معده ندارم ! گوشت می بینم عقم میگیره. با ناله گفتم: سوسو…سوسو موسو نکن ! من این بار دم به تله ی مظلوم نمایی های تو نمیدم! دختر جون تو چه کار داری منوی اون رستوران چیه غذاش چیه …. کادرش چه شکلیه! سرت تو کار خودت باشه ! راحت ترم هستی.و خم شد و ته خیارشو توی پیش دستی انداخت و با صدای بلند گفت پاس بده احمق ! لعنتی تکیه اش رو به پشتی مبل داد و مستقیم تو صورتم خیره شد و گفت: چته باز ؟-بخدا این یکی فرق میکنه.دیگه جیگرکی و فست فود و کافی شاپ نیست ! به رستورانه شیک و پیکه !بیای ببینی بهم حق میدی که بترسم !
-سورنا هنوز هفت تا قسط وامی که برای تشریفات گرفتم ، مونده… مشتری هام میپرن. سورنا حواسش به تلویزیون بود. کوستی رو بغل کردم و گفتم بخدا دارم سکته میکنم ! تو که میدونی تشریفات خرج خودشو در نیاره بابا چیکارم میکنه تو که خبر بابا رو داری. سورنا پوفی کشید و گفت: جون سوسو… چشمهایش را بست و گفت: سوفی….-بگو باشه سوفی ! بگو دیگه… سورنا… داداشم ! خوشتیپ… لامصب من واسه مخ زنی هات همه کار کردم ! باز گیرم به تو افتاد ناز میکنی؟! سورنا چشمهاشو باز کرد و به سمتم تو پید : اخه کره خر تو منو کم فرستادی این ور و اون ور ؟! خوبه خودت شاهد بودی به هفته بخاطر اون جیگری که خوردم درگیر سرم و بیمارستان بودم ! -بخدا معده ام از این غذا هایی که تو منو میفرستی بخورم حساس شده ! یه ماهه دارم آب پز میخورم-اینجا قول میدم مسموم نشی که ایشالا مسموم بشی درش تخته بشه! سورنا چشمهاشو گرد کرد و گفتم: قد یه شب اسهال…










