توضیحات
دانلود رمان تاریکی شهرت نوشته نویسنده ص مرادی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: تاریکی شهرت
پدید آورنده: ص مرادی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 3901
معرفی رمان تاریکی شهرت
چه زلزلهای میتواند بنیان یک عشق افسانه ای را بلرزاند که مردی، روزی دیوانهوار عاشق، دو سال تمام روی برگرداند؟ هیچکس از آنچه دو سال پیش میان ارمغان و یزدان رخ داد خبر ندارد؛ زوج مشهوری که امروز نامشان با شایعات نفسگیر گره خورده است. اما وای از روزی که سکوت یزدان فرو بریزد…
بخشی از رمان تاریکی شهرت
مجله را پرت میکند روی زمین و بدون حرف صفحه ی لپ تاپش را مجدد بالا میدهد. لحظه ای کوتاه چشم میبندم تا بر حرص و عصبانیت خود غلبه کنم. پلک که میزنم این بار انتخاب دیگری دارم به جای بستن دوباره صفحه لپتاپش دستانم را به یکباره قلاب میکنم اطراف صورتش و آرام سرش را به طرف خود بر می گردانم. نگاهش با تحمیلی از جانب من به چشمانم دوخته می شود. فاصله ی کم صورت هایمان و لمس ته ریش چند روزه اش حواسم را به یغما میبرد! بی اختیار اما کوتاه به لب . انحراف نگاهم در این لحظه غیرارادیست. به دور بودن از او عادت دارم و این نزدیکی اجباری آزارم میدهد. سکوتش را نمیشکند مثل تمام این مدت اشتیاقی به حرف زدن با من ندارد آ ن قدر حالت صامت خود را حفظ میکند و بدون واکنش خیره ام میماند تا بالاخره استیصال چشمانم را برق میاندازد و زبانم ناچار میگردد به کنار هم چیدن بدون مقدمه کلمات_دو ساله هیچ جا با هم نبودیم،
هر اکرانی که تو بودی من نبودم هر مصاحبه ای که من کردم اسمی از تو نیاوردم هیچ دورهمی و مهمونی شرکت نکردیم هیچ عکس دونفره ی جدیدی از ما منتشر نشده دو ساله تو صفحه ی اینستاگراممون هیچ عکس جدیدی از اون یکی نیست. برای دیدن تاثیر حرفهایم روی چهره اش مکث میکنم ولی او مثل یک مجسمه بدون واکنش است. کلافه نفسم را فوت میکنم و میدانم داغی اش مستقیم به لبهایش میرسد. ما فقط گاهی هم دیگه رو تو اینستاگرام لایک می کنیم بدون هیچ کامنتی دو ساله هیچ پروژه مشترکی نداشتیم هر کارگردانی خواست همزمان تو فیلمش باشیم بهونه آوردیم و رد کردیم. بی تفاوتی صورت و چشمانش دیوانه ام میکند. فشار انگشتانم روی پوستش بیشتر میشود و بغض را وسط سینه ام نگه میدارم، اجازه نمیدهم تا گلویم پیشروی کند و رعشه بر صدایم بیندازد. _مردم خر نیستن به راحتی این خبر رو باور میکنن این روزا بیشتر از قبل درباره جدایی من و تو میگن.
بندبند وجودم میل به در آغوش گرفتن مرد اخم کرده ی مقابلم را دارد و من دستانم را عقب می آورم، روی پاهایم مشت میشوند و به سختی غلافشان می کنم. عطرش ریه هایم را پر کرده است و نمیخواهم عکس العمل نشان دهم. او دو سال مرا از زندگی اش حذف کرده بود و عاشق چنین مردی ماندن خریت است برای یک زن. می خواهم حواسم را از اشتیاق قلب زبان نفهمم نسبت به او پرت کنم و میگویم_فرداشب تو اکران خصوصی فیلم جدیدم کنارم باش چند شب بعد تو اکران مردمی همراهم باش چند روز دیگه روی آنتن به سوالات مجری در حالی که مهمانهای ویژه برنامه اش هستیم جواب بدیم و بخندیم به دروغ و شایعه های پشت سرمون. حقیقتاً تحمل نگاه خیره و یخ زده اش عذاب بدیست برای من هنوز وقت داریم برای تایید جدیدترین پیشنهادی که به هر دومون شده… نه تو رد کردی نه من مطمئنم هم تو دوست داری داخل فیلم جدید این کارگردان بازی کنی و هم من دلم میخواد بازم برم جلوی دوربینش.









