دانلود رمان بخت سپید آسمان

45,000 تومان

در کشوری غریب، دل آیلین نه فقط برای وطن، که برای مبارزه با بی‌عدالتی می‌تپد. او که دل در گرو نامزدی به نام جمشید دارد، ناخواسته در مسیر زندگی با دکتر متین، مردی با قلبی مهربان و بازوانی قوی، برخورد می‌کند. متین قول می‌دهد از او در برابر تمام طوفان‌های زندگی محافظت کند و کم‌کم، نگاه‌های گذرا و لحظه‌های مشترک، به عشقی سوزان و رازآلود تبدیل می‌شود.اما عشق آنان محکوم به خاموشی است. سودابه، بهترین دوست آیلین، که قلبش از خنجر خیانت مردان گذشته زخم‌خورده، ناگهان اعتراف می‌کند که او نیز اسیر عشق متین شده است. آیلین، با چشمانی اشک‌بار و قلبی فداکار، برای التیام زخم‌های دوستش و جلوگیری از شکست دوباره او، بزرگ‌ترین sacrifice (فداکاری) را می‌کند: گذشتن از عشق زندگی‌اش، متین، و دفن کردن این راز برای همیشه در سکوت.

توضیحات

دانلود رمان بخت سپید آسمان نوشته نویسنده مهناز صیدی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: بخت سپید آسمان

پدید آورنده: مهناز صیدی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 364

معرفی رمان بخت سپید آسمان

در کشوری غریب، دل آیلین نه فقط برای وطن، که برای مبارزه با بی‌عدالتی می‌تپد. او که دل در گرو نامزدی به نام جمشید دارد، ناخواسته در مسیر زندگی با دکتر متین، مردی با قلبی مهربان و بازوانی قوی، برخورد می‌کند. متین قول می‌دهد از او در برابر تمام طوفان‌های زندگی محافظت کند و کم‌کم، نگاه‌های گذرا و لحظه‌های مشترک، به عشقی سوزان و رازآلود تبدیل می‌شود.اما عشق آنان محکوم به خاموشی است. سودابه، بهترین دوست آیلین، که قلبش از خنجر خیانت مردان گذشته زخم‌خورده، ناگهان اعتراف می‌کند که او نیز اسیر عشق متین شده است. آیلین، با چشمانی اشک‌بار و قلبی فداکار، برای التیام زخم‌های دوستش و جلوگیری از شکست دوباره او، بزرگ‌ترین sacrifice (فداکاری) را می‌کند: گذشتن از عشق زندگی‌اش، متین، و دفن کردن این راز برای همیشه در سکوت.

بخشی از رمان بخت سپید آسمان

او سرش را تکان داد و بدون جوابی وی را تنها گذاشت. آیلین حس بدی داشت کنجکاوی چون خوره ای به جانش افتاده بود. می خواست زودتر بداند چه بلایی سرش آورده اند. از میان کلام او متوجه شد که در بیمارستان نیز بوده است. پس چطور او هیچ چیزی به یاد نم آورد. یعنی در تمام این مدت بیهوش بوده است؟ پس چطور به این مرد اجازه داده بودند که او را از بیمارستان مرخص کند؟ میدانست که پلیس تا زمانی که علت ماجرا نفهمد، اجازه نمیدهد کسی از بیمارستان خارج شود. چشمانش را روی هم گذاشت و گفت شاید خودش یک پلیس است… مهم نیست.مهم این است که کمکم کرده و …. یک ایرانی است.از فکر قیافه ای که حالا دارد، دوباره به گریه افتاد حتما بلایی بر سرش آورده بودند که قابل شناسایی نباشد. این را مطوئن بود چون حتی نمیتوانست به راحتی نفس بکشد. سه روز گذشته بود و او در این حال بود. باید خدا را شکر میکرد که این مدت را بیهوش بوده است.

معلوم نبود بتواند این درد را در هوشیاری تحمل کند. هر ناسزایی که می دانست نثارشان کرد و آنها را نفرین نمود. صدای دور گوینده رادیو از اتاقی دیگر به گوش میرسید؛ اما قادر نبود درست بفهمد که چه میگوید. خواب داشت دوباره او را با خود میبرد. صدای پای غریبه به اتاقش داشت نزدیک میشد خود را از غرقاب خواب بیرون کشید و منتظر شد تا بیاید. باید زودتر به سودابه خبر میداد نمیتوانست با خیال راحت خودش در اینجا دراز بکشد و تحمل کند که سودابه و نیلوفر از ناراحتی به این در و آن در بزنند. خودش هم خوب میدانست که سابقه خوبی ندارد. بی نظمی هایش در رفت و آمد این بار کار دستش داده بود غریبه کنار او نشست و گفت خوابیده بودی؟- نه … مهم نیست.مرد با تردید اندکی نگاهش کرد و بعد گفت فکر میکنم حالا انقدر حالت خوب باشد که به چند سوال من جواب بدهی.نگاهش اینبار جدی به نظر میرسید آیلین پاسخ داد: خوبم. او پرسید: آیلین معتاد هستی؟

از حرف او چنان جا خورد که نتوانست جوابی بدهد با تعجب گفت نه…. خدایا، نه”مرد لبخندی زد و گفت خوب است حدس میزدم دست و بالت را نگاه کرده بودم میخواستم مطمئن شوم. با این قیافه تشخیص سالم از ناسالم خیلی سخت است. در بیمارستان هم نخواستم تست کنند. ببینم الکل چی؟ الکلی هم نیستی؟”از سوال های او رنجید گریست و گفت نه…. الکلی هم نیستم…سیگار هم نمیکشم…. نه گوشت خوک می… خورم و نه گوشت های… دیگر اینجا… ولی با آدم هایش دست میدهم… لباسم هم به لباسشان میخورد در باران… هم کنارشان می ایستم….” هی هی ناراحت نشو عزیزم نمیخواستم اذیتت کنم فقط کنجکاو بودم که بدانم اگر معتاد و الکلی نیستی چه احتیاجی به پول بیشتر و دزدی داشتی؟باز هم شوکه شد به خود گفت او چه میگوید چرا فکر میکند من دزد هستم؟ چه کسی به او گفتی من دزدی کردم؟ اصلا چرا باید دزدی کنم؟

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
در کشوری غریب، دل آیلین نه فقط برای وطن، که برای مبارزه با بی‌عدالتی می‌تپد. او که دل در گرو نامزدی به نام جمشید دارد، ناخواسته در مسیر زندگی با دکتر متین، مردی با قلبی مهربان و بازوانی قوی، برخورد می‌کند. متین قول می‌دهد از او در برابر تمام طوفان‌های زندگی محافظت کند و کم‌کم، نگاه‌های گذرا و لحظه‌های مشترک، به عشقی سوزان و رازآلود تبدیل می‌شود.اما عشق آنان محکوم به خاموشی است. سودابه، بهترین دوست آیلین، که قلبش از خنجر خیانت مردان گذشته زخم‌خورده، ناگهان اعتراف می‌کند که او نیز اسیر عشق متین شده است. آیلین، با چشمانی اشک‌بار و قلبی فداکار، برای التیام زخم‌های دوستش و جلوگیری از شکست دوباره او، بزرگ‌ترین sacrifice (فداکاری) را می‌کند: گذشتن از عشق زندگی‌اش، متین، و دفن کردن این راز برای همیشه در سکوت.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بخت سپید آسمان
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مهناز صیدی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 364
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!