دانلود رمان انهزام

30,000 تومان

باوان گمان نمی‌برد که حضور در حریم زندگی مردی چون هیرش،سرآغاز انحطاطی خاموش و تدریجی برای او باشد. هیرش، آن که ادوار گذشته را در ظلمت نهاده است، ولی ظلمت هرگز به واقعیت نمی‌میرد؛ بازمی‌آید و هر بار، بخشی را با خویش می‌رباید. آن دو از دل آشنایی‌ای عادی به پیوندی دست یافتند که بیشتر نجاتی می‌نمود تا مهر؛ اما آن نجات برای هردو به بهایی گران تمام شد. این، حکایت عشقی است که در تاریکی زاده شد، در خون آزموده گشت و چه‌بسا در مکانی فراسوی این دنیا، بار دیگر تداوم یابد.

 

توضیحات

دانلود رمان انهزام نوشته نویسنده هستی آریان pdf بدون سانسور

عنوان اثر: انهزام

پدید آورنده: هستی آریان

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 206

معرفی رمان انهزام

باوان گمان نمی‌برد که حضور در حریم زندگی مردی چون هیرش،سرآغاز انحطاطی خاموش و تدریجی برای او باشد. هیرش، آن که ادوار گذشته را در ظلمت نهاده است، ولی ظلمت هرگز به واقعیت نمی‌میرد؛ بازمی‌آید و هر بار، بخشی را با خویش می‌رباید. آن دو از دل آشنایی‌ای عادی به پیوندی دست یافتند که بیشتر نجاتی می‌نمود تا مهر؛ اما آن نجات برای هردو به بهایی گران تمام شد. این، حکایت عشقی است که در تاریکی زاده شد، در خون آزموده گشت و چه‌بسا در مکانی فراسوی این دنیا، بار دیگر تداوم یابد.

بخشی از رمان انهزام

با شنیدن صدای در از جام باشدم و همونطور که چشم هام رو میمالیدم سمتش رفتم باز کی بود اول صبحی؟ از چشمی نگاهی انداختم و وقتی مامان رو دیدم تعجب کردم_خواب بودی؟ صورت آرایش کرده اش رو از نظر گذروندم و آره ای گفتم که اومد داخل و نگاهی به اطراف خونه انداخت. _خواستم قبل از اینکه بری مطب ببینمت. این رو گفت و پاکت صورتی رنگ توی دستش رو روی میز گذاشت. کاش میدونست توجه و اهمیتی که به به کادو توی روز تولد محدود شه اصلا دلچسب نیست. شاید هم میدونست و این کارهارو صرفا برای کم کردن عذاب وجدانش انجام میداد دستی به موهام کشیدم و نگاهم رو ازش گرفتم._ بشین واست به چیزی بیارم. متوجه لحن سردم شد که سرش رو بالا انداخت و نچی کرد._میرم، تولدت مبارک. فکر نمیکردم تولدم واسش اتفاق مبارکی بوده باشه اما چیزی نگفتم و تشکر خشک و خالی کردم. که نگاهم به کادویی که ایرج دیروز برام فرستاده بود افتاد.

برای به لحظه دلم خواست بهش بگم تحویل بگیر کادوی همونیه که به خاطرش منو کنار گذاشتی حتما مثل قبلی‌ ها روش به یاد داشت خوشگل هم داره. اما آماده شدم و پیرهن مشکی رنگ بلندی پوشیدم. این یکی حرفم رو هم خوردم هر چقدر با کژال راجب مهمونی صحبت کردم حرف توی سرش نرفت که نرفت من هم بیشتر از این اصرار نکردم در هر صورت برای من مشکلی پیش نمیومد. چندین سال با آبتین رفته بودم و اومده بودم به امشب هم روش.به شرط بود که باید اجراش میکردم اینکه بعد از امشب آبتین میموند با آدمهایی که سراغ دختری که بهشون معرفی کرد رو میگرفتن دیگه مشکل من نبود. توی آینه نگاهی به خودم انداختم و موهاجرو مرتب کردم که گوشیم زنگ خورد آبتین بود که اومده بود دنبالم. با نشستن شماره اش روی گوشیم حس بدی بهم دست داد واقعا باورم نمیشد که اینهمه تحملش کردم با همین شعار کیفم رو برداشتم و از خونه بیرون زدم با مکث توی ماشینش نشستم و زیر لب سلامی گفتم

که سر تا پام رو از نظر گذروند و بدون اینکه جوابم رو بده گفت : خوشگل شدی. از گوشه ی چشم نگاهش کردم و چیزی نگفتم که راه افتاد. به در تکیه داده بودم و دستم زیر چونه ام بود که برای آخرین بار لازم دیدم بهش یادآوری کنم ممکنه توی چه در دسری بیفته_اینکه دارم باهات میام فقط به خاطر شرطیه که با سینا بستم آبتین همه چیز بینمون از نظر من تموم. شده ست._نمیخوای بیخیال این مهمونی شی؟ بعد از این میخوای بهشون چی بگی؟ نیشخندی زد و با اطمینان خاطری که نباید میداشت گفت : باشه! پوفی کشیدم و سر تکون دادم. پالتوم رو سمت خدمتکاری که جلوم ایستاده بود گرفتم و رو بهش لبخندی زدم که دستم از سوی آبتین کشیده شد. که دوباره قرار نیست ببینمشون. یکم استرس برای روبرو شدن با خونواده ای که هیچ شناختی ازش نداشتم عادی بود حتی اگه مطمئن بودم خواستم دستم رو بکشم که با دیدن پدر و مادرش که سمتمون میومدن منصرف شدم…. مادرش رو قبل از این زیاد دیده بودم که من رو توی آغوشش کشید و…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
باوان گمان نمی‌برد که حضور در حریم زندگی مردی چون هیرش،سرآغاز انحطاطی خاموش و تدریجی برای او باشد. هیرش، آن که ادوار گذشته را در ظلمت نهاده است، ولی ظلمت هرگز به واقعیت نمی‌میرد؛ بازمی‌آید و هر بار، بخشی را با خویش می‌رباید. آن دو از دل آشنایی‌ای عادی به پیوندی دست یافتند که بیشتر نجاتی می‌نمود تا مهر؛ اما آن نجات برای هردو به بهایی گران تمام شد. این، حکایت عشقی است که در تاریکی زاده شد، در خون آزموده گشت و چه‌بسا در مکانی فراسوی این دنیا، بار دیگر تداوم یابد.  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: انهزام
  • ژانر: درام، عاشقانه
  • نویسنده: هستی آریان
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 206
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!