دانلود رمان یاکان

45,000 تومان

به عقیده یاکان، بهترین تعریف از امید به زندگی این است:«تو زندگی را تجربه می‌کنی، نفس می‌کشی و هر روزت را پشت سر می‌گذاری، فقط برای اینکه فردا را ببینی… و آن (شوکا) بود که فردای من را ساخت.»

توضیحات

دانلود رمان یاکان نوشته نویسنده سحر نصیری pdf بدون سانسور

عنوان اثر: یاکان

پدید آورنده: سحر نصیری

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 2814

معرفی رمان یاکان

به عقیده یاکان، بهترین تعریف از امید به زندگی این است:«تو زندگی را تجربه می‌کنی، نفس می‌کشی و هر روزت را پشت سر می‌گذاری، فقط برای اینکه فردا را ببینی… و آن (شوکا) بود که فردای من را ساخت.»

بخشی از رمان یاکان

سریع برگه ها رو از دستش گرفتم. آن قدر درسش و دست خطش خوب بود و مغزش توی همه چیز خوب کار میکرد که گاهی بابت خنگ بازی و بچه بازی هام جلوش شرمنده میشدم.مشغول گذاشتن برگه های تحقیق توی کوله م بودم که متوجه شدم از توی کیفش خودکاری درآورده و داره به چیزی پشت عکسی که واسه ش آوردم مینویسه.-آقای فرهان داری چی پشت عکسم مینویسی؟کارش که تموم شد عکس رو به سمتم گرفت تا پشتش رو ببینم.با معلق شدن کلمات جلوی چشم هام کم کم لبخندی روی لبهام نقش بست زیر لب شروع به خوندن کردم: شوکا برای خاطر پروانه ها بمان با لهجه ی غریب صدایت غزل بخوان شفاف و روشن است صدای زلال تو چون خنده های ساده و معصوم کودکان…سرم رو بالا گرفتم و به چشماش خیره شدم.-این شعر برای منه؟عکس رو از دستم بیرون کشید.-برای همه ی کس و کار منه.زبری دستش باعث شد نفس تو سینه م حبس بشه.

نذاشتم عقب بکشه و دستش رو گرفتم. با انگشتام کف دست سردش رو نوازش کردم زخمات هنوز خوب نشده؟ نگاهش برق میزد. نه دونه انارم مال خیلی وقت پیشه این زخما دیگه کهنه شده حاصل کارگریه بی خودی غصه نخور. دستاش رو بالا کشیدم و چند بار توشون ها کردم تا گرم بشن.چه جوری میتونستم واسه ش غصه نخورم وقتی آن قدر توی زندگیش سختی کشیده بود و همیشه در حال کار کردن بود؟ مشغول ها کردن بین دستاش بودم که حرکت لباش رو روی موهام حس کردم. نفسم گرفت و مکث کردم خیلی کم پیش می اومد من رو ببوسه اونم فقط موهام رو: زر طلای من نفست رو هدر نده اینا زندگی منن آهو.هول شده دستی به موهای روشنم کشیدم: رنگ موهام مثل بابامه کاش رنگ چشمامم مثل اون عسلی بود خیلی دوسشون دارم.سرش رو جلو آورد و با لذت به چشمام خیره شد.-بی خیال انار من که نمیتونستم عاشق رنگ چشمای بابات باشم همینشم من رو جادو کرده دختر. البته با تشکر از مادر بزرگ خدا بیامرزت.

ریز خندیدم و آستین لباسش رو کشیدم.-على بریم ولیعصر دور بزنیم؟سری تکون داد و برای تاکسی دست تکون داد. – بریم خیلی وقته کنار هم نبودیما. دوباره بچه شدم. – همه ش تقصیر تو و رئیست و اون کار به درده نخورته دیگه که هیچ وقت برای من وقت ندارین دستم رو بین دستاش قفل کرد و هشدارگونه صدام زدا – انار همه ی وقت من برای تونه حتی اون کاری که میکنمم برای رسیدن به توئه با این حرفا جفتمونه رو اذیت نکن.با توقف کردن ماشین سکوت کردم هر دو سوار شدیم و به سمت میدون ولیعصر راه افتادیم على حتى توى بدترین موقعیتشم هیچ وقت اجازه نمیداد من دست توی جیبم کنم.همین که رسیدیم پیاده شدم و با ذوق به اطرافم و برفی که گوشه به گوشه ی زمین ریخته بود نگاه کردم.وای امیر علی بیا تا ته خیابون پیاده بریم تو راه پیراشکی و شیر کاکائوی داغم بخوریم خیلی هوس کردم.دستم رو گرفت و فشار ملایمی بهش آورد.-به روی چشم بریم دونه انارم…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
به عقیده یاکان، بهترین تعریف از امید به زندگی این است:«تو زندگی را تجربه می‌کنی، نفس می‌کشی و هر روزت را پشت سر می‌گذاری، فقط برای اینکه فردا را ببینی… و آن (شوکا) بود که فردای من را ساخت.»
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: یاکان
  • ژانر: عاشقانه، هیجانی، انتقامی
  • نویسنده: سحر نصیری
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 2814
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!