دانلود رمان کنت لیمویی

تماس بگیرید

حالا خوشم، همه چیز رو به راه خواهد شد. تو خواهی آمد و دهان تاریک باد را خواهی دوخت. آمدنت، یعنی پایان محنت‌ها و سیاهی‌ها. آمدنت، یعنی طلوع سپیده‌ای نو، بلافاصله پس از غروب آفتاب. از وقتی که نامه‌ات رسیده، هواپیماها در دل من فرود می‌آیند…

 

توضیحات

دانلود رمان کنت لیمویی نوشته نویسنده آریان و ایران pdf بدون سانسور

عنوان اثر: کنت لیمویی

پدید آورنده: آریان، ایران

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 877

معرفی رمان کنت لیمویی

حالا خوشم، همه چیز رو به راه خواهد شد. تو خواهی آمد و دهان تاریک باد را خواهی دوخت. آمدنت، یعنی پایان محنت‌ها و سیاهی‌ها. آمدنت، یعنی طلوع سپیده‌ای نو، بلافاصله پس از غروب آفتاب. از وقتی که نامه‌ات رسیده، هواپیماها در دل من فرود می‌آیند…

بخشی از رمان کنت لیمویی

با حس سرما از خواب بیدار شدم کل صورت و بدنم خیس : از عرق بود ولی با این وجود لرز داشتم و سردم بود پتویات سبز رنگی رو که حتما پویا روم انداخته بود بالاتر کشیدم ور نگاهی به ساعت گرد روی دیوار انداختم و با دیدن ساعت ات حسابی شوکه شدم یعنی دوازده ساعت بود که خوابیدم : بودم؟! با شنیدن صدای در دستشویی نگاهمو از ساعت گرفتم و به : پویا دوختم. پویا بالاخره بیدار شدی تنبل خانوم : چیزی شبیه به او هوم از گلوم خارج شد و گفتم سلام صبح بخیر پویا سلام عزیزم بلند شو نون تازه گرفتم صبحونه بخورم.باشه ای زیر لب گفتم و بلند شدم بعد از شستن دست ور ه صورتم به آشپزخونه رفتم و لقمه ای از نون تازه ای که پویان گرفته بود رو به دهن گذاشتم ولی حالت تهوع داشتم و نمی : تونستم بیشتر بخورم بیخیال خوردن شدم و سفره رو جمع کردم کنار پویا که مشغول تماشای تلویزیون بود نشستم و منم به وتلویزیون خیره شدم بدون اینکه چیزی از فیلمی که پخشه میشد بفهمم.

بی قرار بودم و پاهامو تند تند تکون میدادها می دونستم همه ی اینا علائم نیازم به اون مواد سفیده کوفتیه ولی قصد نداشتم که باورش کنم کاملا ابلهانه فکر میکردم با انکارش میتونم صورت مسئله رو پاک کنم و از و دست اعتیاد رها بشم بعد از نیم ساعت که استخونای دست و پام شروع به دردور م گرفتن کرد مقاومت رو بی فایده دیدم و به طرف شلوار پویا که روی رخت اویز کنار در آشپزخونه بود رفتم سعی کردما بدون اینکه توجهش رو جلب کنم از جیبش هروئین رو بردارم با اینکه میدونست منم مصرف دارم ولی دلم نمید خواست اون احساس شرمندگی رو که با دیدن من موقع مصرف توی چشماش لونه میکرد رو بازم ببینم چندین بار بابت این قضیه دعوام کرده بود حتی کتکم زدهر بود و در آخر با بغض و اشک ازم خواهش کرده بود کنارشات بزارم و من هربار بهش قول داده بودم دیگه سراغش نرمه ولی… ن مطمئن بودم که دیشب بیشتر از اندازه ی نیازش گرفته بودم و بقیه ش رو طبقه معمول داخل.

جو میذاشت پس دستمو توی جیب سمت راستش کردم و با برخورد دستم بار بسته ی کوچیک یک سانتی لبخند کمرنگی رو لبم نشست و اونو بین مشتم فشردم و به سمت دستشویی رفتم با احتیاطات بازش کردم مقداری از گرد سفید رنگ رو کف دستم ریختم و به بینیم نزدیک کردم بعد از چند ثانیه مکث و با تردید اونو از طریق بینیم بالا کشیدم و چشمامو بستم بعد از چند دقیقه به وضوح آرامش رو توی تک تک سلول های بدنم حس کردم و کند شدن ضربان قلبم کاملا مشهود بود پشت میزم نشسته بودم و ذهنم درگیر پنجشنبه ای بود که باید به مزون ونوس میرفتم هنوز هم نمی تونستم باور کنم که بعد از تستی که ازم گرفتند انتخاب شدم و از پنجشنبه کارمو با عکس برای ژورنال های لباس شروع میکردم شاید هیچ وقت تصور نمی کردم به روز به آرزوی چند سالم برسم یه جورایی برام جز محالات بود…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
حالا خوشم، همه چیز رو به راه خواهد شد. تو خواهی آمد و دهان تاریک باد را خواهی دوخت. آمدنت، یعنی پایان محنت‌ها و سیاهی‌ها. آمدنت، یعنی طلوع سپیده‌ای نو، بلافاصله پس از غروب آفتاب. از وقتی که نامه‌ات رسیده، هواپیماها در دل من فرود می‌آیند...  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: کنت لیمویی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: دنیا میری
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 877
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!