دانلود رمان پادمیرا از مبینا مهراور با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

تماس بگیرید

توضیحات

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان پادمیرا از مبینا مهراور با فرمت PDF، حجم کم

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان پادمیرا از مبینا مهراور نسخه بدون سانسور لینک مستقیم

✏️ نویسنده رمان: #مبینا_مهراور
ژانر : #عاشقانه_اجتماعی

 

 

 

 

خلاصه:
همیشه به اینجای ماجرا که می رسید از فکر و خیال میامدم
بیرون.دیگه چهره ای از اون پسر دستفروش تو ذهنم نبود و نمی
تونستم ادامه ی خاطراتم رو بدون صورتش تصور کنم.

راسته که میگن از دل برود هرآنکه از دیده رود. منم همینطوری شدم
سالیان سال از اون قضیه گذشت و هر روز یه چیزی از اون فرد رو
فراموش می کردم.

دختری هستم عاشق یه پسر دست فروش شدم و بهش پول دادم تا بره برای خودش کار پیدا کنه

و بیاد خواستگاریم ولی اون پسر میره و دیگه پیداش نمیشه.
چندسال بعد که می‌خواستم فراموشش کنم می‌فهمم پسره رئیس شرکتی هستش که توش کار می‌کنم…

 

 

 

دو ماهی از اون قضیه گذشته بود و من افسرده تر از دیروز می‌شدم.

گوشه گیر و منزوی شده بودم با کسی حرفی نمی‌زدم و دم خور کسی نمی‌شدم.

هر شب، هر دقیقه و ثانیه به فکر کیوان بودم کیوانی که به راحتی و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای من رو از یاد برد.

رفتار پدر و مادرم مثل قبل بود و این من رو عذاب می‌داد.

 

 

انتظار داشتم تو این شرایط سخت روحی اونا پشتم باشن، دلداریم بدن ولی اینطوری نبود بداخلاق تر از دیروز می‌شدن.

تو این بین تنها ماهرو و حوریه همدردم بودن و تا حد توان کمکم می‌کردن.

 

 

فرهام گم و گور شده بود، بعد از اون دعوا دیگه کسی ازش خبر نداشت. نه زنگی نه پیامی نه تهدیدی و چیزی هیچ…

آب شده بود رفته بود تو زمین، شاید فکر عظیم و خونه خراب کنی داشت و فعلا اینورا آفتابی نمیشد.

هر چی بود فعلا نبودش بهم آرامش می‌داد.

 

روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم کتاب می‌خوندم…

 

 

 

 

 

  • اشتراک گذاری
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!