توضیحات
(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان قهوه اى پررنگ نسخه بدون سانسور لینک مستقیم و رایگان برای موبایل و کامپیوتر
(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان قهوه اى پررنگ نسخه بدون سانسور لینک مستقیم و رایگان
✏️ نویسنده رمان: selenaG
ژانـــر : عاشقانه اجتماعی
تعداد صفحات : 1000
خلاصه :
مانتوی جدید قهوه ای ام را تنم کردم و شال طرح دار آبیم که مدام از موهای تازه شسته شده ام لیز میخورد را جلو کشیدم و از اتاق بیرون آمدم . چهارمین بار بود که زنگ در را میزد .
بیخیال به سمت در رفتم .
– من حاضرم .
– علیک سلام ! چه عجب …
– بریم .
– بفرمایید بانوی سراسر غرور.
رابطه ى بین ما چه بود؟همکار؟دوست؟خواهر برادر؟
پس چرا این رابطه شبیه هیچکدام از اینها نیست ؟
قسمتی از رمان:
کفش چى بپوشم ؟
. نظر هاى پیام را در اکثر موارد قبول داشتم .
– بوت هاى مشکیتو پات کن .
با اینکه فرم پاهاى قشنگتو نشون نمیده اما به تیپت میاد !
– وا حالا کى میخواد پاهاى خوش فرم منو تماشا کنه .
ابرو بالا انداخت و از اتاق خارج شد .
از دور چشمانم بدن قهوه اى رنگ رابى را تشخیص داد .
دلم براى نوازش کردنش پرواز کرد .
. اما با دیدن دو چشم مشکى کنار رابى و دست سفیدى که بدن قهوه ایش را لمس مى کرد سقوط کرد .
– پیام ! اون کیه ؟!
– دوستم مهرانه .
– پیش رابى چیکار میکنه ؟
– اون رابى رو برات پیدا کرد .
– خب پیدا کرده باشه ، رابى ماله منه ، نباید بهش دست بزنه .
– خب حالا ، خوشبحال رابى .. بالاخره یکى پیدا شد که روش غیرت داشته باشى .
– به سلام مهران خان . چطورى جناب ؟
– سلام آقا پیام عزیز ، شما چطورى ؟
. با صداى آهسته اى سلام کردم .
– مهران جان روشنک صاحب جدید رابى هستن .
– رابى ؟! .
دستى بهش کشیدم : اسمشو گذاشتم رابى .
– آها مبارک باشه
– مرسى
. نمیدونم چرا معذب بودم و نسبت به مهران با اون چشماى مشکیش حس خوبى نداشتم . نمیدونم پیام این رو حس کرد یا نه .
– روشنک مهران مى خواد باهات تنها باشه .
– با من ؟!
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه pdf















