دانلود رمان آجر لق با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

تماس بگیرید

توضیحات

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان آجر لق با فرمت PDF، حجم کم

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان آجر لق نسخه بدون سانسور لینک مستقیم

✏️ نویسنده رمان: هدی بهرامی نیا

پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده از درگاهش. 

و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم.

مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد

و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سی ماه است تا آنگاه که به رشد کامل خود برسد. 

سوره احقاف بخشی از آیه پانزدهم

ژانر: درام، عاشقانه

نیم رخ به آینه ایستادم. تونیک بنفش و مشکی تا روی ران هایم بلندی داشت.

پهلوهایم پر تر شده بود. هم خودم تغییر سایزم را حس کرده بودم ، هم همسایه مامان اینا که در کوچه مرا دیده بود گوشزد کرده بود … که خوش آب و رنگ تر از قبل شده ام. به قول خودش یک پرده گوشت گرفتم و آب زیر پوستم رفته.

دست کشیدم روی جلوی شکمم… حس داشت .

برای من … گرچه هنوز خیلی پیدا نبود .

شاید اکثریت می گفتند اضافه وزن است ولی همان خانم همسایه از چشم هایم فهمیده بود. باز هم به قول خودش از برق چشمهایم. برق چشم و یک پرده گوشت که چیزی نبود. من حسش می کردم.

قلب درونم را… امانتی کوچکم را… نیم چرخی زدم و از پهلوی دیگر به آینه نگاه کردم. از این طرف هم چیز زیادی پیدا نبود. مثل همان سمت. آینه همیشه دروغ می گفت. همیشه… نشانش نمی داد و من داشتمش … آینه حس من را می فهمید؟ نه…

دست کشیدم روی گونه ها. چند لک قهوه ای رویشان افتاده بود. کتاب چه نوشته بود؟ ماسک بارداری؟ ممکن است نروند؟ به جهنم که نروند. سر و ته این لکه ها با کرم به هم می آمد ولی سر و ته موجودی که درون شکمم بود چه؟ جان جانانم… آینه دروغ می گفت. 

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان آجر لق نسخه بدون سانسور لینک مستقیم

از آیینه چشم گرفتم. تن خسته ام را روی تخت رها کردم. باز دستم سر خورد روی شکمم.

دلم می خواست بدانم این دست کشیدن ها به همان اندازه که مرا سرشار از مادری می کند او را هم سرشار می کند از فرزندی؟

دکتر چه کار می کرد؟ لبه دستش را روی شکمم می کشید و فشار می داد؟

به قول خودش به اولین سفتی که رسیدی همانجا رحم است. البته که چیزی حس نکرده بود.

گفته بود سن بارداری ات هنوز کم است. کتاب هم نوشته بود. تا 12 هفتگی فقط درون لگن. 

من هنوز دوازده هفته هم نبودم. هیچی نبود. فقط یک حس عظیم و مفرط… یک سرشاری بی حد و حصر. لبخند پهنی روی لب هایم نشست. دکتر گفته بود اگر بخواهی قلبش را نشانت می دهم.

روی صفحه سیاه و برفکی دستگاهش . میان حجم سیاهی و خطوط خاکستری.

فقط یک نقطه بود که بالا و پایین می رفت و من تک و تنها غرق خوشی شدم.

گفته بود تا چشم بگذاری می توانی صدای قلبش را هم بشنوی.

گفته بود بعد از اینهمه سال دیدن زن باردار و جنین ، باز هم در خلقت خدا می ماند که چطور موجودی با اندازه تنها یک میلی متر می شود نوزاد.

و من در ذهنم ادامه نوشته بودم که بشود بچه ، نوجوان بعد جوان ، زن بگیرد ، شوهر کند ، خودش بچه دار شود. ادامه اش می شد چندین سال…

انقدر کار نشده و اتفاق نیفتاده بود که باید می افتاد. انقدر بار بود که باید به ثمر می نشست. صبر… فقط صبر

(معرفی اثر رایگان) دانلود رمان آجر لق نسخه بدون سانسور لینک مستقیم

دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه pdf

  • اشتراک گذاری
لینک کوتاه:
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!