توضیحات
دانلود کتاب اشطباحات لپی نوشته نویسنده زیگموند فروید pdf بدون سانسور
عنوان اثر: اشطباحات لپی
پدید آورنده: زیگموند فروید
زبان نگارش: فارسی
سال نخستین انتشار: تیر 1404
شمارگان صفحات : 130
معرفی کتاب اشطباحات لپی
کتاب «اشطباحات لپی» بر اساس مجموعه سخنرانی های ارائه شده در دانشگاه وین در سال 1915 ، “سخنرانی های مقدماتی در مورد روانکاوی” بر اساس کارهای قبلی فروید “پنج سخنرانی در مورد تحلیل روان” بنا شده است تا مروری جامع بر فعالیت پیشگامان در زمینه روانکاوی داشته باشد. جی استنلی هال در پیشگفتار خود چنین توصیف می کند که “این بیست و هشت سخنرانی تقریبا مکالمه ای است”. فروید صراحتا مشکلات و محدودیت های روانکاوی را نگران کننده میداند و همچنین روش ها و نتایج اصلی آن را قطعی نمی داند. این گفتمانها در عین حال ساده و تقریبا محرمانه هستند و نتایج سی سال تحقیق فداکارانه و پرزحمت را ردیابی و جمع بندی می کنند.
خلاصه کتاب اشطباحات لپی
بانوان و آقایان محترم نمیتوانم بگویم که هر کدام از شما تاکنون چه اندازه معلومات درباره پسیکو آنالیز روانکاوی) از طریق مطالعه یا مسموعات کسب کرده اید. ولیکن عبارت درج شده در آگهی اعلان شده معرفی مقدماتی پسیکو آنالیز مرا وا میدارد با شما به گونه ای به مباحثه بپردازم که گوئی چیزی نمیدانید و نیاز به ارائه برخی اطلاعات مقدماتی برجاست. اگرچه میتوانم این قدر فرض کنم که شما میدانید که روانکاوی رویه ای است برای مداوای طبی بیماران روان نژند.
و در اینجا من میتوانم در آن واحد مثالی را برای شما مطرح کنم از اینکه چگونه در این زمینه برخی امور به روش متفاوتی در واقع اغلب به طریق متضاد – نسبت به آنچه در رشته های دیگر پیشۀ پزشکی بکار میرود رخ میدهند در مورد رشته های دیگر پزشکی، وقتی بیماری را با یک تکنیک پزشکی آشنا میکنیم که برای او تازگی دارد معمولاً ناراحتیهای حاصل از آن را را در وی به حداقل میرسانیم و موفقیت درمان را برای وی با اطمینان تضمین میکنیم فکر میکنم که ما در این امر ،محقیم چرا که بدین واسطه احتمال توفیق در درمان را افزوده ایم ولی هنگامی که بیمار و ان نژندی را به منظور درمان روانکاوانه میپذیریم به گونه ای دیگر عمل میکنیم ما به مشکلاتی که این روش برای وی در بر دارد همچنین به طولانی بودن دوره درمان و هم به کوششها و فداکاریهایی که این روش می طلبد اشاره میکنیم؛ و در مورد موفقیت درمان به او میگوئیم که نمیتوانیم با اطمینان هیچ قولی بدهیم، چرا که این مسئله بستگی به سلوک شخصی ،او ادراک ،او انطباق پذیری او و بالاخره پشتکار وی دارد. البته ما دلایل خوبی برای چنین رفتاری که ظاهراً به غلط بر آن اصرار می ورزیم داریم و احتمالاً شما بعداً آنرا تصدیق خواهید کرد.
لذا، اگر من با شما به همان صورتی که با این بیماران نوروتیک روان نژند) برخورد میکنم بحثم را شروع کنم آزرده خاطر نشوید من جداً به شما این اندرز را می دهم که در جلسه بعدی به مستمعین من نپیوندید برای حمایت از این پیشنهاد به شما توضیح خواهم داد که چگونه هر آموزش تکمیل نشده ای به ناچار بایستی در روانکاوی وجود داشته باشد، و نیز اینکه چه مشکلاتی در سر راه قضاوت در مورد شخص خودتان در این باره وجود دارد. من به شما نشان خواهم داد که چگونه روند کلی تحصیل پیشینتان و همه عادات تان از اندیشه و فکر، بطور اجتناب ناپذری شما را محدود به مخالفهای پسیکو آنالیز (روانکاوی) می کند، و اینکه تا چه حد بایستی این محدودیتها را در خوتان مرتفع نمائید، به این منظور که از این مخالفت غریزی نتیجه بهتری برایتان حاصل شود البته من نمی توانم پیشگوئی کنم که از اطلاعاتی که به شما ارائه میدهم تا چه حد روانکاوی را درک خواهید کرد ولیکن میتوانم این قول را به شما بدهم که با گوش دادن صرف به آنچیزهایی که ارائه میدهم نخواهید آموخت که چگونه به بررسی روانکاوانه مبادرت ورزید یا اینکه چگونه از عهدۀ درمان برائید.
با اینحال اگر واقعاً ثابت شد کسی از شما هست که احساس رضایت خاطر وی از طریق یک آشنائی زودگذر با روانکاوی برآورده نگشته است ولی تمایل دارد که وارد رابطه ای دائمی با آن شود، من نه تنها او را از انجام چنین کاری بر حذر خواهم داشت بلکه فعالانه وی را بر علیه این امر هشدار خواهم داد همان چیزهایی که در حال حاضر قد علم کرده اند، از قبیل انتخاب حرفه، هر فرصتی را که شخص ممکن است به خاطر آن در دانشگاه به موفقیت نائل آید، باطل میکند و اگر در زندگی بعنوان پزشک بالینی شروع به کار کند خود را در جامعه ای می یابد که کوششهای وی را درک نمیکنند و اینکه او را با بی اعتمادی و به روشی خصمانه در نظر میآورند، و نیز همه طبایع خبیث که در کمین وی نشسته اند مهار گسسته بر سر او یورش می آورند. و پدیده هایی که همراه جنگند که در حال حاضر در اروپا شدت یافته اند، احتمالاً به شما تصوری راجع به اینکه چه لژیونهایی از این طبایع خبیث میتوانند وجود داشته باشند، ارائه میدهد. با این وجود، تعداد بسیاری از مردم هستند که برای آنها به رغم این ناراحتی ها، برخی چیزها که به آنها وعده میدهد که اندکی اطلاعات تازه برایشان به ارمغان آورد، جذابیت دارد. اگر برخی از شما از این گروه هستید و به رغم هشدارهای من مجدداً در اینجا و برای سخنرانی آتی من حضور یابید باید به شما خوش آمد بگویم هر چند همگی شما برای آموختن ماهیت مشکلات روانکاوی که به آنها اشاره کردم محقید من با آنها که با تعلیم و آموزش در ارتباطند، آموزش روانکاوی را شروع میکنم.
در دوره آموزش پزشکی به رؤیت چیزها عادت داده شده اید. شما یک تدارک تشریحی (آناتومیک) را میبینید نیز رسوب در یک واکنش شیمیائی را و همچنین کوتاه شدن یک عضله در نتیجه تحریک عصبهای آن همگی قابل رؤیتند از آن ،پس پیش از آنکه از حسهای خود برای درک بیماری بیماران یاری ،جوئید در بیماران علائم بیماری محصولات حاصل از فرایند پاتولوژیکی (آسیب شناسی و حتی در بسیاری موارد عامل بیماری به شکل مجزا، ظاهر شده اند در رشته های جراحی شما شاهد اقدامات فعال برای کمک به بیماران هستید و ممکن است خودتان آن اقدامات را به نتیجه و اثر اختصاص دهید.
حتی در روانپزشکی تظاهر بیماران با اظهارات تغییر یافته چهره ای، روش تکلم و رفتار آنها، بسیاری مشاهدات را که تأثیر عمیقی بر شما باقی میگذارند را ارائه می دهد. لذا یک استاد پزشکی عمدتاً نقش راهبر و مفسّری که شما را در یک موزه همراهی میکند، را ایفا میکند، در ضمن شما تماس مستقیمی با اشیاعی که به نمایش گذاشته شدهاند کسب میکنید و احساس میکنید که بخاطر وجود واقعیتهای تازه که بواسطه مشاهده خودتان حاصل آمده، متقاعد شده اید. متأسفانه در روانکاوی همه چیز به گونه ای دیگر است.
در درمان روانکاوانه هیچ چیز جای تبادل کلمات بین بیمار و روانکاو را نمی گیرد. بیمار صحبت میکند او از تجربیات گذشته و عقاید فعلی خود حرف میزند، او شکایتهای خود را بیان میکند نیز آرزوهایش و تکانه های هیجانی اش را اقرار میکند. دکتر گوش می سپارد، سعی میکند که فرایندهای فکری بیمار را جهت دهی ،کند، او را ترغیب نماید، و توجه بیمار را به جهتهای خاصی معطوف کند توضیحاتی به وی ارائه دهد و واکنشهای حاصل از درک مسائل یا طرد آنها را که در بیمار برانگیزانده است مشاهده کند. وابستگان و خویشان بیماران ما که در این زمینه آموزش ندیده اند، آنها که صرفاً بواسطه چیزهای قابل رؤیت و قابل لمس تحت تأثیر قرار میگیرند – ترجیحاً بواسطه اعمالی از آن نوع که در سینما شاهد آنهایند هرگز از ابراز تردیدهایشان ابائی ندارند و اظهار میدارند که «هیچ کاری را نمی توان برای بیمار با گفتگوی صرف انجام داد که البته این طرز تفکر، هم حاکی از بینش ضعیف و هم یک خط منقطع است.
ایشان همان مردمی هستند که یقین بسیاری دارند که بیماران صرفاً تصور میکنند که این علائم را دارند. واژه ها در اصل خاصیتی جادوئی دارند و تا امروز، واژه ها بیشتر قدرت جادوئی باستانی خود را حفظ کرده اند بوسیله کلمات یک شخص می تواند دیگری را مملو از خوشحالی و سعادت کند یا اینکه او را به یأس و نومیدی سوق دهد؛ به وسیلۀ واژه ها یک معلم میتواند دانش خود را به شاگردانش منتقل کند، بوسیله کلمات سخنران مخاطبینش را با خود همراه میکند و قضاوت و تصمیمات ایشان را تعیین میکند. واژه ها برانگیزاننده حالات عاطفی اند و بطور اعم اسباب تأثیر متقابل بین انسانهایند. بنابراین، ما نمی باید استفاده از واژه ها را در روان درمانی حقیر شماریم و میباید خوشنود باشیم اگر بتوانیم به کلماتی که ما بین روانکاو و بیمارش رد و بدل میشوند گوش فرا دهیم ولیکن این کار امکان پذیر نیست. گفتگو از آنچه درمان روانکاوانه در بر دارد هیچ شنونده ای را تحمل نمی کند؛ نمی توان آنرا به نمایش گذاشت یک بیمار دچار ضعف اعصاب ، یا بیمار مبتلا به هیستری البته میتواند همچنانکه دیگران نیز میتوانند در طی یک سخنرانی روانپزشکی به دانشجویان معرفی گردد.
او می تواند گزارشی از شکایتها و علائمش بدهد، ولی نه چیزی دیگر اطلاعات لازم صرفاً تحت شرایطی از بیمار کسب خواهد شد که بیمار تعلق عاطفی خاصی با پزشکش برقرار کرده باشد بیمار به محض مشاهده یک شاهد منفرد که احساس کند نسبت به او بی تفاوت است سکوت اختیار خواهد کرد کسب این اطلاعات مربوط است به آنچه که در زندگی روانی بیمار بسیار شخصی و خصوصی است یعنی هر آنچه که همچون یک شخص غیر وابسته به ،اجتماع میباید که از دیگران پنهان کند و فراتر از آن آنچیزی که همچون یک شخصیت همگن ، در مورد خودش نخواهد پذیرفت لذا شما نمی توانید در درمان روانکاوانه همچون یک شنونده حضور یابید. شما فقط میتوانید درباره آن صحبت کنید، و در دقیقترین مفهوم کلمه، تنها بواسطه مسموعات است که میتوانید اطلاعاتی درباره روانکاوی کسب کنید.
همچنانکه در نتیجه دریافت تعالیمتان به صورت غیر مستقیم گوئی خودتان را تحت شرایط کاملاً غیر معمولی برای قضاوت می یابید و این آشکارا بستگی تام به میزان باور شما به کسی دارد که اطلاعات را به شما ارائه میدهد اجازه دهید برای لحظه ی فرض کنیم که شما در یک سخنرانی درباره تاریخ شرکت کرده اید و نه درباره روانپزشکی و اینکه سخنران برای شما از زندگی و رفتارهای نظامی اسکندر کبیر سخن میگوید چه زمینه هائی برای باور به حقیقت آنچه گزارش میگردد دارید؟ در اولین نگاه بنظر میرسد که وضعیت حتی نامساعدتر از وضعیت در مورد روانکاوی ،باشد استاد تاریخ نقشی بیش از آنچه شما داشته اید، در عملیات جنگی اسکندر نداشته است یک روانکاو ،حداقل چیزهائی را گزارش میدهد که خودش در آنها نقشی را ایفا کرده است ولیکن در موقع خود ما به چیزهایی بر می خوریم که آنچه را که تاریخ شناس گفته است تأیید میکند. او میتواند شما را به گزارشهائی ارجاع دهد که نویسندگان باستان نگاشته اند و اینکه آیا آنها هم عصر وقایع رخ داده زیسته اند یا به هر میزان در مقایسه با آن وقایع فاصله زمانی چندانی نداشته اند، مورد سوال است.
او می تواند بازسازیهای سکه ها و تندیسهای باقیمانده از پادشاهی که پیش از حیات شما حضور داشته را ارائه دهد او میتواند بطور غیر مستقیم به شما عکسی از قطعات گوناگون شناخته شده pompeien در جنگ Issus ، بدهد. هر چند اگر بخواهیم دقیق بگوئیم همۀ این شواهد و مدارک صرفاً ثابت میکنند که قبلاً نسلهای پیشین وجود اسکندر و واقعیت رفتارهای وی را باور داشته اند و ممکن است انتقاد شما در آن موضوع مجدداً آغاز شود. آنگاه کشف خواهید کرد که نمی توان همه آنچه که در باره اسکندر گزارش شده است را شایسته باور و اعتقاد دانست یا با جزئیاتش آنرا تائید کرد؛ ولیکن با وجود این من نمیتوانم اینگونه بیاندیشم که شما سالن سخنرانی را به خاطر تردیدهایی که در باب واقعیت اسکندر کبیر دارید ترک کنید.
تصمیم شما باید اساساً توسط ملاحضه دو موضوع مشخص شود، اول آنکه، سخنران هیچ انگیزه قابل درکی برای اطمینان بخشی به شما از واقعیت چیزهائی که او خود به صحت آنها نمی اندیشد ندارد، ثانیاً اینکه تمام کتابهای تاریخی در دسترس، وقایع را در دوره های تقریباً مشابهی شرح میدهند.
اگر شما در صدد بررسی منابع قدیمی تر بر ،آئید همان عوامل را در نظر خواهید گرفت، یعنی انگیزه های احتمالی راویان و مطابقت شاهدان را با یکدیگر برآیند بررسی شما بدون شک در مورد اسکندر اطمینان شما را فراهم خواهد آورد ولی احتمالاً در مورد نگاره هائی مثل موسی یا نمرود موضوع به گونه دیگری مورد ملاحضه قرار میگیرد. فرصتهای بعدی با وضوح کافی تردیدهایی را که ممکن است درباره اعتبار مخبر روانکاوی تان احساس کنید را روشن خواهد کرد اما شما حق دارید سوال دیگری بپرسید. اگر تائید عینی از روانکاوی در میان نباشد و امکان به نمایش در آوردن آن هم نباشد چگونه هرگز کسی میتواند روانکاوی را بیاموزد و به خودش حقیقت این اظهارات مثبت را بیاوراند. این حقیقت دارد که روانکاوی را نمیتوان بسادگی آموخت اشخاص بسیاری نیستند که آنرا به شکل صحیح آموخته باشند ولیکن البته با این وجود روش عملی و قابل اجرائی وجود دارد. هر شخص روانکاوی را روی خودش بوسیله مطالعه بر روی شخصیت خود می آموزد.
این مطالعه بر روی ،خود کاملاً همان چیزی نیست که به خود پایش ، معروف است، ولی اگر لازم باشد میتوان آنها در طبقه خاصی در زیر گروه آن گنجاند یک عدد صحیح از پدیده های بسیار شایع و عموماً آشنای روانی وجود دارد که پس از کمی آموزش در باب ،تکنیک می توان آنرا موضوع کاوش روی خود نمود بدان طریق شخص حسن اشتیاق داشتن عقیده محکمی از واقعیت فرایندهای شرح داده شده توسط روانکاوی و صحت نظرات آن را کسب میکند با این وجود محدودیتهای معینی برای پیشرفت بواسطه این روش وجود دارد شخص پیشرفت بسیار بیشتری خواهد کرد اگر توسط یک روانکاو ،ورزیده روانکاوی گردد و اثرات روانکاوی را بر روی خودش تجربه نماید و بدین شکل از فرصت بدست آمده برای آشنا شدن با تکنیک ظریفتر این فرایند از روانکاو خود بهره جوید البته که این روش عالی تنها با یک شخص قابل اجراست و هرگز در سالن سخنرانی مملو از دانشجو عملی نیست. من باید شما را وادارم که خودتان را در برابر این مسئله مسئول بدانید دست کم تا آن حد که شما (خانمها و آقایان)، دانشجویان پزشکی هستید تحصیلات سویش خاصی به فکر شما داده است که شما را از روانکاوی بسیار دور می.کند شما آموزش داده شده اید که اصول تشریحی را برای کار کردهای ارگانیزم و اختلالات آنها بیابید و آنها را از نظر شیمیائی و فیزیکی شرح دهید و آنها را از نظر زیست شناسی در نظر بگیرید ولی هیچ بخشی از علاقه تان به زندگی مربوط به مسائل روان، سمت دهی نشده است که در آن کار بزرگ این ارگانیزم بطور عجیبی به اوج خود میرسد. به این دلیل طرق روانشناسانه تفکر برای شما بیگانه مانده اند.
شما با این عادت رشد کرده اید که آنها را با دیده بدگمانی ،بنگرید و صفت عملی بودن آنها را انکار کنید و آنها را به افراد ،عامی، شعرا، فلاسفه طبیعی، و متصوفین واگذارید. این محدودیت بدون شک برای فعالیت پزشکی شما زبان آور است چرا که همانطور که قانونی در همه روابط بشری است، بیماران شما با ظاهر و نمای روانی شان خود را به شما معرفی میکند و من واهمه دارم از اینکه مجبور شوید مانند یک تنبیه بخشی از نفوذ درمانی را که بدنبال ،آنید به درمانگران ،عامی درمانگران سرشت و منصوفین، یعنی کسانی که آنها را بسیار خوار میشمارید، وانهید.









