توضیحات
دانلود رمان دوست نداشتی نوشته نویسنده شری گامون pdf بدون سانسور
عنوان اثر: دوست نداشتی
پدید آورنده: شری گامون
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 245
معرفی رمان دوست نداشتی
واقعا رفت انگیزه انگار واقعا به بچه دبیرستانی بی دست و پام نه به مامور پلیس (MET) ، که نفر اول کلاسش بوده با این حال، الان پشت میزی که به طرز مضحکی بزرگتر از سایز معموله نشستم ، به خودکار بیک ارزون هم تو دستم در حال چرخشه و دارم برای شجاعت نداشتم تاسف میخورم به خودت بیا سث و برو باهاش صحبت کن.
بخشی از رمان دوست نداشتی
واقعا رقت انگیزه ” ناراحت کننده است که با اینکه دوبار موهامو شونه کردم ولی بازم فایده نداشت . تارهای قهوه ای کدر رنگی که بی روح تا وسط کمرم میرسید . البته ، اصولا موها مرده ان ولی مال من مرده تر از بقیه به نظر میومد. شانه رو با احتیاط لبه سینک سبز رنگ گذاشتم حمام انقدر کوچک بود که جایی برای پیشخوان نداشت برای همین سینک قدیمی باید کار روشویی و پیشخوان رو با هم انجام میداد. از تصویرم توی اینه ی بالای سینک پرسیدم متعجبم که ایا روزی میاد که هیلاری هم موهاش بد وایسته .”احتمالا نه.”هیلاری رهبر گروه تشویق کننده ی دبیرستان من، پورت در بود و مورد پسند همه ی پسرا حالا هر چی من دختر زشتی نبودم یه جورایی چشم هام قشنگه با تشکر از روزهای بیشماری که بیدار موندم تا درس بخونم، دور چشم هام سایه های بزرگی افتاده بود، ولی بازم یه جورایی رنگ ابیشون قشنگ بود. دماغم خوب بود. صاف و کوچک ، البته نوک دماغم به کم زیادی سر بالا بود. این هفته پوستم هم خوب بود.
به امید اینکه به کم موهام بهتر و ایستاده، دستی به درون موهام کشیدم نخیر دستهام رو گذاشتم لبه ی سینک. یادم رفت شونه رو گذاشته بودم اون لبه و دستم خورد بهش و افتاد تو دستشویی صورتی رنگمون . به روز عالی دیگه تو زندگی خسته کننده و تیره ی من . شونه رو در آوردم و روش وایتکس ریختم و گذاشتم تو سینگ بمونه تا ضد عفونی شبه به دور موهای مرده ام به کش بستم و رفتم اتاقم. درز پشتی تنها کت زمستونی که داشتم درست قبل از کریسمس پاره شده بود و الان مجبور بودم چند تا لباس رو هم بپوشم تا سردم نشه. یه تاپ و دو تا تیشرت رو هم پوشیدم و سوییت شرت بژ رو هم از روی تخت برداشتم و رفتم اشپزخونه تا به چیزی برای ناهار بردارم. نامه هایی که روی میز لق اشپزخونه بود رو برداشتم و در حالی که کنار سطل اشغال و ایستاده بودم ، به نگاهی بهشون انداختم. _هومم ، نامه های به درد نخورد. یکیشون به نام من بود مگی براون شما ممکنه برنده ی یک میلیون دلاری ما باشید.
چه خوب ، در دسرهام تموم شدن نامه رو تو سطل اشغال نارنجی مخروبه انداختم. کره بادام زمینی و آخرین نان توی کمد رو بر داشتم. نامه ی بعدی برای مادرم بود. باربارا براون، شما به کلوپ مشروب ماه دعوت شده اید. با این شماره تماس بگیرید 1-800 اوه ، حتما . دقیقا همون چیزیه که مادرم نیاز داره ” دعوت نامه رو پاره پوره کردم و انداختم کنار تبلیغ یک میلیون دلاری تنها نامه ی باقیمانده مربوط به قبض عقب افتاده ی برق بود. لعنت نامه رو کنار ظرف خشک کن درب و داغون گذاشتم تا یادم باشه بعد از مدرسه به چک براش بنویسم با به تکه نون باقیمانده، به ساندویچ درست کردم که نصفش رو برای مادرم گذاشتم . اون بیشتر از همه به غذا نیاز داره کیفم رو برداشتم و به سمت بدن اسکلت مانندش که روی راحتی دراز کشیدهبود رفتم. دیشب به جای شام فقط به بطری وودکا نوشیده بود. تار موی خاکستری رنگ رو از روی صورت چروک افتاده اش کنار زدم هیچ کس نمیتونست سن واقعیش رو حدس بزنه. اون فقط 34 سالش بود. گونه اش رو بوسیدم. کاری که هیچ وقت موقع بیداریش انجام نمیدادم…










