توضیحات
دانلود رمان تجربه عشق خاکستری نوشته نویسندگان آرام، بنفشه pdf بدون سانسور
عنوان اثر: تجربه عشق خاکستری
پدید آورنده: آرام، بنفشه
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 2093
معرفی رمان تجربه عشق خاکستری
آرام دختری آرام و معمولی است که به اشتباه به مهمانیای میرود که تصور میکند جشن تولد است. اما خیلی زود میفهمد فضا درباره شناخت روابط خاص و مرزهای قدرت میان آدمهاست. همین اشتباه، دری تازه به زندگیاش باز میکند؛ دنیایی پر از آدمهای پیچیده و انتخابهای سخت. در این مسیر، سیاوش لواسانی وارد زندگی آرام میشود؛ مردی که در نگاه اول خطرناک است، اما تنها کسی است که میتواند آرام را از گمشدن نجات دهد. پایان، برخلاف همه ترسها، روشن است.
بخشی از رمان تجربه عشق خاکستری
دو روز دیگه گذشتو روز سوم مارال اومد دانشگاه و انگار نه انگار سه روزه جواب تلفن نمیده خیلی ریلکس گفت بعد مهمونی خسته بود حال نداشت. حسین هم روز بعدش دیدیم اما وقتی ازش پرسیدم لیلا کجاست گفت کات کردن.اون شب دعواشون شد و زد بیرون فکر میکرد لیلا با منه ! برا همینم جواب تلفن منو نمیداد دیگه حسابی ترسیده بودم حس میکردم لیلا چیزیش شده عذاب وجدان داشتم تنهایی اومدم خونه پنج شنبه مادر لیلا بهم زنگ زدو خبر لیلا رو ازم گرفت. یک هفته بود ازش خبر نداشتن از همه پرس و جو کرده بودن و میخواستن به پلیس اعلام مفقودی کنن. ازم پرسید آخرین جایی که لیلا رو دیدم کجا بود چون طبق گفته ها بعد بیرون رفتن با من دیگه بر نگشته بود. انقدر ترسیده بودم که نتونستم راستشو بگم و فقط گفتم من ازش جدا شدم چون پیش دوست پسرش رفت. وقتی قطع کردم از ترس و استرس بالا آوردم سلما خونه بود و براش گفتم چی شده اونم حالش بد شد.
اعصابم بهم ریخته بود. عذاب وجدان بدی داشتم. اون مرد که منو فرستاد خونه اون تنها امیدم بود که از لیلا خبر داشته باشه. اما هیچ اطلاعاتی ازش نداشتم. جز شماره پلاک ماشینش. زنگ زدم اطلاعات راهنمایی و رانندگی و گفتم از رو پلاک ماشین میتونم اسم یا ادرس صاحب ماشینو داشته باشم گفتن نه. گفتم کیفم تو ماشینش جا مونده باید چکار کنم. گفت باید برم درخواست بدم آگاهی پرونده تشکیل بدم تا برن دنبالش. کلی آسمون ریسمون بافتم مگه دلش بسوزه راه دیگه بگه اما بی فایده بود. آخر سر فقط گفت اگه آشنا داشته باشین شاید بتونن از رو پلاک اطلاعاتو بدن آشنا نداشتم اما میتونستم پیدا کنم. شاهین برادر شراره سرباز بود و تو راهنمایی رانندگی بود. با همون دروغ داستان کیف ، شراره تونست اسم صاحب ماشین و شماره موبایلشو گیر بیاره. آدرس ثبت شده برای پلاکو هم بهمون داد. سیاوش لواسانی آدرس هم سمت لواسون بود دو دل بودم زنگ بزنم.
با یادآوری چشم هاش هم بیشتر پشیمون میشدم از کارم حالا زنگ بزنم چی بگم بگم دوست منو ندیدین. اونم میگه نه و قطع میکنه. زنگ زدم دوباره به مارال و گفتم لیلا از اون شب گم شده. اونم بیخیال گفت مست بوده چیزی یادش نیست. رفتار مارال عجیب بود. قبلا اصلا اینجوری نبود. دو روز دیگه گذشت. از لیلا خبری نبود. از اداره پلیس زنگ زدن برم برای جواب دادن به سوالهای مربوط به پرونده لیلا دیگه دلو زدم به دریا و شماره سیاوش لواسانی رو گرفتم. شاید از لیلا خبر داشت. یه بوق…دوتا… ده تا… میخواستم قطع کنم که جواب داد و گفت: چرا به من داری زنگ میزنی خانم رضوی؟ از اینکه شماره منو سیو داشت جا خوردم…سریع تو ذهنم مرور کردم. وقتی کارتمو داشت و اومد جلو دانشگاه مسلما شماره منم داشت. اما چرا شماره منو سیو کرده بود. چرا اصلا بهم زنگ نزد برم کیفو بگیرم به جا اینکه خودش بیا. با صدای الو سیاوش به خودم اومدمو شوکه گفتم ببخشید آقای لواسانی بهتون زنگ زدم اما یه مشکلی پیش اومده فکر کردم شاید شما بتونین کمکم کنین










